استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
درنگی بر یک غزل نعمت الله پژمان
نعمت الله پژمان
دون ژوان ،شهامتِ معطوف به تنهایی
{
درنگی بر یک غزل نعمت الله پژمان }
خوش بود زمان قصه ی دیو و
پری
بر پهنه ی زندگانی
یکسو نگری
حالا که به هرسو
بنگرم غم بینم
بی هـــویتـی و گیجی
و در بدری
مردم همه در وهم گمان گم
شده و
دروهم و گمان و پوچی و
خرتوخری
از بام به شام میکشم درد
که چه ؟
تشویش وملالت وغم وخون
جیگری
دلتنگ شدم برای خود شاید
که :
گیجم به خدا، و گیج از نوع
سری
بنوشته خدا به کنج نامم به
قلم
ولگردی دون ژوان و بیهوده
گری
"نعمت الله
پژمان" {۱}
خیلی وقت است چیزی ننوشته
ام و همواره این حس نا نوشتن اذیتم میکند . حسی که هموراه از اعماق وجودم فریاد
میزند ، بنویس !! خودت را و پیرامونت را که زمان بسی بیرحمانه و با شتاب در گذر
است ... فریاد میزند بنویس ! ولی من نمیدانم از کجا بنویسم ، چه بنویسم و از کجا
بیاغازم ؟
این گیجی اما ، خورد و
خمیرم میکند !! این چند روزه به هر جا که سر زده ام ، یک چیز را با تمام وجودم حس
کردم ، چیزی شبیه تنیدن تار جولاگک بر مسیر باد ویرانگر و غارتگر زمان !. حسی که
شاید میگفت : نسل امروز آرام آرام در مسیر پر تلاطم زندگی به بن بست رسیده و جهت
رهایی از آن به هر تار خامی دست می یازد و از آن برای خود و همقطارانش هویت و
پناهگاهی می سازد تا بار گران بودن را ، به قول فروغ ، هرچند لحظاتی چند به
مرداب فراموشی بسپارد !!
در واقع دغدغه ها و
دلواپسی ها سخت بر انسان به ظاهر معاصر چیره شده و پوچی و گیجی و دربدری اش را صد
چندان نموده است .
به
باور پژمان ، زمان قصه های دیو پری که سده ها از فراموشی آن میگذرد ، بر جهان
معاصر و دنیای پوچ حاضر ارجحیت دارد، انسان عصر دیو پری به قول او ، با نگرش یک
سویه به جهان هستی ، خودش را و پیرامونش را راحت تر درک میکرد ، خدایان و نیرو های
مابعد الطبیعی همه به نحوی مصداق عینی و ملموس داشتند ، زئوس خانه اش در همان
نزدیکی بود و میشد با تحمل اندکی رنج و مشقت به دیدار وی شتافت.سیزیف با همه ی
دغدغه های فردی اش ، به کار بیهوده ی که آگانه به او تحمیل شده بود قناعت
داشت و همه چیز بر مدار حسیات آدمی میچرخید.
این چرخش اغلبن ، چون
محدود بود و قابل درک ، همواره باعث لذت و آرامش هرچه بیشتر انسان میگردید. ترس از
ناشناخته ها به عنوان شاخص ترین دلهره ای انسان قصه ها به مراتب از دلهره ای
انکشاف و صنعت و گم شدن و مسخ شدن در فضای میکانیکی و ماشینیزه ای معاصر ؛ ناچیز
بود. اخلاق همواره بر محور انسانیت میچرخید و دایره ها و مربع های ارزشی را ایجاد
میکرد ، ارزشها نیز ، یکی یکی و درکنار هم نشسته و به زندگی و بودن، معنا
میبخشیدند. ادیان و مذاهب و فرقه ها و مکاتب ، در راستای بهبودی وضعیت زندگی
بشر قد اعلم میکردند ؛ مِن بابِ مثال زرتشت همواره اذعان میکرد که : "سخنها
را بشنوید و با اندیشه روشن در آنها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای
خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار
شدند، یکی نیکی را مینمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمیگزیند
و نادان دروغ را " در گزینش ها ؛ هیچ جبر و اکراه ای در کار نبود و هر
کس بدنبال آنچه که انتخاب میکرد ، بود و عقیده اش همانی بود که بود . باور
ها و عقیده ها ، عقده خوانده نمی شدند و رنگها هر یک به تنهایی ، خودش بود .
