استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
غربت
غربتمجموعه شعریست از انجنیر حفیظ الله حازم که با قطع و
صحافت زیبا در98صفحه چند سال قبل در شهر دنبوش هالند به چاپ رسیده است و اخیرآ یک جلد آن
بدستم رسیده است . این مجموعه شامل 62 پارچه از اشعار این شاعر گرامی میباشد، مطالعه این اثر نفیس را به دوستان
عزیزوگرامی توصیه مینمایم ودر آغاز شما را دعوت به مطالعه پارچه شعری بنام غربت
مینمایم :
منم زندانی غربت
منم آواره ای از شهر خودی ها
و دور از میهن و ملکم
به این ایوان لالانم
من از کشتن
من از بستن به پای چوبه های دار
فراری ام
گریزانم
درین کنج اسارت ها
کنون وا مانده ام تنها
و دور از هرچه بود من
چو یک شاخ شکسته از تن یک بید
که داد باد و آفت ها
هر آن لحظه
غریو وغلغلی بر جان مسکینم بر اندازند
و من از هیبت از تن جدایی ها
به ساق شاخه می پیچم
که باد و باد های تند
ازین بدتر
وجود پر ملالم را
به انگشت ستم سایش
از آن صاحب تن این شاخ
جدا سازد ، به پا ریزد
15 اپریل 1988
آقای حازم در قسمتی از مقدمه کتاب غربت چنین نوشته است
:
مجموعه هذا یادداشت هایی است از درد ورنج بی وطنی ها ،
شرحی است از غربت و کوچیست از خودی ها....
از فقیری بی وطنی ها میگویم و از حسرت نداشتن تو....
میخواستم همیش در تو باشم تا تحمل این گران مشکل های در
غربت را ندانم و از حقیر نگاه های چشم ها به چشمانم کمتر رنج ببرم و کمبود نداشتن
ترا که با داشتن همه چیز ها نداشتن را محسوسی و مغفرت را میساید و قلبت را میکاهد
و خود را در موقفی کوچک و پایین مییابی نداشتم. و کاش ما همدیگر را داشتیم و اگر
مشکل هایی اذیت مان میکرد دست بدست هم داشتیم و رخنه آزار ها کمتر در ما اثر داشت.
این مسافت بیگانگی ها و بی وطنی ها جرعتم داد تا لحظه هایی قلم
بگیرم و کنده هایی از عواطف و احساسم را درین درازنای حسرت در قالب شعر روی کاغذ
بیاورم.
ودر اخیر یکی دیگر از اشعارمقبول ایشان را بنام دزدیدند تقدیم شما عزیزان
خواننده مینمایم و موفقیت بیشتر آقای حازم را آرزو میکنم . مهدی بشیر