بــگذار ای برادر نــــــــازم
خامـــــــه ات را بدیده بنوازم
این تجـــلی اصل ایمــان است
قوت قلب هر مسلمان است
این نــــه ، بنوشته ای ریا باشد
کز حقیقت ورا جدا باشد
آ ئیـــــــــنه وار، راستگو باشد
هرچه او دیده است، او باشد
نه مدیحه ، برائ سلطان است
نه وسا وس فکر شیطان است
این نه بهر وصول دربار است
این نه بهر حصول دینار است
این نه در وصف اهرمن بوده
نه بر ائ پول و
ثمن بوده
این نه تائید ظلم فر عون است
که از او ماتم اندرین کون است
این نه در ذکر، زلف سنبل است
نه هم از یاد، جعد
کاکل است
این صدائ کسیکه در بند است
کس نپرسد که خون او چند است ؟
این حدیثی بیان، خون آلود است
قلب انسان ، ازآن نیاسود است
این ندائ یتیـــم دلگیــــر است
که زجوع وعطش ، فقط سیر است
گریه ای طفل بی
پدر باشد
ضجه ای ما م
بی پسر باشد
شیون وناله ای سحر باشد
همه باهم سر به
سر باشد
-----------------------
بگذار ای برادر
نازم
خامه ات را بدیده
بنوازم
من اگر، این بدیده بگذارم
جائ دارد ، ولیک ناچارم
ندهم خامه ات بآب هرگز
شستشو نامه ات بآ ب هرگز
بگذار تا به قلب خود مانم
مر حم است بر دل پریشانم
لیک ترسم شود، بخون آلود
زین عمل هیچ کس نگیرد سود
به چسان دارمش نکو آ نرا؟
هر زمان خوانمش زرو آنرا
تا که در خاطرات زندگی ام
ثبت گردد بباز، ماندگی ام
لیک ترسیدم اینکه ، بعد ازمن
دفتر خاطراتم اینکه ، بعد ازمن
ببرد باد و
شویدش آبــــــــی
خا مه ای
نازنین و نایابی
که درآن ثبت بوده است
خاطرات عزیز واحراری
دل چنین گفت ، گر چنین باشد
لاجرم مصلحت نه این باشد
بهتر آن باشدش که آن خامه
در کتابیکه به ، زشهنامه
ثبت بنما یمش ، درآن بــاری
که بشر را بود بآن
کاری
بر کتاب طبیعت بیجان
که در آن زندگی کند انسان
و بتاریخ عصر این انسان
قرن بیست ویکم ، این دوران
تا همین نسل ونسل آینده
چه شنوند و چـــــــه وخواننده
درس عبرت بگیرند از دوران
هم زفرعون قرن ، وهم هامان
آن که دعوی پا د شاهی کرد
بلکه بالاتر از خدایی کرد
آنکه
با سحر ورمل وجادو گری
کرد انسان ببند، از بی خبری
آنکه از کبر و نخوت بسیار
خود مینمود برمرم، بار
آنکسی کو نبود ی اش
بنده
قعر درخاک کردی اش ،زنده
عاقبت دعوئ خدایــی کرد
کفر بیحد وانتــــــــهایی کرد
********************
تـا کـه حــکم قوئ سبحانی
کرد مبعوث ( ابن عمرانی) (۱)
تاسر انجام (موسی عمران)(۲)
او بدستـور، خـــا لق دوران
قد عـــلم در برابر
طغیــــان
کرد ، با استقامت
وا یمان
تاکه فرعون رابه نیـل انداخت
غرق در بحر خشم سیل ، انداخت
رود
نیلش نمو د بلعیـــــــــــده
دودمـــــــانش تبــــاه گردیـــده
شد نمودار، قوت ایمـــــــــان
درس عبرت بداد، بر انســـــــــــان
قصــه ای ا و فسانه گشت بدهر
درس عبرت برائ نســـــــــل بشر
---------------------
در زمانی که پور آ دم را
نیست لایق ، نمود سر خم را
لیک بنگر که فرعون
دگر
گشته پیدا به عصر ما وبه دهر
ادعایش زدیگری پیش است
مدعایش زدیگری بیش است
وارث
ظلم وجور وهم طغیان
خلق دنیا زدست او بفغان
او به قتـل وتبـاهی انســــــــــان
گوی سبقت ربود ازاو، این جان
او خودش را وصی همی داند
