فقر بضاعت !
شعر از : مرحوم استاد
صابر هروی
کابل حمل ۱۳۷۲
ارسالی : زهره صابر هروی
۲۲ - اکتوبر ۲۰۱۰
نکشید یم
اگر خار غم از
پای کسی
نشدیم باعث
درد سر و سودای کسی
ما به پای خرد خویش
روانیم مدام
ننشستیم
با امید و
تمنا ی کسی
بی بضاعت بدُیم و رشک نبردیم باری
به
مقام وحشم و ثروت و دنیائ کسی
متقاضی نشدیم
از کس ونا کس گاهی
گر
ندادیم جوابی به
تفاضای کسی
ما به
کوری حسودان ننشستیم
از پا
گرنشد
باز بما دیدۀ
بینای کسی
نزدیم
بر در هیچ کس
انگشت طمع
نیستیم
خادم و یا
رهبر و مولای کسی
رهنورد
رۀ آیین خودیم
و نزدیم
طعنه
بر صومعه و دیر و
کلیسای کسی
جز
خدا در همه
احوال نداریم هرگز
با
دل خالی از
آشفتگی پروای کسی
مرحوم
استاد صابر هروی