استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
امتحان میتم !
((میرزا فغفور یار)) کمی عصبی و بد خلق بود ، روزی نبود که با یکی از
مراجعین و یا همکاران دفتر جنگ و دعوی نکند. جالب این است که او با هرکس که طرف
میشد و طرف مقابل اورا دست کم میگرفت ، بیشتر عصبانی شده فریاد میزد :
اگر پیاده دفتر از آوردن آسپیرین برایش خود داری میکرد ،
عصبانی میشد و می گفت: (( خوده
چهخیال کدی ، کتیت امتحان میتم .))
اگر نانوای کوچه نان اورا فتیر میپخت باز او غالمغال میکرد
که : ((خلیفه خوده چه خیال کدی مه کتیت امتحان میتم . )) همین طور او به
خسر بره خود که نلدوان بود، به باجه خود که دریور بود ، به شکرالله مامور محاسبه ،
به ندیمه تایپست شعبه ، به مدیر عمومی خانجان خان ، به مدیر ترانسپورت مردان خیل
خان ، به قصاب کوچه ، به صاحبخانه خود که صاحب منصب متقاعد بود و خلاصه به همه و
همه که با وی طرف شده بودند گفته بود : ((تو خوده چی خیال کدی ؟ مه کتیت
امتحان میتم .))
در ادارات بعضی آدم ها عادت بد دارند ، چغلی میکنند ویگان
گپ را به گوش رئیس میرسانند .
دو سه بار که میرزا فغفور یار بالای رئیس اداره خود قهر شده
بود از دهنش بر آمده بود که : ((ای رئیس ما خوده چی خیال کده مه کتیش امتحان
میتم . )) کدام نا جوان همین گپ را به رئیس رسانیده بود و رئیس اداره مدتها
این گپ را به روی ((میرزا)) نکشید تا اینکه یک روز اورا نزد خود خواست و
گفت :
- میرزا صاحب به خارج سفر کدی ؟
- میرزا آهی کشید و گفت : - نی رئیس صاحب ماره کی به خارج
روان میکنه ، ما کجا و خارج رفتن کجا ؟
- بسیار خوب... یک بورس کوتاه مدت اس... به مه گفتند که
کاندید معرفی کنم . فردا با پانزده قطعه عکس ، سوانح قلمی و ....نزد من بیا....
فردا صبح وقتی که میرزا به دفتر آمد همه تعجب کردند شیک و
مفشن و عطر زده و ریش تراشیده و موی شانه کرده و نکتایی بسته در برابر همکاران خود
در حالی قرار گرفت که یک بیک کلان هم به شانه اش آویخته بود ... همکاران پرسیدند
که میرزا چه گپ است ؟
میرزا با اطمینان پاسخ داد :
- کمی سودا میخرم ... سفری شدیم د گه .
همینکه مجلس خلاص شد خود را به اتاق رئیس رسانیده پانزده
قطعه عکس خود را به روی میز ماند . در اتاق رئیس هفت مامور دیگر هم بودند . رئیس
نگاهی به عکس ها انداخته گفت :
- بسیار خوب (( فغفور یار)) در آن بورس تو و این
هفت نفر کاندید هستید حالا یک هیأت با صلاحیت از شما امتحان میگیرد . هرکدام
کامیاب شد و بلند ترین نمره را گرفت از بورس استفاده میکند .
میرزا زمانیکه به هفت مامور دیگر نگاه کرد چشمانش تاریک شد
و سرش به دوران افتاد . اولین بار بود که با حریفان ((عملآ)) باید امتحان میداد
.