استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
امتحان
روز دوشنبه بود . باد ملایمی میوزید . آفتاب تازه شبنم روی
گلهای مکتب را خشکانده بود. در همین روز قشنگ صنف ششم دال امتحان بیو لوژی داشت .
هنوز امتحان آغاز نشده بود . در صحن مکتب پنج نفرآدم بروت دار و نکتایی دار در
گوشه یی قدم میزدند.
مدیرمکتب از دیدن آنها تکان خورد . دریشی و نکتایی آن پنج
نفر به مود روز بود و قیافه های شان نشان میداد که آدمهای مهمی باید باشند . اولین
چیزی که به فکر مدیر مکتب خطور کرد این بود:"مفتشین هستند... از مقامات
با لا آمده اند " مدیر مکتب آنها را زیر نظر گرفت . چند دقیقه بعد معلم
بیالوژی صنف ششم دال با بایسکل خود به داخل مکتب آمد. بعد از اینکه بایسکل خود را
گذاشت آن پنج نفر با معلم رو بوسی کردند . مدیر دید که آنها با معلم بیالوژی مدتی
گپ زدند . بعد معلم کاغذی را از جیب کشید و چیزی به روی آنها یاد داشت کرد . وقتی
که دوباره با آنها خدا حافظی کرد مدیر خود را به معلم رساند و پرسید :
-
معلم صاحب اینها کی بودند . چی کار داشتند. معلم آهی کشید گفت :
- مدیر صاحب ،
نمیدانم این مرض واسطه از ملک ما چی وقت گم میشود . این پنج نفر که هر کدام با من
آشنایی دارند ، به خاطر پنج شاگردم که امروز امتحان دارند آمده بودند که کامیاب
شان کنم...
مدیر از خشم سرخ شد . ناگهان فکری در مغزش درخشید . رو به
معلم کرده گفت :
- اتفاقآ من هم نمیخواهم که کسی ناکام بماند . زود این پنج
نفر را به اداره رهنمایی کن...کاری میکنم که آن شاگردان ناکام نمانند ... زود صدای
شان کن.
معلم نمیدانست که مدیر چی میخواهد به هر حال امر مدیر تعمیل
کرد. هنوز آن پنج نفر از مکتب خارج نشده بودند که معلم دوباره خود را به آنها
رساند و آنان را به اداره مکتب آورد . مدیر آنان را مطمئن ساخت که به فکر کامیاب
ساختن نور چشمی های شان است. آنها نیز خود را معرفی کردند :
- غلام بهاء والدین
مدیر عمومی ببروبیار مامورین.
- عتیق الله عضو ریاست استخراج مواد غذایی از نباتات دانه
دار و بی دانه.
- نقشبند پوریان مدیر عمومی مقرری و ما قوفی اجیران
وزارت....
-سلامت خان
سرداریان آمر کشف آب در مناطق کوهستانی.
- علامت زاده مشاور احصائیه حیوانات بالدار .
مدیر با هر
کدام دست داد و گفت:
- هدف من اینست که
در صنف ششم دال که نورچشمی های شما تشریف دارند کسی ناکام نماند. برای این کار من
چاره یی سنجیده ام . منتهی باید شما دو سه ساعت در مکتب بمانید. بعد مدیر پنج
شاگرد واسطه دار را به اداره خواست.
پنج نفر واسطه مفشن شان را به صنف رهنمایی کرد تا به عوض
آنان در پارچه امتحان جواب بنویسد . بعد از دوساعت پارچه ها جمع شد و مدیر مکتب و
معلم و نگران صنف یکجا پارچه ها را بررسی کردند.
تمام شاگردان صنف نمره های خوب گرفتند و کامیاب شدند. تنها
پنج نفر واسطه که به عوض بچه ها جواب نوشته بودند ناکام ماندند. آنان چتیاتی نوشته
بودند که مدیر و معلمان آن لیسه از خنده لوت میزدند . اگر آن پنج نورچشمی ، طفلک
خود شان جواب سوالها را مینویشتند ، اگر نمره بلند نمیگرفتند ، اقلآ کامیاب میشدند.
پایان