 قیوم بشیر میرزا قیوم تقدیم می کند:
وقیوم بشیر آنرا تیپ ، آماده و بدسترس
۲۴ ساعت میگذارد
درد دل
با کاکا ترجمان
بخش سوم
تاریخ نشر یکشنبه ۲۱ قوس ۱۳۸۹ خورشیدی ۱۲ دسامبر ۲۰۱۰ م
به جواب دوست ترجمان
دو هفته پیش ازین در آخر سال
شدم از قول یک
پرسنده ، نقال :
که ما مردم ، پریش و دردمندیم
گرفتار بسی رنج و گزندیم
ولی این رنج ها را علتی هست
که باید فکر ما یابد بر آن دست
چرا کاکا که دارد درد ملت
نمی خواهد بگوید چیست علت؟
به این یار عزیز بهتر از جان
جواب بنده اینست ای عزیزان
که ای آقا تو خیلی بهتر از ما
توانی کرد حل این معما
چرابا طرح این پرسش کماهی
سر مارا بدرد آورده خواهی ؟
مگر با ترجمان داری سر قار
که میسازی به حق گفتنش وادار؟
(دراینجا مقصدم قهراست ازین قار
ضرورت می نماید شهر را شار)
نمیدانی که حق گفتن در این وخت
گناهست و مجازاتش بسی سخت؟
(مرنج ازمن که گفتم وقت راوخت
چه میکردم چوبود این قافیت سخت؟)
تو خود می دانی
ای مرد هنرور
که در این مرز
و بوم رنج پرور
اگر رشوت چنان گردیده رایج
که بی آن نیست
فعلی را نتایج
اگر یک دسته دزد از فیض قاچاق
شدند اندر ره ملیونری
طاق
اگر اینجا و آنجا ،
موزه بوسی
شب غم را کند صبح عروسی
اگر مظلوم را شیون
به کیوان
رسد از غفلت ارباب دیوان
اگر عرض فقیران قابل سمع
نمی باشد چه از فرد وچه ازجمع
اگر زارع پس از رنج فراوان
ندارد بهره ای
جز کندن جان
اگر هرکس که گوید یک بود یک
شود از کار خود فی الحال منفک
اگر ما را بلای
بی
سوادی
شده سر بار غم های
زیادی
تمام این اگر های غم آور
فقط یک ریشه دارد ای برادر
وآن خودخواهی است وخودپسندی
بخند اکنون، اگر خواهی بخندی
بلی ما جمله خود خواهیم وجزخود
نداریم اعتنا بر نیک و بر بد
من و تو، این و آن، ایشان و اوشان
که وقت لاف چون دیگیم جوشان
بهر جا و به هر
حالی که هستیم
فقط از جام حب
خویش مستیم
اگر پیر عصا کش
یا جوانیم
به زعم خود گل باغ جهانیم
نمی دانیم کس
را بهتر از خود
نمیخواهیم کس را زنده جز خود
چو گنجایش ندارد صفحه زین بیش
دگر ره صبر کن چون هفتهء پیش
( ع ، بشیر)
|