استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
دوستان عزیز و گرامی!
نظربه تقاضا های مکررتعداد زیادی ازخواننده گان و کتابدوستان عزیز و قرار وعده قبلی اینک یکی دیگرازآثار شاد روان استاد علی اصغر
بشیر هروی را که کتاب « هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی » میباشد هفته وار بدست
نشر میسپا رم وتقدیم آنعده ازعزیزانیکه دوستدار این کتاب اند و میخواهند
کتاب مذکور را داشته باشند مینمایم و اينك توجه شما را به نخستين بخش آن كه سخنی از مؤلف ميباشد جلب مينماييم.
هزار و يك حكايتادبي وتاريخي
مؤلف :شادروان
استاد علي اصغر بشير هروي
سخنی از مؤلف :
تمایل انسان به
شنیدن سر گذشت دیگران و اطلاع بر گفتار و کردار ایشان یک امر طبیعی است و من نیز
از آن هنگام که دست راست را از چپ تمیز دادم این تمایل را داشته ام.
خوب بیاد دارم که
والدینم ( رحمة الله علیهما) که ازین علاقهء من بخوبی مطلع بودند ، هر شب بعد از
صرف طعام ، مرا در کنار خویش می نشانیدند وداستانهایی کوچک و بزرگ از هرنوع که
بیاد داشتند اعم از ماجرا های واقعی و تاریخی مربوط به بزرگان جهان یا افسانه های
بی اساس عامیانه برایم می گفتند ومن که در هر حکایت چیز تازه ای ، چیزی که میتوان
از آن به روح حکایت تعبیر نمود - می یافتم، با احساسی نظیر احساس کسی که به کشف
یکی از مجهولات عالم مؤفق شده باشد، روبرو میشدم.
کم کم ، پای من
به مکتب باز شد و در آنجا با درس تاریخ آشنا گردیدم واین درس با وصف اینکه بصورتی
بسیار خشک و بی روح ، بیان می شد، ولی من بعلت همان میل فطری ، با کمال علاقه بدان
گوش فرا می دادم و در نتیجه نسبت به سایر مضامین درسی از تاریخ نمرهء بهتر
میگرفتم.
پول ناچیزی که
برای خرج جیب از پدر میگرفتم و درابتدا بیشتر از سه پیسه آن زمان نبود و بعد ها به
تناسب طی مراحل عمرم میزان آن ترقی کرد، چند روز بر روی هم ذخیره میشد و سپس ،
بمصرف خرید یک جلد کتاب از نوع داستان یا تاریخ می رسید و مطالعهء آن برای مدتی
مرا سرگرم میداشت.
بتدریج
با تذکره های گوناگون که در شرح حال و تاریخ زندگانی شعرا نوشه اند و با کتبی که
در پیرامون حالات مشاهیر عالم بخصوص علما و رجال اسلامی تألیف شده است آشنا شدم و
بمطالعهء آنها خو گرفتم و از اطلاع بر جزئیات احوال ایشان لذتی وصف ناکردنی در
خویشتن احساس میکردم.
بعد
از چندی ، با روش تحقیق انتقادی آشنایی یافتم واز آن پس کوشیدم تا آنچه می خوانم ،
از چاشنی تحقیق تهی نباشد وبعبارت دیگر میان افسانه وتاریخ تفاوتی قائل شدم وسعی
نمودم که در هر مسألهء تاریخی نکتهء جالبی را که روح همان مسأله بود پیدا کنم ،
نمیدانم که تاچه اندازه در این کار مؤفق شدم ولی از جملهء نتایج خوبی که در پیروی
این روش بدست آورده ام ، یکی تألیف و تدوین کتابی است که اینک از نظر خوانندگان
گرامی می گذرد.
در سال ۱۳۲۲
(۲۴سال قبل) (۱) در ضمن مطالعهء کتب تاریخ
وادبیات و علم رجال و تذکرهء احوال شعرا متوجه شدم که در طی سرگذشت هریک از بزرگان
پیشین یک یا پند واقعهء کوچک از نوع محاضره یا هنرنمایی یا هوش و استعداد فوق
العاده در حل مشکلات زندگی رخ داده است که میتوان از آنها نتایج خوب اخلاقی یا
ادبی استخراج کرد واگر به فراهم آوردن شرح چنان وقایع اقدام شود کمترین فایدهء آن
این خواهد بود که برای سرگرمی کسانیکه دلبستهء مطالعهء داستان هستند ، یک سلسله
داستان که تاحد امکان به واقعیت نزدیکست تهیه می شود و البته هرگاه خواننده روح
داستان را درک کند ونکتهء اصلی آنرا در یابد واز فایدهء ادبی یا اخلاقی آن بهره
مند شود، چه ازین بهتر؟
با این فکر، بکار
آغاز نمودم و از هر گوشه توشه ای فراهم آوردم و هر حکایتی را که منسوب به یکی از
مشاهیر و متضمن یک نکتهء تاریخی یا ادبی بود، یادداشت نمودم و بمنظور اینکه
خوانندگان این حکایات ، برای شناختن قهرمان اصلی حکایات از جستجو در لابلای کتب بی
نیاز باشند، هویت و شهرت وعصر زندگی هر یک از مشاهیر را که حکایت بدو منسوبست به
اختصار یاد نمودم وبرای اینکه نکتهء اصلی و اساسی هر حکایت بهتر دریافت شود، شعری
مناسب آن در آغاز حکایت نقل کردم و حاصل این عمل ، مجموعه ای شد بنام هزار و یک
حکایت ادبی و تاریخی که اکنون قسمت اول آن شامل ۳۳۳ حکایت در ضمن این مجلد بدست
شما است و امید است که بقیهء آن نیز در آیندهء نزدیکی در ضمن دو جلد طبع ومنتشر
شود.
