دل زنده شوم خنده به بینم به
لبانت
از خود بروم غصه به لب هات به بینم
استاده شوم در سر راهت چو مجنون
گمُ می شوم از مُلک که گمُ راهت به بینم
خوانم به بیاض نگه ات بخت نکویت
من طالع خود بر رُخ زیبات به
بینم
مقبـــــــــول خداوند بُوَد گلشن رویت
از آن سبب هست روت به کرات به بینم
خوب و بَد خود هر که به آئینه به بیند
در چهـــرهء زیبای تو میرآت به بینم
ناشادی دل، شاد شود از رُخ نیکوت
هرگاه که تو را مرجع حاجات به بینم
کنگورچی بگیرد به خود راهِ فنا
را
گر حُسن نکویت به بیع و بات به بینم
----------------
فرستنده" احمدمحمود" امپراتور از افغانستان