وارثی آنکسی همــــــــی داند
بدروغ دعوی ای ، خدایی کرد
ادعا هائ بس، کذایـــــــــی کرد
من همان میکنم که می خواهم
نگذارم حریف وبد خواهم
آنکسی در حریم امن من است
که بگردن قلاده ورســن است
هرکه تسلیم امر من نشود
فارغ از رنج و، هم محن نشود
نیست راهی برائ نوع بشر
یا که تسلیم یا قبــول خطــــــر
هر که آزاده است کنم در بند
تا نمایم بدیـــگران این پنــــــــد
دیده ایم ازغرور این فرعون
که بروئ زمین و،هم این کـــــــــون
چه بسی مردمی شدند تسلیم
میکنند ش ثنا وهم تعظـــــــــــــیم
عده ای هم برائ
نفسانی
دست کشیدند از مسلمــــــــــانی
لیک هستند مردمی چون کوه
که نه جنبند زجا ،برائ این یا او
این همـان مردم فلسطیـــــــن اند
سربداده برائ این
دین اند
همه سرها نموده بنــــــــــــــهاده
درکف خود ، چوکوه ایستاده
این همان بنـــــــــــــــدگان آزاده
و به جنــــگ و شهادت آ ماده
لیک ا طلاع دادنش بـــاری
نیست
تاثیر زور، وآزاری
چون ندیدش اثر بکشتارش
ظلم بیحد وجـــــــــور وآزارش
عاقبت
فکر ابتکاری کرد
بهر تسلیم خلق کاری کرد
تا
به بند د بروئ شان نا نی
آب و دارو، شیر ،و درمانی
داد دستور ظالمانه به مصر
به حکمرا ن خائنانه
به مصر
که نماید حصار فــــــولادی
قعر در عمق ارض بنیادی
تا غزه از غزا بگیرد دست
یا که با مرگ جوع شود هم دست
حکم فرعون برائ ها مانش
بود بهتر زدین وهم جــــــــــــــانش
آن
به نعلین فرعون زمان
می سپارد همی تن او، هم جان
آن
که بنمود سربرائ سجود
پیش فرعون وقت وهم نمرود
گفت سمعا وطاعت ، ای بادار
هرچه گویی همان کنم صد بار
مینمایم هر آنچه دستور است
گرچه از عزت وشرف دور است
سلطنت مال توست ومن بنده
سر فکنـــــده وسر، نتـــــــــــــابنده
هرچه خواهی همان کنم همه
طـــــاعت تو بجــــــــــان کنم همه
مثل من در جهان نمی باشد
زیر این آ سمـــــــــــــــان نمی باشد
بتو تسلیم وامر تان تســــــــلیم
هرچه خواهی کنم، بجان تسلیم
به تو وامر وخواست وفرمــانت
دین ودنیـــــــــا دهم بــه قربــــــانت
*********************
لیک فریاد طفل شیر خواره
در درون غزه به گهواره
میدهد بر جهانیان فریا د
کز زبیداد ظلم تا ن
صد داد
ای که نامت نهاده
ای ،
انسان
هست
اندر وجود تو، وجدان ؟
من بتو این پیا م میـــــدارم -
نیست زاری ولیک ناچارم
من
ندارم هراسی از مرد ن
نه ز نا بود آب ،وغسل وکفن
دردل من غذائ ایمــــان است
نه ا زاین آب ونه ازان نان است
من به فرعون عصر میگویم
نه طویل بل به قصر میگویم
عاقبت رودنیـــــــل درپیش است
این نه اغراق ونه کم وبیش است
گر بتـــــاریخ نیــل نگاه کنی
صــــــــــد هـــزارن هزار ، آه کنی
خالق نیــــــــل ترا ،بود بکمین
هست عین الیــقین و علم یقیـــن
آ نکه فرعون بـود،«
ذی الاوتا د» (۳)
بشنو :« ان ربک لبا لمر صاد»(۴)
والسلام وعلیکم ورحمت الله
م -
عــــز یـــز (عـــز یـــزی) -لنــد
ن
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
۵ - ۱ - ۲۰۰۹
(۱)-مراد حضرت موسی ( ع )
(۲) - حضرت موسی (ع)
(۳) - مراداز توانمندی وقدرت فرعون (آیه قرآنکریم )
(۴ )- هرآئینه
پروردگار تو در کمین است( قرآنکریم )