استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
دستیت آزاد !!!
قیوم بشیر
طنز :
نوشته ء : قیوم بشیر
ادیلاید - استرالیا ، سپتامبر ۲۰۰۱
دستیت آزاد !!!
چار پنج روز میشد که بابه سیفو ره
موتر زده بود و بیچاره ده شفاخانه علی آباد بستر بود. مام خبر نداشتم، بچیم خان
محمد دیده بود که تکسی خلیفه حیدر آمد و بابه سیفو ره زیر قولهایشه گرفته درون
خانه بردنش . از بیچیش که پرسان کده بود گفته بود که بابه مه ده کوته سنگی موتر
زده و یک پایش شکشته.
مام که شش هف ماه میشد که کتی بابه
سیفو غالمغال کده بودم و کتیش گپ نمی زدم دلم بریش سوخت ونه نه اولاد ها ره گفتم
بخی که بریم احوالشه بگیریم، گمش کو خوبیت نداره هرچه نباشه د ای مشکلاتش خوش
نیستم.
فورآ خوده د روی حویلی انداختم و
یک دو تا مرغه گرفته زیر قل کدم و رفتیم د خانه بابه سیفو. هر دویشه دادم بری بچیش
و گفتم بچیم پاهایشانه بسته کو که کرد های بابیته گد و ود نکنن که بابیت گوشهایته
میبره.
د اتاق که در آمدیم بابه سیفوره
دیدم که بیچاره یک پایش د پلاستر بود ماره
که دید بسیا ر خوش شد و پس از احوا لپرسی بریش گفتم : سیف الله خان یک دو دانه مرغ
بریت آوردم بچیته گفتم پاهایشانه بسته کو که کرد های بابیته گد و ود نکنن.
گفت : بچه اودور باز کتریته گفتی ، یکی باز قرضداریت
. هر دوی ما خندیدیم.
خو راستی یادم رفت که بگویم چرا
کتی سیف الله خان که همه بریش بابه سیفو میگویند غالمغال کدم. شما خو کل تان خبر
دارین که مه بیست ، بیست و پنج دانه مرغه د خانه خود نگاه میکنم. چی کنم دگه نه نه
اولاد ها گوشت مرغ خانگی ره زیاد خوش داره و میگه گمش کو اگی از بازار بخری کلش
مرغ های ماشینی میباشه وتخم هایشان هم مزه نمیته ، اونه ا ز همو خاطر مام دگه یک
دو درجن مرغ های رسمی گرفتم و یکی دو دانه مرغ کلنگی هم کتیش دارم. اونه هرچند وخت
باد چوچه میشانم و سال پر گوشت مرغ داریم.
اینه خدا گردن مه نگیره یک و نیم
سال میشه که بری خانم مرغداری واز کد م . اینمی دو روز پیش بود که هفتاد روپه گکه
صدقه سر شان کدم . خات گفتین بری چی؟
هیچ همتو ناقکی، پیاده ما گفت که
مرغ مرگی آمده ، مام ترسیدم و واکسین شان کدم. گرچه بری نه نه اولاد ها گفتم گمشان
کو یکی یکی میکشیم و میخوریم تا خلاص شوه ودگه چوچه نشانیم . اینالی چون زنم نیست
بری تان میگم که مام کتی مرغک ها عادت کدم همی دیگرانه که از سر کار می آیم اونه یگان
نیم ساعتکه همرای شان مصروف هستم . ولی از مرغ های کلنگی که هر دویش خراس اس چی
بگم . روز های جمعه که میشه یکی شانه گرفته د تپه خیرخانه میرم ، اونوجه مرغ جنگی
میشه و یگان نفر هم سرشان شرط بندی میکنن. مگم مره د او کار هایش غرض نیس بخاطریکه
اینمی پیاده دفتر ما ره خو میشناسین ، اونمو دل آغا ره میگم که بنده خدا بسیار
شوقی مرغ جنگیس . خوده بیخی کشتنی میزنه ، ولی ناگفته نمانه که مرغه خوب میشناسه
فقط همی که سون شان سیل کنه بریت میگه که کدامش میزنه. خو دگه یادم رفت که قصه
غالمغال مارا بگویم. قصه سر اینمی مرغ کلنگی میباشه. نمی فامم که چه رقم شده بود
که از سر دیوال یکی شان د خانه بابه سیفو خیز زده بود و کرد هایشه گد و ود کده بود
. ما م نو از دفتر آمده بودم که یکدفه غلامغالشه شنیدم که میگه مه ای مرغکه خات
کشتم ، حرمانشه در دلت خات ماندم ، بیخی مره دیوانه کدی کتی ازی مرغ بازی هایت، از
همه بدتر که چشم نواسه گک مه نول زده، کی می مانمش . برآمدم سر دیوال گفتم : او
سیف الله خان میبخشی خیر اس حیوانک زبان نمی فامه. یکدفه چشمه پت کد و دهانه واز
گفت :
برو بچه اودور او گپه نمی فامه ، تو خو باید
بفامی، تو هم چندان گپ فام نیستی ، مه مجبور هستم که از دستت د ماموریت رفته عرض
کنم . خلاصه همیقه گفت که حوصیلم تنگ شد ،
گفتم بر بابا دستیت آزاد .
اینه قصه ازی قرار بود و از همو
وخت هر دوی ما قار بودیم.