ز کاکا
ترجمان دارم سؤالی
اگر
در پاسخش دارد
مجالی
تو ای کاکا سؤال من چو خوانی
بزودی
پاسخش کن ترجمانی
یقین کن من طرفدار
تو هستم
به هر
هفته خریدار تو هستم
سؤال من همی از خندهء تست
که خنده پیشرو رزمندهء تست
بظلم
ظالمان هم خنده
داری
به درد عاجزان هم خنده داری
بگو ازخنده کاری میتوان ساخت؟
به صحن رزم ظالم میتوان ساخت؟
بپاس
ظلم حق خواران
دوران
به خنده کی توان رفتن به میدان؟
نه گر شوری نه گر داغی نه گر یخ
نه از تار و نه از پود
و نه از نخ
نمی دانم چه ای
بر گو جوابم
که
از این وسوسه در
اظطرابم
تو لطفآ بهر من
راهی بیاموز
اگر
هستی مرا استاد
دلسوز
مرا
راه درست و
نیک بنما
که
راه خود کنم
از چاه پیدا
سؤالی
را که در
بالا نمودم
ز مردم
عین آنرا من
شنودم
نماید
از نو حازم
این تمنا
جوابم را
دهی ای جان
کاکا
که اندر
ترجمان تو بخوانند
بطرز
خنده ات مردم بدانند
ترجمان :
برادر ، صبر کن تا
هفتهء بعد
جوابت را بخوان درساعت سعد
ادامه دارد...