زندان غربت
نعیم کریمی
۳۰ سرطان ۱۳۹۰
تاریخ نشر پنجشنبه سوم سنبله ۱۳۹۰ - ۲۵ آگست ۲۰۱۱
تودربند هواومستِ قدرت
کمرخم شدمرا ازبارمحنت
تودرآسایش ازچوروچپاول
بمیرم من دراین زندان غربت
نهال آرزو
نهال آرزوگل کرده امشب
مرادِ رفته حاصل کرده امشب
پرستووقناری و کبوتر
سفر ازشهر کابل کرده امشب
تنهایی
خزان آمد نه ازگل برگ وباری
نه کس خوابیده درزیر چناری
بجز گنجشکک زیبای تنها
که چهچه می کند درشاخساری
وطن
وطن جای جفاکاری نباشد
سرشک ازدیده ها جاری نباشد
کجا فرخنده روزی را ببینم
که حرف ازمردم آزاری نباشد
آدم کشی
دلم بگرفت ازین آدم کشیها
چرابیگانه گشتیم ازخوشیها
به تسخیرِفلک پرزد اجانب
ولی ما درنفاق وسرکشیها
ستنگی
خدایا تابکی درخانه جنگی
کنیم درجان یکدیگرستنگی*
کشیم بر
روی همدیگر زکینه
پروپیخی چومرغان کُلنگی
*ـ بدماشی
فضای زندگانی
فضای زندگانی سخت گشته
کسی درفکرتاج وتخت گشته
ولی یک عدۀ ازناتوانی
شرورومفسد وبدبخت گشته
مومن شدن
فقط! مومن شدن باریش ودستار
نباشد بندۀ حق را سزاوار
خداگفت:(اُدخُلوافِی الِسّلمِ
کافه)
به اعمال وبه تصدیق به اقرار
قرآن
مگر این آیۀ اعجازحق نیست؟
مگر ازمصطفی مارا سبق نیست؟
فلک تسخیر ازدست
اجانب
مگرمومن
به دنیا مستحق نیست؟
مزدور اجنبی
دوچشم آزمندش کورگشته
زالطاف الهی دور گشته
نمی تابد چراغی درضمیرش
که او بر اجنبی مزدورگشته
بالیدن
وطن برآبشارانت بنازم
به صحراوبیابانت بنازم
بروید سبزه ها درکوهسارت
به فصل نوبهارانت بنازم
رونق بتخانه
خدایا رونق بتخانه بشکن
طلسمِ این ملامت خانه بشکن
زفکر خود خدای می تراشند
شقاوت های گمراهانه بشکن
نعیم کریمی