این مطلب از مجله گلبرگ چاپ استرالیا اقتباس شده است.
شاعر شيوا بيان و محقق نستوه پرتو نادري در يك مقالة تحقيقي زير عنوان « پيش در آمدي بر طنز نويسي فارسي دري افغانستان» نوشته است:
« بعقيدة استاد كاظم آهنگ هفته نامة ترجمان از نظر چگونگي انتشار طنز و كارتون نه تنها در افغانستان ، بلكه در حوزة زبان فارسي دري يك استثناء بوده است .
او گردانندة اين نشريه ( علي اصغر بشير) را در مطبوعات افغانستان يك قهرمان ميداند.» بعد از چند جمله ديگر پرتو نادري اضافه ميكند.
« اگرگفته شود كه طنز و كارتون در مطبوعات افغانستان به مفهوم دقيق كلمه با همين نشريه آغاز شده است ، سخني چندان دور از حقيقت نگفته ايم.»
 استاد علی اصغر بشیر هروی اثر استاد محمد اسلم اکرم درين شمارة مجلة گلبرگ كه روي جلد آن را با پورترت شاد روان استاد علي اصغر بشير« هروي» آراسته ايم ، بازهم قصد ندارم تا يك مقاله تحقيقي با ذكر مآخذ بنگارم ، زيرا آنچه را در نظر دارم در رابطه به استاد بشير و جريده ترجمان با معيار هاي علمي بنگارم درين مجله نمي گنجد و آن كار جدا گانه اي خواهد بود كه انتشارش را به گونه يك رساله مستقل مد نظردارم. همينگونه شخصيت والا مرتبت و بنيانگذار ترجمان شادروان دكتور عبدالرحيم نوين و معرفي پژوهشگرانة جريدهء ترجمان كتاب مستقلي خواهد بود كه روزي به چاپ خواهد رسيد.
درين نبشتة مختصر معلومات بسيار اندك و ياد كرد هاي مختصري از سيما و سجاياي مرحوم استاد بشير خواهم داشت . همين و بس. جريدهء طنز و فكاهي ترجمان نخستين نشرية طنزي در تاريخ مطبوعات افغانستان است كه نخستين شماره اش بتاريخ 29 حمل سال 1347 خورشيدي از چاپ برآمد.
 هیآت تحریر دست و پا مه بستن ! آخه چکار کنم؟ اين جريده تا روز 26 سرطان 1352يعني كودتاي سردار محمد داؤد و اعلان جمهوريت به حيات نشراتي خود ادامه داد. در سال هاي 1344 و 1345 كه هنوز متعلم مكتب نجات بودم به دفتر مجله ژوندون سر ميزدم و جدولهاي كلمات متقاطع را كه طرح مينمودم به مردي مي سپردم كه همكارانش او را « استاد» خطاب مي كردند. به زودي آگاه شدم كه اين « استاد» علي اصغر بشير نام دارد و صفحات طنز مجله ژوندون زير عنوان « كچري قروت» را هم او مينويسد و كارتون هاي آن صفحات را يك دكتور طب به نام دكتور نوين رسم ميكند.
« کارتون بالا استاد بشیر است و کارتون پائین « کچری قروت » عنوان صفخات طنز مجله ژوندون است که استاد بشیر مطالب آنرا نوشته میکرد و شاد روان پوهاند دکتور عبدالرحیم نوین کارتونیست ورزیده کشور آنرا کشیده بود. »
 دیگ کچری قروت در آن سالها در پرتو قانون اساسي جديد (1343) جرايد ملي يكي پي ديگر عرض وجود ميكردند. روزي دكتورنوين و استاد بشير تصميم ميگيرند كه امتياز يك جريدهء مستقل را حاصل نموده و طبع آنرا آغاز كنند. آنان نام جريده را « ترجمان» مي گذارند و فيصله ميكنند كه جريدة مذكور يك نشريه طنز و فكاهي باشد. دكتور نوين ( صاحب امتياز جريده) تهيه و ترسيم كارتونها را عهده دار ميشود و بشير هروي( مدير مسوول جريده) با ژوندون وداع گفته، در اتاقكي در اپارتمان هاي حصهء اول جاده ميوند كه لوحه جريده ترجمان بر دروازه اش نصب ميشود به طنز نويسي و ادارهء جريده مشغول ميشود.
من از آغاز سال دوم نشراتي ترجمان همكاري با آنرا آغاز كردم و اين همكاري و قلمزني در عرصهء طنز تا آخرين شمارهء ترجمان ادامه يافت. درجريان اين پنج سال من نه تنها با نوشتن طنزها با استاد بشير همكار بودم، بلكه در چاپ جريده در مطبعه و تصحيح پروف ها بعضآ تا نيمه هاي شب با استاد در مطبعه كمك مي كردم. شخصيت عالي، دانش بلند و محبت استاد به من فرصت اينرا فراهم كرد كه با خانوادة شان نيز آشنا شوم.
پسران استاد بهترين دوستان من شدند و همسر و دختران استاد چون مادر مهربان و خواهران دلسوزبه من همدردي داشتند.اينكه چقدر از محضر استاد مي آموختم و چقدر توصيه هاي شان در خواندن كتابها و تصحيح آثارم توسط ايشان مرا روز بروز ورزيده تر و به جهان طنز آشناتر مي ساخت ، نميتواند در چند سطر توضيح گردد. من در دو سه مقاله دیگر برخی از خاطراتم را در رابطه به استاد نوشته ام .
این مرد بزرگوار که نجوم می دانست و ادبیات شناس، شاعر ، طنز نویس و محقق بر جسته بود. مقالات تحقیقی فراوانی نگاشته است که جمع آوری آن از لابلای صفحات روزنامه های انیس و طبع آنها به صورت کتب مستقل یکی از وسواس های من و فرزندان برومندش میباشد. همینگونه اشعار پراگنده شان تا کنون جمع آوری و تدوین نشده است و همچنان مقالات طنز آمیز شان.
استاد بشیر در غربت سرای ایران در حالیکه وطن در اشغال قوای شوروی بود جان به جان آفرین سپرد . روانش شاد باد.
جلال نورانی
|