|
 قیوم بشیر قیوم بشیر
عید
عشاق
در صبحگاه عید به دیدارت آمدم
ای سرو ناز به طرف چمنزارت آمدم
در هر طرف نظاره گر نقش پای تو
چون عاشق شکسته دلی
زارت آمدم
رخساره ات مپوش که من محرم
دلم
ای دل فدای گلشن رخسارت آمدم
عید است وروزگارسعید ومبارک است
عیدی بده به من که
طلبگارت آمدم
در نامه ای که چند فرستادی در وصال
گفتی که سر طبیبی ، چو بیمارت آمدم
اندر کتاب خاطره
های محبتت
هر نکته ای که بود ، ز گفتارت آمدم
دارم امید سجده به محراب خاطرت
هرچند به برگ برگهء
افکارت
آمدم
دانی « بشیر» که خواب زچشمان تو برفت
زانرو به قصد
دیدن دلدارت آمدم
ملبورن – استرالیا 30 سپتامبر 2008
|