استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
زور آور
نویسنده مضمون
طنز:
نوشتۀ : جلال نورانی
زورآور
روزی یک چوچه خرگوش در جنگل روان بود. بر خلاف روز های دیگر
او از کسی نمیترسید و هر لحظه پشت بته یی خود را پنهان نمیکرد. درینوقت روباهی پیش
رویش آمد.
روبا سرفه کرد ، چوچه خرگوش از راه باز گشت و دو سیلی روباه
را زد ، اخطار هم داد که دیگر وقتی او میگذرد سرفه معنی دار نکند . بعدآ زیر درخت بلوط
او بالای بچه گرگ هم بهانه گرفت و مسکینک
را خوب لت کرد. طوطی که دیده بود چوچهگرگ گناه ندارد اعتراض کرد. اما چوچه خرگوش
او را هم بی آب نمود .هنگام تیر شدن از پیشروی خرس ، خرگوشک خیز زده و خرس را قتقتک
داد. خرس حوصله کرد . شادی و زنش که از شاخه های درخت پایین شده و کدام چیزی جمع
میکردند وقتی که خرگوشک را دیدند به او سلام دادند. خرگوشک بدون این که سلام شان
را علیک گوید ، گفت : چطور هستین او قواره ها ...؟
بعد د م های آنها را با هم گره زد و تمام حیوانات را خنده
گرفت . بعد از چاشت خرگوشک در شاخهای دو گوزن برای خود گاز انداخت و گاز میخورد .
شرینکاری دیگر او این بود که یک تار بروت پلنگ را که خواب بود کند و پلنگ بیچاره
یک قد از جا پرید و هفت مرتبه عطسه زد.
موش خرما که این بی
بند و باری های خرگوشک را دیده و تعجب کرده بود از مینا پرسید :
- این خرگوشک خود را چی ساخته ؟ هر چی دلش میخواهد انجام
میدهد و کسی هم او را چیزی نمیگوید ؟
مینا به طرف او چشمکی زده گفت :
- چپ باش ، صدایت را نکش . مثل اینکه خبرنداری ؟
- نی چی گپ شده ؟
پدر خرگوش در بست خارج رتبه به حیث وزیر حاصلات سر درختی
مقرر شده. میگویند او تصمیم دارد تمام میوه ها حتی برگ های درختان را در جمع
حیوانات قید کند. تو از عاقبت جمع داری و باقیداری خبر داری یا نی ؟ خدا نشانت
ندهد.