|
انجنیر حفیظ الله حازم
زن
تو یک کوه
تو یک قامت
تو یک عظمت
تو یک پاکیزه آهنگ بهاری
تو یک ماهی ، جلالی روح بخش جسم تاری
تو بر سر چادر و دامن به صحرا
تو بحری قطره و رود و روانی
به جان خاک فصلی از بهاری
به پاکی همچو دریا
بیارایی ببافی دشت و صحرا
به نازک دامنت گلها بروید
که تو قامت ببخشی خام جان را
تنی از یک درخت با شکوهی
که شاخ و برگ جان را چون وجودی
تو خوبی
پاک و در دل ها سجودی
بهشتان زیر پایت
ستاره شمس و پروین رهگسارت
که تو گل کردهء یک آسمانی
جاودانی
سرهر یک زبانی
تولطف بیکرانی
شب قدرم به وصفت کوته باشد
که خود قدری و در قدرم بپایی
دسمبر 2000
|