استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
حکایت۵
من وصف يارم آرزواو را بسوي غير
روان
نه من گنه دارم نهاوكاردلستاينكارها
(( ؟))
عشق وسوگند
خليفهء عباسي ، موسي الهادي (۱۶۹-۱۷۰) در زمان
خلافت خويش به كنيزكي (( غادر)) نام علاقهء خاطر پيدا كرد.
يك روز ، هنگامي كه در مجلس طرب رامشگران
بنواختن پرده هاي دلنشين موسيقي مشغول بودند، ناگهان حالت ((هادي)) دگرگون شد و
رنگ از چهرهء وي پرواز كرد.
نديمان با اضطراب خاطر ، پيش دويدند و از سبب
تغيير حال او جويا شدند، هادي گفت:
-
قلب من گواهي مي
دهد كه برادرم هارون بعد از مرگ من معشوقه ام (( غادر)) را تزويج و تصاحب مينمايد.
نديمان گفتند:
-
خداوند زندگاني
خليفه را طولاني گرداند انشاءالله چنين امري واقع نخواهد شد بلكه ما همه پيشمرگ
خليفه خواهيم بود.
هادي گفت :
-اين تملق ها و
چاپلوسي ها براي رفع اندوه و اضطراب من فايده ندارد، فورآ برادرم هارون را حاضر
كنيد!
پس از احضار هارون او نیز در تسلیت برادر کوشید و هرچه می توانست از سخنان
امید بخش ، گفت تا شاید بتواند فکر « هادی» را از آنچه سبب اضطراب او شده بود
منصرف کند، ولی مؤفق نشد.
عاقبت هادی امر کرد تا هارون و غادر ، سوگند
های مغلطه یاد کنند که بعد از هادی در صدد مزاوجت با یکدیگر بر نیایند.
هارون قسم ها یاد کرد و عهود ونذر هایی سخت از
قبیل حج پیاده و غیره بگردن گرفت و غادر نیز سوگند خورد تا خلیفه اندکی آرام گرفت.
یکماه بیشتر از این قضیه نگذشته بود که هادی
در سال ۱۷۰هجری از دنیا رفت وبجای او هارون بر
اورنگ خلافت تکیه زد وقبل از هر کار دیگر غادر را به ازدواج دعوت کرد.
غادر گفت:
-در این صورت تکلیف
قسم هایی که من وتو چندی قبل یاد کرده ایم چه خواهد شد:
هارون گفت:
-چون از این ازدواج
ناگزیر هستیم هرچه شرعآ برما تعلق میگیرد همه را بجای خواهیم آورد.
آنگاه غادر را
تزویج نمود.
محبت وعلاقهء
هارون را به غادر از این روایت که گفته اند: « هنگام خواب غادر سر بر دامن هارون
می گذاشت و بخواب میرفت و هارون از ترس اینکه مبادا غادر از خواب بیدار شود
کوچکترین حرکتی نمی نمود، میتوان اندازه گرفت».
یک شب در حالی که
غادر بخواب بود ناگهان از خواب برجسته شیون و اضطراب آغاز نمود.
هارون از سبب آن
پرسید و غادر جواب گفت:
-هم اکنون برادرت
موسی « هادی» را در خواب دیدم که این اشعار را برای من میخواند:
« همینکه من در
قبرستان جای گرفتم توبه خلف وعده پرداختی.» « مرا فراموش کردی و مثل تبهکاران قسم
هایی را که بدروغ خورده بودی شکستی»
« ای پیمان شکن !
به ازدواج برادرم تن در دادی ؟ آنکسی که ترا « غادر» نام گذاشته است ، راست گفته»
« از همنشین خود
خیر نبنین و گردش روزگار بکام تو مباد».
« پیش از آنکه
سپیده سر بزند بمن ملحق خواهی شد»
غادر ، بعد از
قرائت اشعاری که ترجمهء آن گذشت ، گفت:
-ای امیر مومنان!
بخدا قسم ، مثل اینست که این اشعار در صفحهء قلب من نقش بسته باشد که یک کلمهء
آنرا فراموش نکرده ام.
هارون گفت:
-این خوابها از
جملهء اضغات و احلام است وقابل توجه و اعتنا نیست ، بیهوده دل خود را به آن مشغول
مساز.
غادر جواب داد:
- نه ، اینطور
نیست ! من میدانم که اکنون اختیار نفس و حیات خود را ندارم سپس بناله و شیون
پرداخت و هنوز شب بپایان نرسیده بود که دنیا را وداع گفت !