در سال ۱۳۲۵
شماره حکایاتی که فراهم آمده بود به پنجصد حکایت بالغ شد واز آنجمله چند حکایت که
از حیث موضوع بیشتر جالب توجه بنظر می آمد، زیر عنوان « اگر باور ندارید بتاریخ
مراجعه کنید» در مجلهء نفیس و گرانقدر « آریانا» بچاپ رسید و چندی بعد که کلوب
ادبی هرات تآسیس شد ومجلهء ادبی هرات ، پس از یک دوره تعطیل، بار دیگر طبع ونشر
یافت ، در هر شمارهء آن چند حکایت زیر عنوان هزار ویک حکایت ادبی و تاریخی منتشر
می شد و این سلسه گاهی پیوسته و زمانی گسسته تا سال ۱۳۴۴ دوام یافت، اما طبع ونشر
مسلسل و منظم آن مرهون لطف فاضل گرامی ښاغلی محمد
شفیع رهگذر مدیر روزنامهء ملی انیس است که در سال۱۳۴۲ ، بدرج آن در روزنامه انیس
اقدام ومؤلف آنرا به تکمیل مجموعهء هزار ویک حکایت تشویق نمودند وبر اثر تشویق
ایشان ، این اثر که قبل از تکمیل بگزاف ، هزار ویک حکایت نامیده میشد، اکنون
براستی شامل هزار ویک حکایت شده ودیگر اسم بی مسمی نیست وتا زمان تحریر این سطور نشر آن در انیس ادامه دارد و نهصد و پنجاه
حکایت تا کنون به چاپ رسیده است .
این مطلب هم در خور یادآوری است که در سلسلهء حکایاتی که در
مجلهء هرات وانیس سالهای۴۲ تا ۴۴ به چاپ رسیده است ، در حدود یکصد حکایت مربوط به
رجال و مشاهیر کشور های غربی منتشر شده ولی بنا به مشورت ښاغلی
رهگذر تصمیم گرفته شد که بجای حکایات مذکور ، حکایاتی از رجال و مشاهیر افغانستان
و ممالک شرقی و اسلامی گذاشته شود واین تصمیم عملی گردید و اکنون مجموعهء هزارویک
حکایت ادبی و تاریخی می تواند، آیینهء کوچکی از نمونه های ادب وثفافت شرق بشمار
رود.
درین هنگام که
چاپ نخستین بخش این کتاب بپایان رسیده است وظیفه خود میدانم از مدیران فاضل مجلهء
هرات ښاغلو رجایی ، غواص ، فکری سلجوقی ، فقیری ، مستمند سلجوقی و
امیدی که هرکدام در دورهء خدمت خود گوشه ای از مجله را بدرج حکایاتی از مجموعه
اختصاص داده بودند، از فاضل محترم رهگذر که مشوق و راهنمای مؤلف در تکمیل این
سلسله شده اند، از دوست گرامی ښاغلی رضا مایل
مدیر شعبهء سابق جوایز و طبع کتب و فاضل محترم ښاغلی واله
رئیس دکتاب چاپولو مؤسسه که برای طبع آن بصورت کتاب اقدام نمودند، از رئیس فعال
مطابع دولتی ښاغلی محمد ابراهیم کندهاری و کارکنان مطبعه دولتی که در
تسهیل وسایل طبع آن زحمت کشیدند ، صمیمانه تشکر نمایم و همچنان از مدیران جراید و
روزنامه های ولایات که گاهی با ذکر مأخذ و زمانی بدون آن ، حکایاتی ازین سلسله را
از انیس اقتباس و درجملهء نشرات خود منتشر نمودند و با این عمل توجه خود را به
هزارویک حکایت ادبی و تاریخی عملآ ابراز کردند ونیز از خوانندگان گرامی انیس که در
این پنج سال اخیر با ارسال نامه های متعدد، مؤلف را تشویق می نمودند ، بی نهایت
متشکرم.