رهیده
سید مسعود نشیط
۳۱ آگست ۲۰۱۰
تا لب به
ثنای اوتعالی گذر آمد
در سر نه هواوهوسی مختصر آمد
درساغروپیمانه دیگر
زهرِجفانیست
آب بقا است که
بر لب نظر آمد
جانیکه به لب بود دیگر باره
به پا شد
چون بوی
وفا ا ز سخنِ انجمن آمد
بینم جمعی دلداده ومفتون به
عشقش
تا مژده جانان به
ندای سحر آمد
عشق هست و وفا وطلبی دستِ
نیازم
چون
قافله دوست که از دور نظرآمد
دردیکه فلک داد
نیاید به نظر هیچ
تادست
طبیبم که به سر بی اگر آمد
عمری به خرام دل
دیوانه هدر شد
شکراست که دیوانه شبی بی
اثر آمد
با صدق و وفا بر دری حق
تاکه رسیدم
بس جلوه ی
جانانه او پرده در آمد
گفتم به تو رازی
ومپیندار خیال است
چون دل به سرای شد نویدِ
ظفر آمد
نشیط به
هوا وهوسی دهر نبیند
تا عهدِ وفا
بعدِ جفا در خبرآمد
سید مسعود نشیط