مرز بین رنگها مشخص بود و کسی به خاکستری اعتقادی نداشت ، دروغ ، دروغ بود و حیله
و مکر نماد اهریمن و خوی پلید.
با ورود انسان اما ، به
فضای جدید و صنعتی ، یکباره همه ی شالوده ها بهم ریخت و انسان که به آنهمه سادگی
خو کرده بود به ناگهان در مسیر و جریان ی پرشتاب و بیرحم زمان قرار گرفت و قبرغه
هایش زیر داندانه های وحشی اقتصاد و سرمایه داری خورد و له شد. قرن بیستم
قرن تحولات سریع بود. مکاتب گوناگون فلسفی در کنار تولیدات فنی و صنعتی یکی پس از
دیگری ظهور کرد. این تغییرات شتابزده هم محصول اندیشه های شتاب زده بود و هم
موجبات گیجی، بهت زدگی و سر در گمی انسان معاصر را فراهم آورد.
اینک
انسان در گیر معادلات چند مجهوله ای شده بود که قابلیت حل و حلاجی حتا یکی از آنها
را نداشت . فرهنگ اش ، دینش و باورها و اعتقادات اش ، سبک زندگی و حتا طرز لباس
پوشیدن و غذا خوردنش دست خودش نبود و همه چیز ، کنسرو شده و بسته بندی شده در
اختیارش قرار میگرفت و مجبور به اطاعت از آن بود. این شتابزدگی و روانپریشی حتا به
حوزه های ادبی هم کشیده شده بود و به گفته ی«بری لوئیس » ؛ مولف بااستفاده از گونه
ای زمان(تاریخ) پریشی، و فرار از عرف های معمول روایت، به جعل تاریخ و هویت دست
زده بود {۲}.
آمیختگی زمانها ، جعل تاریخ و نهایتن شعر دیجیتالی از پیامد های این روانپریشی
مفرط در حوزه ای ادبیات بود . این سردرگمی حتا نوع نگرش به انسان و حیوان را نیز
ماشینیزه کرده بود تا جائیکه روسو " نوشت : " من در هر حیوان
ماشین ساده ای را میبینم که طبیعت به آن حواسی را بخشیده تا خود را ، تا حدی از
آنچه در جهت نابودی و یا خرابی است ، تأمین کرده و تجدید حیات کند.{۳ }"
این نوع نگرش ارگانیک به
همه چیز مجال خلاقیت انسان را گرفت و به جایش فرصتِ پناه بردن به افیون و اعتیاد
را بر کف اش نهاد تا آنچه را قرنها فراهم آورده بود به گوشه ی دنج و خلوت
برده و به خاکستر عصیان سپرده و نابود کند.
به باور پژمان ، مردمان
آهسته آهسته در هاله ی از اوهام و پنداشت هایشان که بر گرد خویشتن تنیده اند
، نیست و پنهان میشوند اوهامی که در نهاد بشر فزونخواه و فرصت طلب حواس پنجگانه را
مختل نموده و باعث نوع مالیخولیای بی حد و مرز میگردد که قاعده ها و شالوده های
اخلاقی و معیار های انسانی را نیز در هم می نوردد. دون ژوان، در واقع، نمود انقلاب
است که با زیر سؤال بردن عشق، زیر سؤال بردن خدا، زیر سؤال بردن استبداد و
حاکمیت و پادشاهی به مقام والای هرزگی متصف میگردد. دون ژوان ، جزو آن گروه
«شهوتران»هایی است اغواگر و عیاش، که زندگی و سعادت ابدی خود را درست همانند
تراژدی مردی که با شرط بستن روی این موضوع که خدا وجود ندارد، به خطر میاندازد.»
در واقع دون ژوان یک انسان طاغی است و پژمان نیز به ظن اینکه تنها راه بودن
و ماندن و ابراز وجود در وضعیت حاضر ، عصیان و طغیان و ستیز است ، از آن به نحوی
بایسته ای استفاده برده است.
و
آخرین برداشتِ این یادداشت اینکه : در مجموع هر اندیشمندی که به چالش
باسنت می پردازد ، درپایان ناگزیر به شکست است، به هر حال اگر او به قدر کافی بزرگ
است پیروزی اش دراین خواهد بود که سنت را اصلاح کند !