.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز
نمایشنامه ها
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
به مشکلات مردم توجه کنید
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
چاق و لاغر

Image

در میان مریض های دیگر که در انتظار خانه معاینه داکتر « مریض دوست » انتظار میکشیدند یک آدم بسیار چاق و یک آدم بسیار لاغر نشسته بودند.

مریض های دیگر که رنگ پریده به نظر میرسیدند و گاهگاه ناله یی میکردند نه بسیار چاق بودند و نه بسیار لاغر . نوبت آدم چاق فرا رسید او همینکه در برابر داکتر قرار گرفت نفسک میزد. همین فاصله اتاق انتظار تا اتاق معاینه را که پیمود ه بود مانده شده بود . داکتر گفت :

- چی تکلیف دارین ؟

- ولا داکتر صاحب ...... کدام تکلیف عمده ندارم .... کلش از دست همی چاقی اس .... اینه سیل کنین مثل فیل نفسک میزنم . روز به روز پندیده میرم . بسیاراز چاقی رنج میبرم .

زنم همیشه از چاقیم یاد میکنه . چند روز پیش همراه یک آدم گفتگو کدم ، مره کندو خطاب کد.....بچه های کوچه ما نام مره مشکول مانده اند ، ده موتر که میشینم کل مردم طرف تیر های موتر سیل میکنند.

داکتر به دقت گپهای او را شنید و گفت :

 - تمام بدبختی های شما از خوراک اس.... از مواد غذایی ... خوراک تان چطور اس ؟

- داکتر صاحب از شما چی پت کنم . بسیار کوشش میکنم که هیچ چیز نخورم خوده گشنه گی میتم . اما ده خانه که میروم از بوی پلو دیوانه میشم ، پلوی که زیر غوری همطور گوشت های کلوله ران گوشفند اس .... شما عوض مه باشین خوده گرفته میتانین ؟

اونه دگه ... آستین هاره بر میزنم . صبح که میشه همراه خود میگم چای نخو.... اما شیر و مسکه و پنیر و مربا روی بسیار نازک داره.... شور خوردنی کلشه میخورم . گفتند سگرت بکش اشتهایت کم میشه ، اما نشد . همراه سگرت هم نفس تنگی پیدا شد و هم اشتها زیاد شد. قسم خوردم که از طرف شو چیزی نخورم .... اما شو ده خو راه میرم چشمای پت از جای میخیزم و راسآ میرم به طرف یخچال ... صبح که خبر میشم یخچاله خالی کدیم . داکتر یک نسخه نوشت ، چند قلم دوای ضد اشتها .

 - از خوردن برنج ، کچالو ، فرنی ، مسکه و مربا و شیر جدآ باید خود داری کنید اگر پرهیز نکنین زیاد تر میپندین . و آدم چاق نفسک زنان از زینه های معاینه خانه پائین شد و به طرف دواخانه روان گشت دردل با خود میگفت : " کاش از داکتر میپرسیدم که دوا هاره بعد از نان بخورم یا پیش از نان "

و نوبت آدم لاغر رسید . داکتر پرسید

: - چی تکلیف دارین ؟

مریض گفت :

- ولا داکتر صاحب کدام تکلیف جدی ندارم اما از لاغری رنج میبرم . زنم که میبینه روز بروز لاغر تر میشم احترامش به مه کمتر شده میره . چند روز پیش همراه یک نفر گفتگو کدم او مره پا مقروف صدا کد...بچه های کوچه نام مره میرزا تار محمد مانده اند . ده سرک که روان میباشم شمال موتر هایی که از پهلویم میگذره مره ده پیاده رو میندازه .

- داکتر عینک خود را جا به جا کرد و گفت : - تمام مشکلات شما از خو راک اس....از مواد غذایی اشتهایت چطور اس ؟

 - نان دفتر خوشم نمیابه ده خانه هم یا پیاوه کچالو اس یا نان و چای.

 - نی بیادر اینه مه برت یک نسخه نوشته میکنم  چند دوای اشتها آوراس ... ضمنا باید گوشت بخوری و شیر تازه همراه مسکه ، پنیر و مربا از طرف صبح ده یخنی مرغ بگو که ترکاری علاوه کنن.

مریض نسخه خود را گرفت در میان جیب ها به جستجو پرداخت ، چهل افغانی پیدا شد . پول سیاه خود را هم کشید و پنجاه افغانی را پوره کرد . به سرعت از زینه ها فرود آمد . به طرف دواخانه نرفت ، برای موتر سرویس پول نواشت با عجله به طرف خانه به راه افتاد.

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer
Design by Groen