استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
مردی که خواست عارف بمیرد
عبدالرشید آشتی
نوشته : ر - آشتی
مردی که
خواست
عارف بمیرد
ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی از شاعران و
عارقان
بزرگ قرن پنجم و اوایل
قرن ششم ( ۴۶۷- ۵۲۹ ) است . محل تولد و
زندگی حکیم شهر غزنه بوده که مکرارآ در آثار و اشعارش ، زادگاه خود را غزنین ذکر
نموده است ، چنانچه میگوید :
گرچه مولد مرا ز غزنین است
نقش شعرم چو نقش ما چین بود
خاک غزنین چو من نزاد حکیم
آتشی باد خوار و آب ندیم
در باره سال تولد و مرگش تذکره نویسان اختلاف نظر دارند و
بنا بر روایات تذکره نویسان تاریخ قوق الذکر در باره تولد و مرگش قرین به حقیقت
است . آنچه از اشعار و آثارش واضح میگردد ، آغاز شاعری وی به عهد سلطنت علاوالدوله
سلطان مسعود سوم بوده است.
مقام حکیم
سنایی در میان عارفان ، شعرای فارسی زبان جایگاه بلندی است که در « میان بزرگان
صوفیه به مقام پیشوایی رسیده و اورا حکیم و شیخ نامیده اند و از اشعارش شاعران هم
عصرش استشهاد نموده اند » .
در باب ابعاد معرفت و عمق اندیشه این
شاعر و عارف نامور ، حکما ، شاعران و
دانشمندان معاصر و حال ، سخنان بسیار گفته اند که نمیتوان در این مختصر به
آن اشاره کرد و میتوان شمۀ از آن را در مقالات آتیه و با امکانات توانایی برشمرد.
حکیم در آغاز شاعری به مدح سلاطین
غزنوی ، گاهی می پرداخت که بعد ها چنانکه در خور مقام و شان شاعر نبود و از آن عار
کرد و بقول اندیشمندان هم عصرش و بعدش ، حکیم خودش در محو وزدودن اندک آثار مدح
گونه اش بپرداخت و انقلاب اندیشه و تحول عظیم فکری برایش بوجود آمد . چنانکه در
سفر به بلخ مجذوب گردید و تغیر حال و احوال بروی مسلط گردید و به سوی زیارت حرمین
شتافت.
حکیم سنایی به شهر های مختلف آریانا
سفرنموده و آثارش را بیشتر در شهر های بلخ ، سرخس ، هرات و بغداد خلق کرده است.
گویند زمانی سلطان ابراهیم غزنوی
ارادۀ جنگ هندوستان کرد ، سنایی مدح اورا کرده و به حضور سلطان ، خواست قصیده مدح
گونه اش را به خوانش بگیرد.
حکیم صبح هنگام خواست به حمام
برود ، در حمام با دیوانه مشهور به لای خوار برخورد که به گلخن حمام نشسته و مصروف
شراب خواری بود . همینکه چشمش به حکیم افتید ، « به ساقی اش گفت ، قدحی پر کن به کوری چشم
سلطان غزنه که هنوز کار اسلام و مسلمانان را نساخته و به نظام نیاورده ، میخواهد
به به هند برود ....وبعد قدحی دیگری بخواست و بگفت به کوری چشم سنایی شاعر که
نداند خدا اورا برای چه آفریده .....» گرچه حکایات دیگری مبنی بر نا درستی این
حکایت موجود است و سایر اقوال دیگر ، هرچه بوده است ، آنچه که مسلم است این است که
در فکر و اندیشه حکیم انقلاب بزرگی روی داده و تغیر عظیمی در سلوک و روش وی در خلق
آثار و اشعارش پدید آمد. چنانکه سنایی خودش به آثار و اشعارش می بالد ومیگوید :
با سخنهای
سنایی خاصه در زهد و مثل
فخر دارد
خاک بلخ امروز بر بحر عد ن
دیوان بزرگ و عظیم اشعارش
،حدیقةالحقیقه ، طریقالتحقیق ،مثنویسیرالعباد الی
المعاد ، مثنوی کارنامهٔ بلخ، عقلنامه ، عشقنامه ، نامه های سنایی و دهها
اثر دیگر که در ابحار و شیوه های مختلفه شعر ، چون غزل ، قصیده و مثنوی سروده از
آثار معروف و مشهور وبه نام شاعر است.