|
مخمس کنگورچی بر غزل محمداسحاق "ثنا" |
 استاد شیراحمد یاور کنگورچی
مخمس کنگورچی بر غزل محمداسحاق "ثنا"
۳۰ - ۵ - ۱۳۹۰هجری
خورشیدی
تاریخ نشرسه شنبه اول سنبله ۱۳۹۰ - ۲۳ آگست ۲۰۱۱
قلاده زنم گردن جاهل مرسم نیست
خواهان یکی خنگ مُردام فرسم نیست
یاران وفا پیشهء در پیش و پسم نیست
در یاد توام لیک به تو دست رسم نیست
ببریده ز خوبانم و جُز تو هوسم نیست
وامانده شدم بین بسی عام فریبی
درمانده منم می شنوم عنگ و نعیبی
سودا زده ام نیست مرا یار و حبیبی
گویم به که، در گوشهء این ملک غریبی
تا گوش دهد حرف مرا همنفسم نیست
بر خاستم از جاگه به هنگام سحرگاه
درجستجوی دیدن تو پی زدم هر جاه
بیهوده گران سر شده ام هر گه و بیگاه
تو خفته بخوابی و بُوَد قافله در راه
از چیست بگویی که نوای جرسم نیست
خوشباوری با مردم آواره چه لازم
سر مُستی و شادی به یخن پاره چه لازم
امید ز خونخوار و ستمکاره چه لازم
صیاد به صید منی بیچاره چه لازم
آزادم و بگذار هوای قفسم نیست
در گوشهء آوارگی بنشسته ام حیران
باور نکنی هیچ گه بر تر شده دامان
دل نیست بجُز دید گلی روی تو خواهان
از گلشن گلزار تو بعد از همه هجران
گلزار بچینم گل بسیار بسم نیست
هر چند درین دامگهء بیهوده بنیاد
کاخ امل هیچ کسی مانده نه آباد
کردی تو فراموش ولی هست مرا یاد
با هیچ خودم زنده و با هیچ خودم شاد
دست طلبم بر در هر خار و خسم نیست
کنگورچی منم بخرد با صدق و صفایم
می کن تو قبول در همه وقت مهر و وفایم
در قافلهء با خردان بانگ درایم
با ذوق و هوس مرد خرد سوی تو آیم
در شهر غریبم "ثنا" هیچ کسم نیست
----------------
فرستنده: احمدمحمود "امپراتور" از
افغانستان
|