دوپارچه شعر
ازعارف همدم
ارسالی : ع .
فاریابی
یکشنبه ۱۲ جدی ۱۳۸۹ - دوم جنوری ۲۰۱۱

عارف همدم
شعله ی سبز
نسیم از بطن
گلهای سپید کوه می آید برون و میدود در دشت
و برق
جانگداز ی می شتابد در دل ابر سیاه دور
کویر تشنه از
سیلاب اشک آسمان سر شار میگردد
شحر خورشید
می تابد
و تو ای
شعله ی سبز چراغ روشن امید
چو نیلوفر
درون آبگیر نیلرنگ زنده گی باخنده های بکر میرویی
ومن همچون
پرستویی که آتش پرور عشق است
پرو بال شرر
آگنده را بر آب می سایم
ولی در پرتو
سرخ غروب شامگاهی سرد
یکی چوپان
تنها از نشیب دره می خواند :
پرستو عاشق
نیلوفر است !
کابل - قلعه
ی فتح الله -
سال ۱۳۵۵ ماه حمل
عارف
" همدم "
به تو
ودر شبهای بی
اختر
که رنگ آسمان
از تیره گی ماننده ی دود است
دلم بیتو ، ز
تنهایی
چومرغ وحشی
جنگل
اسیر ناله
های گریه آلود است
توای
مهتاب نور افشان شب ، ای پر تو جاوید
چنین بیگانه
از شب های من مگریز
که در دامان
این ظلمت نمی بینم سرانجامی !
سحر ،چون
زورقی سیمین
شکسته در دل
امواج توفانزای شب
در بحر بی
پایان
وآن پیغامدار
صبح ، آن خورشید روشنگر
سراز آنسوی
کوهستان سنگینی بر نمی دارد
مگر من از تب
فریاد دل آتش به قلب آسمان تیره خواهم زد
و دنیا را
زنور سرخ کوکب های شعری ناب
به سان صبح
روشن رنگ خواهم داد
و آندم از
کران سبز تابیدن
ترا فریاد
خواهم زد !
کابل -قلعه ی
فتح الله
سال-۱۳۵۸-ماه سنبله
عارف
" همدم "