.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
در وصف یک احساس

Image

ديروز صبح وقتي از خواب بيدار شدم قلبم پريشان بود گويي كه حادثه اي در راه است....... وقتي براي همه تعريف كردم گفتند كه صدقه بدهم شايد رفع بلا گردد.........

وقتي در جاده مي آمدم هوا سرد بود و حتي از كودكان پا برهنه اي كه هر روز پشت شيشه هاي موترهای شخصی و بس ها التماس ميكردند خبري نبود نا اميد شدم و دلم ميخواست برايشان صبر كنم تا برگردند اما راننده در ميان موتر ها  عجولانه ميخواست كه از همه پيش شده من را پايين كند و برود گويي كه او هم ميدانست حادثه اي در راه است.......

ساعت  ۴۵: ۹ دفيقه بود تازه به اطاقم رسيده بودم و كمپيوتر خود را روشن ميكردم كه صداي مهيبي آمد  فكر كردم تمام اطاق در هم ميريزد همه به طرف پايين دويدند........

من هم خود را به پايين رساندم مردم سراسيمه ميدويدند..... ساعت ۱۵: ۱۰ بود كه در يك ويب سايت خبري ديدم تصاوير دلخراش حادثه را ، دلم ميخواست بگريم بغض گلويم را گرفته بود .....

تصويري  آشنا در ذهنم نشست تصوير يك سرك چهارراهي زنبق  بارها از آنجا گذشته بودم روزها كه به خانه مان در وزير اكبر خان ميرفتم  اما حالا گويي ارتباط نزديكتري با ذهنم پيدا كرده بود قلبم ميتپيد براي اينكه صرف يك بار آنجا را ببينم عصر بود دلم ميخواست پياده بروم و از آنجا بگذرم باورم نميشد آن تصوير كه ديدم محل حادثه بود! در آنجا !!

شنيدم كه آن جاده بند است شب شد و در خواب ديدم كه در آنجا تنها مانده ام در ميان همان تصوير دود آلود و فرياد ميزنم كمك......

                                                                        فريده اكبري

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer