.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
من ومطبوعات افغانستان

جلال نورانی
جلال نورانی
جلال نورانی

         من ومطبوعات

      افغانستان

         بخش هفتم و آخرین

     کودتای شهنواز تنی:

   از اختلاف رئیس جمهور با وزیر دفاع او همه قبلآ آگاهی داشتند. احتمال حرکتی از سوی وزیر دفاع علیه رئیس جمهور هر روز انتظار برده میشد. چاشت روز ششم مارچ 1990 صدای غرش طیاره ها و بعد دو انفجار مهیب تعمیر مطبعه دولتی و مؤسسات نشراتی را لرزاند وهمه سراسیمه شدند. فهمیدم که این انفحار ها صرفآ صدای اصابت راکت های مجاهدین نیستند که روزمره با آن ها عادت کرده بودیم. بیدرنگ به وزیر اطلاعات وکلتور تیلفون کردم و گفتم:

 -وزیر صاحب مثل اینکه شهنواز خان شروع کرد.

 -گفت : بلی شروع کرد. ببینیم که چه میشود. منتظر تیلفون من باش.  

چون یک انفجار مهیب از ساحه میکروریان به گوش رسید با منزلم تماس گرفتم. برادرم خوشبختانه به خانه بود. او قضیه را فهمیده و درک کرده بود که کودتایی آغاز شده است. او گفت: یکی از طیارات که بمی را بروی میکروریان پرتاب کرد، خوشبختانه به دریای کابل افتاد، تمام شیشه ها شکستند و حتی چوکات پنجره ها از اثر شدت انفجار و موج ضربوی آن از جا بیجا شده اند. اما تو پریشان نباش. من همسر خودم، همسر تو، کودکان وسایر زنان ومردان بلاک را در زیر زمینی بلاک جا به جا ساخته ام ومصؤن هستند. خودم در خانه کتار تیلفون قرار دارم و به رادیو هم گوش میدهم. خاطرم جمع شد وگفتم، من به خانه نمی آیم .  

فعلآ باید به فکر کارمندان انیس باشم. رادیو نشرات عادی خود را قطع کرد وشروع نمود به پخش نغمات اتن و آهنگ های میهنی. به زودی وزیر اطلاعات وکلتور تیلفون کرد وگفت: من در رادیو تلویزیون هستم. کودتاچیان مؤفق به گرفتن رادیو وفلج کردن مخابرات تیلفونی نشده اند . جنگ در ساحهء دارالامان واطراف وزارت دفاع ادامه دارد. کارمندان اداره ات را در صورتی که خانه های شان نزدیک باشد رخصت کن، اما کسانیکه در دارالامان ، کارته 4 و سایرنقاط خطرناک سکونت دارند در محلات مصؤن جا به جا کن که تلف نشوند.

  وزیر نمرهء تیلفون ارتباطی خود را در محل قومانده اش در اختیار من گذاشت تا پیوسته با وی در تماس باشم. به کارمندان انیس گفتم که هرکسی که میخواهد به خانه برود آزاد است . اما راه ها پر خطر و در برخی از نقاط شهر جنگ جریان دارد. کسانیکه به اداره می مانند بروند به زیر زمینی عمارت مطبعه دولتی، زیرا احتمال بمباردمان طیارات وجود دارد. تعدادی از کارمندان زن در انیس، در میکروریان ها سکونت داشتند. آن عده از کارمندان اناث را که در نقاط دیگر شهر سکونت داشتند مشوره دادم که به خانه خود نروند وهرچه زود تر به خانهء یکی از همکاران اناث شان در میکروریان بروند. لیست شان را گرفتم که کی با کی میرود تا در صورت مراجعه اقارب شان بتوانم معلومات بدهم که زن ویا دختر شان در کجاست. روزنامه انیس آن روز به صورت عادی زیر چاپ بود. اما در کنار من جز دو سه نفر کسی باقی نماند. کارمندان انیس یا به خانه های خود رفتند ویا به زیر زمینی مطبعه پناه جستند. من در دفترم ماندم وبه رادیو گوش میدادم وبا هرصدای انفجاری که به گوش میرسید هم با منزلم تیلفونی تماس میگرفتم وهم با وزیر اطلاعات و کلتور.

نزدیک شام رادیو افغانستان اعلان کرد که شهنواز تنی بعد از یک کوشش ناکام برای یک کودتا با چند جنرال همراهش به پاکستان فرار کرد. از دفترم برآمدم و پای پیاده به سوی خانه که بسیار نزدیک به محل کارم بود به راه افتادم . در نزدیکی بلاک ما که در کنار دریای کابل قرار داشت متوجه شدم که یک موتر تکسی در جویی کنار بلاک ریاست انکشاف دهات افتاده است. موج ضربوی بمب هزار کیلویی یکی از طیارات که به دریای کابل اصابت کرده بود این موتر تکسی را چون پر کاهی به جوی آب پرتاب کرده بود. رهگذری به من گفت:

چهار جسد را ازین موتر یک ساعت پیش بیرون کشیدند و بردند. وقتی به خانه رسیدم برادرم شیشه های شکسته را از روی خانه روفته و به پنجره ها کمپل ها را میخ کرده بود . کودکان رنگ پریده و همسرم را که نه ماهه حامله بود در آغوش کشیدم و شکر بجا آوردم که زنده اند . ده پانزده روز بعد ازین واقعه سومین دخترم ثریا جان بدینا آمد.

ماجرای سقوط خوست:

  به تاریخ 31 مارچ 1991 ولایت خوست از سوی مجاهدین اشغال شد. در حدود هزار نفر سرباز و صاحب منصب دولت اسیر مجاهدین شدند، صدهانفر کشته شدند و صدها نفر دیگر جان به سلامت بردند. در میان کشته شدگان به خصوص شهادت یک عکاس لایق مطبوعات (مصطفی وزیری ) که دوستم بود، اهل مطبوعات را متاثر و بسیار متألم ساخت. وی جوانی بود بسیار خوش برخورد و خنده رو که باهم پیوسته شوخی می کردیم. تحت تأثیر وقایع خوست وسایل ارتباط جمعی کابل حملات شدید را بر ضد پاکستان آغاز کردند و مداخلات آن کشور را پیوسته تقبیح می کردند. در همین روال کسی مطلبی نوشت بسیار تند و تیز بر ضد پاکستان وبه من سپرد . من طبعآ روی عنوان این مضمون به قلم سرخ نوشتم « نشر شود» و امضاء کردم وبه سکرتر مسوول انیس دادم تا آنرا نشر کند. از قضای روزگار به علت تراکم مضامین این نوشته یک ماه فرصت چاپ نیافت و بعد از یک ماه سکرتر مسوول انیس این نوشته را چاپ کرد. اتفاقآ بعد از گذشت یک ماه با نرمش هایی که پاکستان نشان داده بود و دریچه های امیدواری و تفاهم را بسوی داکتر نجیب باز کرده بود، هدایت رسید که از نشر مطالب تند علیه پاکستان خودداری کنیم. سکرتر مسوول که بار دیگر آن مقاله تند وتیز را مرور نکرده و از من هم هدایتی نگرفته بود به اتکای نوشته من که : « نشرشود» آن مقاله را چاپ کرد. چاپ این مقاله علیه پاکستان ، ریاست جمهوری را خشمگین ساخت، وحتی آنرا توطئه و تخریب بهبود مناسبات با پاکستان تعبیر کردند و وزیر اطلاعات وکلتور را سخت سرزنش نمودند. حتی به وزیر اطلاعات وکلتور از دفتر رئیس جمهور هدایت داده شد که رئیس روزنامه انیس را برطرف نموده و از وی تحقیق به عمل آورد.

   وزیر با تأثر فراوان گله مندانه پرسید که آیا از سوی همکارانم در چاپ این مقاله قصد ونیت توطئه آمیزی نبوده است؟

   به وزیر گفتم : هرگز چنین نبوده ومن کاملآ مسوولیت این مقاله را به عهده میگیرم و حاضر نیستم معاون انیس یا سکرتر مسوول را برای حفظ موقف خود سپر بلا سازم وقربانی کنم.  توضیح کردم که مقاله در حال وهوای سقوط خوست نوشته شده ودر همان وقت قابل نشر بود. معطل شدن چاپ آن ، و نشر مقاله در اینروز ها تصادفی وناشی از بی دقتی خودم است نه سؤ نیت و یا  به قصد توطئه.

وزیر گفت: به هر حال به هدایت دفتر رئیس جمهور من ناگزیرم از تو تحقیق کنم و نتیجه را به مقام ریاست جمهوری بفرستم. 

  نیم ساعت بعد شاعر گرانمایه صدیق کاوون که معین نشراتی وزارت بود به دفترم آمد. با هم روبوسی کردیم. به سوال هایش شفاهی جواب گفتم. او استعلامی را در برابرم گذاشت ، به دقت خواندم: پرسیده شده بود که چاپ فلان مضمون که مخالف پالیسی روز دولت است و در فلان شمارهء انیس چاپ شده است، چرا و با کدام انگیزه نشر شده است؟

با دقت کامل و اعصاب آرام استعلام را جواب نوشتم و با دلایل اظهار داشتم هیچگونه توطئه یی درین رابطه مطرح نیست. مقاله بیست  روز پیش در توافق با پالیسی نشراتی بود و باید همان وقت چاپ میشد. چاپ آن در شرایط دیگر، ناشی از بی دقتی و سهو خودم، مدیر مسوول روزنامه انیس میباشد ومسوولیت آن فقط و فقط متوجه خودم می باشد. استعلام را امضاء کردم وبه معین نشراتی سپردم.                                         

کاغذ ها ودوسیه های شخصی خودم را جمع و جور کردم وبه انتظار سبکدوشی خود از پست ریاست انیس نشستم. فکر می کنم وزیر اطلاعات وکلتور نیز از من دفاع کرده بود واز سوی دیگر در آن روزها وقایع سیاسی بسیار سرعت داشتند ودل مشغولی داکتر نجیب هم بیشتر از آن بود که به وقایع دست دوم فکر کند، در نتیجه از وظیفه سبکدوش نشدم.

در دسامبر سال 1991 از خواهرم یک دعوتنامه از ماسکو دریافت کردم که مرا با فامیلم دعوت کرده بود. بر اساس این دعوتنامه ویزهء یک سفر دوماهه به شوروی را حاصل کردم. به اثر لطف وزیر اطلاعات وکلتور وشخص صدراعظم مرحوم فضل الحق خالقیار زمینهء سفرم فراهم شد و با فامیلم به ماسکو رفتم . دوماه بعد که میخواستم به وطن برگردم خواهرم با اشاره به فروپاشی رژیم که دیگر کاملآ مشهود بود با سرسختی از بازگشت همسروکودکانم به کابل جلوگیری کرد. اما من که به صدراعظم و وزیر اطلاعات وکلتور گفته بودم به وطن بر می گردم ، زیر بار نرفتم وبه کابل باز گشتم . هنگام بازگشت در حیرتان متوجه غیر عادی بودن اوضاع گردیدم. از بغاوت جنرال مؤمن در مقابل رئیس جمهور به وضاحت صحبت میشد. وقتی که به کابل رسیدم ، جنرال دوستم هم از داکتر نجیب روی گرداند و تا ماه مارچ 1992 سمنگان و بعد مزار شریف هم سقوط کردند. همکارانم در انیس با ناباوری به سویم نگاه می کردند. آنان با اطمینان فکر می کردند که من دیگر بر نمی گردم. بعضی دوستان نزدیکم گفتند که در ظرف این دو سه ماه اخیر شمار زیادی ازمأمورین دولت از کابل برآمده و به خارج رفته اند. تو که رفته بودی، چرا بر گشتی؟                           

ماه حمل هم گذشت . در روز 30 حمل 1371 داکتر نجیب به دفتر ملل متحد پناه برد ، فکر کردم که شاید در صورت تغییر رژیم مدتهای طولانی از فامیلم جدا بمانم. ناچارچند  روز بعد من هم کابل را ترک گفتم وبه فامیلم پیوستم و فعلأ در شهر ملبورن آسترالیا سکونت دارم.    پایان 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

تازه ترین اخبار افغانستان

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer