استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
چاق و لاغر
در میان مریض های دیگر که در انتظار خانه معاینه داکتر «مریض
دوست » انتظار میکشیدند یک آدم بسیار چاق و یک آدم بسیار لاغر نشسته بودند.
مریض های دیگر که رنگ پریده به نظر میرسیدند و گاهگاه ناله
یی میکردند نه بسیار چاق بودند و نه بسیار لاغر . نوبت آدم چاق فرا رسید او همینکه
در برابر داکتر قرار گرفت نفسک میزد. همین فاصله اتاق انتظار تا اتاق معاینه را که
پیمود ه بود مانده شده بود . داکتر گفت :
- چی تکلیف دارین ؟
- ولا داکتر صاحب ...... کدام تکلیف عمده ندارم .... کلش از
دست همی چاقی اس .... اینه سیل کنین مثل فیل نفسک میزنم . روز به روز پندیده میرم
. بسیاراز چاقی رنج میبرم .
زنم همیشه از چاقیم یاد میکنه . چند روز پیش همراه یک آدم
گفتگو کدم ، مره کندو خطاب کد.....بچه های کوچه ما نام مره مشکول مانده اند ، ده
موتر که میشینم کل مردم طرف تیر های موتر سیل میکنند.
داکتر به دقت گپهای او را شنید و گفت :
- تمام بدبختی های
شما از خوراک اس.... از مواد غذایی ... خوراک تان چطور اس ؟
- داکتر صاحب از شما چی پت کنم . بسیار کوشش میکنم که هیچ
چیز نخورم خوده گشنه گی میتم . اما ده خانه که میروم از بوی پلو دیوانه میشم ،
پلوی که زیر غوری همطور گوشت های کلوله ران گوشفند اس .... شما عوض مه باشین خوده
گرفته میتانین ؟
اونه دگه ... آستین هاره بر میزنم . صبح که میشه همراه خود
میگم چای نخو.... اما شیر و مسکه و پنیر و مربا روی بسیار نازک داره.... شور
خوردنی کلشه میخورم . گفتند سگرت بکش اشتهایت کم میشه ، اما نشد . همراه سگرت هم
نفس تنگی پیدا شد و هم اشتها زیاد شد. قسم خوردم که از طرف شو چیزی نخورم .... اما
شو ده خو راه میرم چشمای پت از جای میخیزم و راسآ میرم به طرف یخچال ... صبح که
خبر میشم یخچاله خالی کدیم . داکتر یک نسخه نوشت ، چند قلم دوای ضد اشتها .
- از خوردن برنج ،
کچالو ، فرنی ، مسکه و مربا و شیر جدآ باید خود داری کنید اگر پرهیز نکنین زیاد تر
میپندین . و آدم چاق نفسک زنان از زینه های معاینه خانه پائین شد و به طرف دواخانه
روان گشت دردل با خود میگفت : " کاش از داکتر میپرسیدم که دوا هاره بعد از
نان بخورم یا پیش از نان "
و نوبت آدم لاغر رسید . داکتر پرسید
: - چی تکلیف دارین ؟
مریض گفت :
- ولا داکتر صاحب کدام تکلیف جدی ندارم اما از لاغری رنج
میبرم . زنم که میبینه روز بروز لاغر تر میشم احترامش به مه کمتر شده میره . چند
روز پیش همراه یک نفر گفتگو کدم او مره پا مقروف صدا کد...بچه های کوچه نام مره میرزا
تار محمد مانده اند . ده سرک که روان میباشم شمال موتر هایی که از پهلویم
میگذره مره ده پیاده رو میندازه .
- داکتر عینک خود را جا به جا کرد و گفت : - تمام مشکلات
شما از خو راک اس....از مواد غذایی اشتهایت چطور اس ؟
- نان دفتر خوشم نمیابه ده خانه هم یا پیاوه کچالو
اس یا نان و چای.
- نی بیادر اینه مه
برت یک نسخه نوشته میکنم چند دوای اشتها
آوراس ... ضمنا باید گوشت بخوری و شیر تازه همراه مسکه ، پنیر و مربا از طرف صبح
ده یخنی مرغ بگو که ترکاری علاوه کنن.
مریض نسخه خود را گرفت در میان جیب ها به جستجو پرداخت ،
چهل افغانی پیدا شد . پول سیاه خود را هم کشید و پنجاه افغانی را پوره کرد . به
سرعت از زینه ها فرود آمد . به طرف دواخانه نرفت ، برای موتر سرویس پول نواشت با
عجله به طرف خانه به راه افتاد.