استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
طالبان، حکایتی که باید ازنو نوشت
نویسنده مضمون
نوشته:پوهنیار سخی منیر
طالبان، حکایتی که
باید ازنونوشت
طالبان نیروی قشری است که در زمان جهاد جبهات مستقل خود را
داشتند و عموما در تنظیم ها ی حرکت مولوی محمد نبی محمدی و مولوی یونس خالص
جمع شده بودند، با این تفاوت که طالبان خالصی بیشتر قشری، بنیاد گرا و جوان
بودند، اما طالبان محمدی بیشتر سنتی و سالخورده بودند. در میان این طالبان
که بسیار با قدرت میجنگیدند، مثل جبهات قومندانان دیگر فساد کمتر راه داشت و به
این خاطر تا حدی مورد اعتماد مردم قرار میگرفتند. آنان عموما با احزاب اخوانی
چونحزب اسلامی، جمعیت اسلامی و اتحاد اسلامی مخالف بودند و از اینکه پاکستانیها
و مخصوصا يي اس ييبیشترین کمکها را به این تنظیم ها میکرد سخت عقده گرفته
بودند. مهمترین این جبهات، جبهه ملانسیم و برادران او در هلمند بالا بود که
بار ها بر سر کنترول منطقه و مخصوصا عواید تریاک با این جبهات درگیر شد و حزب
اسلامی را شکست داد و بعد خودش درجلوزی پشاور به وسیله افراد حزب
اسلامی به قتل رسید و این عقده تا زمان ظهور طالباندرسطح کل کشور
باقیماند و علاوتا ملا نصرالله منصور هم به وسیله حزب اسلامی به قتل
رسید که پسر او تا همین ماه ها با طالبان فعالیت میکرد و گفته شد که در
عملیات نیرو های امریکایی به قتل رسیده است.
طالبان در فراه، نیمروز، هلمند، بادغیس، ارزگان، قندهار، قلات، پکتیا، لوگر،
کابل، هرات و ولایات دیگر افغانستان جبهات نیرومندی داشتند ودر جنگ با روسها تلفات
بسیاری را متقبل شدند. این دو تنظیم، مخصوصا حرکت مولوی نبی در پاکستان با
تنظیم جمعیت العلمای اسلام مولانا فضل الرحمنروابط بسیار نزدیکی داشت، اما در
آنزمان که تنظیم های اخوانی نزد يي اس يي معتبر و مقدم بودند، تظیمجماعت
اسلامی قاضی حسین احمد درنزد ضیاالحق مهم و با اعتبار بود وازین بابت پولها و
امكانهاي بسیاری بدست آورد، اما مولانا تا آنزمان خود را از پول جهاد شاد
نکرده بود، اما مترصد فرصت بود که با ظهور طالبان به این مقصد رسید.
طالبان در دوران جهاد با عربها هیچ
رابطه يي نداشتند. درحالیکه تنظیم های اخوانی و وهابی اعراب را عزت و
احترام میکردند.عبدالله عزامکه تا مدتی مهمترین مرجع رهبری اعراب که در
جنگ افغانستان شرکت کرده بودند، به حساب می آمد، در روابط بسیار نزدیکی با حزب
اسلامی قرار داشت و کمپ سیاف مملو از اعرابی بود که جهت شرکت در جنگ افغانستان
آمده بودند. بعد از کشته شدن عزامتهکال پشاور که به روز جمعه در با
دو فرزندش به قتل رسید و بسیاریيي اس يي را مسبب این قتل میدانند، اسامه
بن لادنبه عنوان یک رهبر در میان جنگجویان عرب مطرح گردید وبسیاری فکر میکنند
که یک نیروی نامرئی این جابجایی را انجام داد تا بخت اسامه بالا بگیرد و
بالاخره او در موسسه الخدمت، اعراب بسیاری را زیر چتر حمایت گرفت. در آنوقت اسامه
با شهزاده ترکی الفیصل که رئیس شبکه استخباراتی عربستان سعودی بود،
روابط نزدیکی داشت و حتی گفته میشد که دولت پاکستان جهت تنظیم و تمرکز
جنگجویان عرب از ترکی فیصلخواسته بودکه شخصی را به این خاطر بهپاکستان
بفرستد و او اسامه را که با خاندان شاهی نزدیک بود، برای این کار به
پاکستانفرستاد وبا مرگ مرموز عزاماو به جایگاه بسیار مهم و خاصی
قرار گرفت. اما روابط اسامه با خاندانشاهی عرببعد از آنکه امريكا به
عراق حمله کرد و برخی از نیرو های امریکاییبه دفاع ازکشور عربستان
به آنجا فرستاده شد و اسامه میخواست با لشکر شصت هزار نفری از عربستان
دفاع کند، اما شاه عربستان آنرا قبول نکرد، خراب شد. اینکه این روابط
واقعا خراب شد و جریان های بعدی چگونه زیر پای اسامه رقم خورد بعضی ها باور
ندارند و آنرا شگردی از سوی امريكا و عربستانسعودی میدانند که برای چنین
وقایعی سرمایه گزاری شده بود.
در جریان سقوط دولت نجیب و بعد درگیری های تنظیمی،
اسامه و اعراب دیگر که تا آنزمان بیش ازیکصد هزار تن شان به افغانستان
آمده و برخی از آنان دوباره برگشته بودند، درجنگ افغانستان ،شرکت مستقیم
ویا غیرمستقیم داشتند، که بیشتر آنان در کنار گلبدین و برخی هم با سیاف
همکاری میکردند. اما بعد از آنکه اسامه به این نتیجه رسید که این نتظیم ها
میان خود سازش کرده نمیتوانند و به این ترتیب نام جهاد بد میشود، به سودان
رفت و در کنارترابی رهبر جهانی اخوان المسلمین و یکی از چهره های مشهور بنیاد
گرایی که ریاست پارلمان سودان را هم به عهده داشت، قرار گرفت. اما او تشویش
داشت که چون کارلوس به امريكا تحویل داده نشود. لذا وقتی سیاف با
جمعی از قومندانان جهادی در جشن سودان به دعوت عمربشیر و ترابی شرکت کرده
بودند، به دیدار اسامه هم رفته و از او دعوت کردند که به افغانستان
برگردد و او هم بیدرنگ این دعوت را قبول کرد و با جمعی از یارانش به افغانستان
آمد ودرجلال آباد جا بجا شد. اینکه این جریان چگونه شکل گرفت و آیا اسامه
بار دیگر به افغانستان آمد یا فرستاده شد، شک
وگمان های بسیاری درین رابطه وجود دارد که بعد هاروشن خواهد گشت.
تا زمانیکه اسامه بار دوم به افغانستان آمد و جنگ میان تنظیم ها
همچنان ادامه داشت، عرب های بسیاری که توان برگشت دوباره به کشور های شانرا
نداشتند یا در افغانستان ماندند و یا بهالجزایر و تونس رفته، زیر
نام « عرب افغان » دست به ترور وحشت زدند که دولت های این دو کشور تا مدتها
درگیر جنگ ماند، سر های بسیاری به باد فنا رفت. آنانیکه به افغانستان
ماندند، در حمایت تنظیم های گلبدین و سیاف و بعضا جمعیت ربانی قرار
گرفتند. عده يي ازین اعراب در افغانستان تذکره و زن گرفته تا حدی در روابط
و مناسبات جامعه افغانستان حل شدند.
طالبان که در زمان حکومت تنظیم ها یک نیروی غیر جدی پنداشته
میشدند و بخش اخوانی تنظیم هاقدرت را به دست گرفتند، تا مدتی در خاموشی و
سکوت به سر برده و در شهر و دهات نارضایتی خود را از وضعیت برای مردم نشان
میدادند. خالص و مولوی نبی که از سالخورده ترین رهبران جهادی بودند با
اینکه از نظر نیرو و نفرات جنگی قوی بودند، امانه خود فعال سیاسی بودند و نهيي
اس يي برایشان فرصت کار وتبارز را میداد. این دو تنظیم حتی در جنگها و معادلات
قدرت نیز مطرح نبودند و ازین ناحیه طالبانی که درجریان جهاد مطرح بودند و
حال به کنجی خزیده و در هیچ معادله ی مطرح نمیشدند، سخت رنج میبردند. گرچه مولوی
نبی تاحدی در قضایا با جمعیت ربانی هماهنگی نشان میداد، اما این حرکت
جدی نبود. دربر گذاریمجلس اهل حل و عقد،ربانی برایمولوی محمد نبی
موتری داد و اوهم در آن بصورت نیم بند شرکت کرد، چیزیکه در آن وقت برای جمعیتبسیار اهمیت داشت. اما افراد مولوی خالص که بیشر در شرق و جنوب قرار
داشتند، بعد از درگیری هایکابل، آرام آرام در درون جبهات و ادارات بعدی حل
شدند. اینکه تماس مستقیم يي اس يي از چه زمانی با طالبانبرگذار شده
و این رابطه بصورت مستقیم و مخفی پیدا شده، معلومات دقیقی در دست نیست. اما چیزیکه
مشهود است اینکهطالبان از حکومت های مجاهدین و درگیری های آنان از
اول ناراضی بودند و همیشه در مساجد این وضعیت را بد میگفتند و در جاهای که ممکن
بود، این کشمکش ها را خیانت به جهاد مینامیدند. در آغاز سال 1371 عده يي
ازقومندانان سابق طالبان خانه های خود را به پاکستان انتقال دادند و
در نشست ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم میگفتند که تنظیم ها کاری کرده نتوانستند
و باید جهاد از سر شروع شود. آنهااین حهاد را علیه فساد و نفس مینامیدند
وبه این خاطر وقتی دوباره به میدان آمدند، بزودی استقبال شدند.
با اینکه درکابلمیان تنظیم ها جنگ شدیدی جریان داشت، قندهار را پاتک
سالاری عجیبی فرا گرفته بود. تا جائیکه قومندانان به عروسی بچه ها دست میزدند.
افراد عصمت مسلمکه ازملیشیای دولت نجیبو خودش قبلا مرده بود، به
قوماندانی منصور بر مسیر راه بولدک هرچه از جنایت و بی ناموسی در توان
داشت، در حق مردم روا میداشت. و او اولین بار شکار طالبان شد. بعد ازانکه
همه ی افرادش به وسیله طالبان به قتل رسیدند، خود منصوررا دستگیر و
به میله ی تانک حلق آویز کردند. لذاقندهار از هرجایی بیشتر میتوانست در
تغییر وضعیت نقش تعیین کننده يي داشته باشد. بگذریم از اینکه منا سبات قومیدرانی
هادر به روی کار آمدن طالباننیز نقش داشت.
با درگیری میان تنظیم ها از یکسو گسترش کشت مواد مخدر در
جنوبغرب با مشكلهايی رو به رو شد و پیشروی اسماعیل خان درین حوزه که با
تسخیرفراه، نیمروز، بادغیس و غورهمراه گشت و با شعار ضدیت با مواد مخدر،
رو به هلمند داشت و از سوی دیگر پروژه پاپ لاین در حال شکل گیری بود و بر
فرق همه پاکستانکه پانزده سال رهبران جهادی و قومندانان را برای چنین روزی
پرورده بود و در حال باختن موقعیتش، تا جایییکه سفارتش درکابل آتش زده شد،
قرار داشت، نشان میداد که اوضاع درحال زائیدن شرایط جدیدی است.
اینکهملا عمر از چه زمانی با پاکستان در رابطه بوده تا حال
روشن نشده و کسی گمان نمیکند که او یکباره با پاکستانی هاآشنا شده باشد،
بخاطریکه هیچ ملانصرالدینی اینهمه سرمایه گذاری را یکباره و بدون شناخت
قبلی برچنین افرادی نمیکند. بسیاری به این باور اند که مدرسه بن نوری درکراچی
که ملاعمر در ان درس خوانده ، از گذشته ها محل تماس نه تنها ملاعمر
که ملا های بسیاری بايي اسييبوده است و بعضی ها این را هم منتفی نمیداند
که درین جا وابستگان و تامین کنندگان رابطه های انگلیسی نیز با اینان ندیده
باشند، اما آنچه ظاهر قضیه است، اینست که بعد از آنکهقندهاربه محل فساد
قومندانان جهادی مبدل گشت، طالبا ن دیگر تحمل نکردند و به حمایت
مادی حاجی بشر پسر حاجی عیسی جان(یکی از بزرگان و ریش سفیدان نورزایی
) دست به قیام بر ضد شرو فساد جهادی ها زدند.
در ولایات قندهار، هلمند، فراه، نیمروز، بادغیس، ارزگان
و قسمتی از هرات ( گذره، گلران، ادرسکن، شیندند و تورغندی) درانی
ها زنده گي دارند، درانیها یکی از دوشاخه ی پشتونها( غلجایی و درانی) است که بیش از سیصد
سال بر افغانستان حکومت کرده اند. درمیاندرانی ها دو شاخه نیرومند وجود دارد که به نام های زیرک و پنج پا
یاد میشوند. زیرک شامل بارکزایی، پوپل زایی و الکوزایی است که شاخه
های کوچکتر شان سدوزایی، اچک زاییو محمد زایی را در بر مگیرد. اماپنج
پا شامل نورزایی، علیزایی، اسحاق زایی، ماکو و خوگیانی است. در راس زیرک
عموما بارکزایی و در راس پنج پا نورزایی قرار داشته، این دو شاخه درانی
همیشه با هم در جدل و کشمکش قرار داشته است. چون بارکزایی هااز زمان احمد
شاه ابدالی سدو زایی تا کودتای هفت ثور در افغانستان حاکم بوده
است، لذا نورزایی ها که در هلمند، قندهار، ارزگان و فراهاکثریت درانی
ها را میسازند، همیشه در مخالفت با بارکزایی ها قرار داشته است.
زمانیکه حبیب اللهکلکانیکابل را گرفت،نورزایی ها در قندهار
و هلمند به او کمک کرده،نایب سالار دوست محمد خان واشیری با لشکری قندهار
را به نفع حبیب اللهمتصرف شد. این نایب سالارکه در زمان امان
الله خان برضد ملای لنگ از خود رشادت ها نشان داد، اما در کابل
تقدیر نشد، به حبیب الله پیوست و بالاخره توسط نادر خان به توپ
پرانده شد. لذا با ظهورطالبان بار دیگر این اختلاف زنده شد ونورزایی
ها و علیزایی هاکه دو برادر اند در کنار طالبان ایستادند، آنان با
اینکه خود را بزرگترین بخشدرانی میدانند، ولی ادعا دارند که گاهی از سوی بارکزایی
ها جدی گرفته نشده، کوشش کرده اند تا آنان را از مدار قدرت دور نگهدارند و به
این ترتیب بسیاری از امتيازها قدرت را برای خود مطرح سازند، به آنان ظلم نموده و
ازین ناحیه از حکومت های 300ساله ناراضی میباشند.
نورزایی ها، علیزایی ها و اسحا ق زایی هاکه خود را برادر
دارند، با ظهورطالبان فورا در کنار آنان ایستاد شده و قدرت اساسی این حرکت
را ساختند، چون ملاعمر هوتک بود و این قوم درجنوبغرب افغانستان
بسیار کم میباشد، لذا قدرت اصلی در دست این سه شاخه ی پنج پا که در راس آن نورزایی
ها بود، تمرکز یافت. نورزایی هاعلاوه به اینکه بیشترین بخش لشکر طالبان
را میساختند، کنترول ولایات هلمند، فراه، نیمروز، بخشی از هرات، بادغیس و حتی
فاریاب را در دست داشتند و خوشحال بودند که از حریفانبارکزایی میدان
را برده اند. در یازدهم سبتامبر و عملیات امریکایی ها بیشترین ضربه را این
اقوام خوردند و چون باردیگر بعد از توافقات بن بازهم در کابلکرزی
پوپل زایی و در قندهار گل آقا، پشتون، احمد ولی و دیگران قدرت را به
دست گرفتند و با عقده در برابر نورزایی هابرخورد کردند، اولین بار در گیری
بازهم از منطقه هاي نورزایی و علیزایینشین آغاز گشت که از بولدک
آغاز وپنجوایی، ژیری، میوند، گرشک، موسی قلعه، سنگین، کجکی، بغران، نوزاد،
چارچینو، دهراود، واشیر، گلستان، بکوا، بالابلوک، خاشرود، خاکسفید، شیندند،
ادرسکن، گلران، غور ماچ و بالا مرغابرا در بر گرفت. در تمام این خط بهم
پیوسته نورزایی ها و علیزایی ها سکونت دارند. دولت کرزی نه
تنها نتوانست، این اختلاف را کاهش دهد که اطرافیان عقده مند او تا توانیتند این
اختلاف را دامن زدند که از اثر آن پنجوایی کاملا ویران شد و حتی برایناتو
به غلط راپور داده شده که بمباران های کشتار جمعی از اثر آنان به میان آمد ونورزایی
ها و علیزایی ها چنان رانده شدند که حال در استخوان شکنی با دولت برخورد
میکنند. حمله هايیکه طالبان در جریان حاصل بر داری میوه در ارعنداب
تدارک میبینند در کنار اینکه دولت را ضربه میزنند، گره عقده های ویرانیپنجواییرا نیز بر ارغنداب بارکزی و الیکوزی نشین باز میکنند. کشته شدن حاجی
پاچا خان با برادرانش در ارغنداب با اینکه جنبه ی سیاسی دارد، ازین عقده ها
نیز آب میخورد.
با اینکه القاعدهدر شرایط کنونی یکی از مهمترین حامی و هدایتگرطالباناست،طالبان از مناسبات و اختلافات قومی نیز جدا سود میبرند. گرچه ظهور
دوبارهطالبان بعد از سقوط امارت شان، در ابتدا به کندی صورت میگرفت، اما
بعد از آنکه هم القاعدهو هم طالبان توانستند روابط پاشیده و بر هم
گذشته را دوباره احیا کنند و تسلیمی ملا متوکل، ملا خاکسار، ملاسلام ضعیف و ملا
حکیم مجاهد هم نتوانست از مخالفت طالبان با نیرو های خارجی در
افغانستان جلوگیری کند، طالبان بعدتر به سرعت توانستند راه خودرا از
کوهستانهای دور دست به سوی زمین های هموار باز کنند. آنان در ابتدا بسیار
میترسیدند، زیرا تبلیغاتی مبنی بر اینکه نیرو های امریکای در شب جسمی به طول یک
انچ را یافته میتوانند، قومندانا نطالبرا وامیداشت تا با مکث و تانی پیش
بروند، اما وقتی دیدند که این تبلیغات جدی نیستند، دلاور تر شده به شاهراه ها قدم
گذاشتند و تا اینکه بر ولسوالی ها حمله بردند و تصرفاتی به دست آوردند. اما علل
اصلی پایه گرفتن دوباره طالباندر منطقه جنوب را اینطور باید ارزیابی کرد.
1 - نیرو های امریکایی و انگلیسی با ورود به افغانستان، بسیار
مغرور و متکبر بوده، فکر میکردند که طالبانرا شکسته اند و به این خاطر
دستگیر شدگان را با ترتیبات و سر وصدای عجیبی به گوانتانامو بردند. آنان و متحدان
شان وعده های عجیب و غریبی برای بازسازی و بهبود زندهگي مردم وعده میدادند و با
بی - 52 هایشان نه تنها افغانستان که منطقه را تهدید میکردند. اما در عمل
دیده شد که تمام حرف های این نیرو ها، تبلیغ میان خالی میباشد. علاوتا نیرو هایامریکایی
و ناتو کوچکترین توجهی یه زندهگي مردم نکرده، با بمباران های بیهدف جانصدها
تن را گرفتند و ازین بابت نارضایتی عمیقی نزد مردم پیدا شد. تبلیغات القاعدهو طالبان توانست میان اقشار مختلف مردم جا باز کند. عده ی زیادی ازدونر
ها، مشاوران و انجو های خارجی بخش عمده پولهای کمکی را اختلاس کردندو کاری
درجهت بازسازی صورت نگرفت، تا حدی که قادر به بازسازی سرکهایکابل هم
نشدند. بعد از آمدن ناتو. باگرفتن مسئولیت امنیت در افغانستانچند
دستگی میان آنان پیدا شد و به اینصورت نه تنها قادر به تامین امنیت نشدند که روز
به روز وضعیت.وخیم تر شد. افغانستانبه محل تطبیقات تسلیحات این
کشور ها مبدل گردید و این بازار توانست کشور های بسیاری را متوجه اینتسلیحاتبسازد
و به این صورت افغانستان به بستری از نمایش وآزمایش سلاح های غربی مبدل
گشت.
2 - افراد اداره افغانستان از لست های سر بیرون کردند که در آن باید
منافع کشور های کمک کننده و آنهایی که نیروی نظامی در افغانستان داشتند،
جدا مد نظر قرار میگرفت. این اداره با افراد و اشخاصی به میان آمد که اکثر آنان در
گذشته جز کاری نداشتند و در نقض حقوق بشر30سال گذشته فقط به
قتل و غارتمردم میپرداختند. به این صورت مردمافغانستانبار دیگر همان
هایی را بر فرق قدرت شان دیدند که تا دیروزکابلرا میان خود تقسیم کرده
و جز خون ریختن کاری نداشتند. با آنهم چون
نیرو های غربی را در افغانستان میدیدند، فکر میکردند که این افراد دیگر کار
بدی انجام نخواهند داد، اما دیری نگذشت کهفساد سراپای این اداره را فرا گرفت
و در ذهن یک درصد این افراد چیزی به نام خدمت به مردم دیده نشد. به این خاطر نا
امیدی و نارضایتی به اوج خود رسید. ماموران دولتی نه خدمتکاران که عزرائیل
هایی در ذهن مردم تداعی شدند. افرادیکه شب وروز جز چور و چپاول کاری نداشتند. این
وضعیت در ولایات زننده تر بود و به فوریت عده يي از مردم به فکر دورانطالبان
افتادند و درکمک و هماهنگی با آنان قرار گرفتند. وقتی حل کوچکترین کاری در ادارات
دولتی بدون هزار دالر صورت نمیگیرد و آنهم باید ماه ها دوید و هیچ مرجعی که
پاسخگوی شکایت باشد هم وجود ندارد، اما طالبان درظرف یک ساعت مشکل مردم را
به شیوه خود حل میسازند، بااینکه چنین شیوه های راه حل مشكلهاي مردم نیستند، اما
از ان شیوه ی که هفت بار رشوه بدهی ولی بازهم مشکل حل نگردد، ترجیع دارد.
3 - مردم بعد از
سقوط امارت طالبی به این فکر بودند که به زودی با اینهمه پول و وعده سطح
زنده گي شان بالا خواهد رفت و فقر و بیکاری از افغانستان رخت بر خواهد
بست. اما به عکس مردمی که از ایران وپاکستان به این امید آمده بودند
دوباره برگشتند و با بیکاری مفرط، حدود چهار ملیون نفر بیکار و سطح فقر به 60
در صد زیر خط فقر سقوط کرد. پروزه های را که مردم در اول احیا کردند با نبود برق،
امنیت و باز بودن دروازه های بازار های کشورزیر نام بازار آزاد اکثر شان
دوباره سقوط کردند و فرار برقرار ترجیع داده شد. پولهای بسیاری به دوبی برده شدند
و پولهای کمکی در دست عده يي معدودی ماندند. به اینصورت تفاوت طبقاتی فوق
العاده افزایش یافت و طبقه متوسط به شدت ضربه خورد. کشور های ثروتمند درافغانستانسرمایه گداری نکردند. ایران و پاکستان بازار های افغانستان را به محل فروش
بنجل های خود مبدل نمودند. تولید نوپا چنان ضربه خورد که امروز ایران از صنعتگران
هراتی میخواهد تا بساط شانرا آنسوی مرز هموار دارند و افغانستان را
صد درصد به یک کشور مصرفی مبدل سازند. نیروی جوا نانیکه بعد از وعده های اخیر باید
در بازسازی افغانستان به مصرف میرسید، در خدمت سرمایه داران ایرانی و
پاکستانی قرار گرفتند، در حالیکه هزاران کارگر پاکستانی، ایرانی، نیپالی و
هندی در افغانستان کار میکنند و خود افغانها به ملک های دیگر پراگنده میباشند.
چون نه کنترولی برکار ونه بر بازار های افغانستان وجود دارد، اینگونه مردم
خوار و بیکار مانده اند.مردم چرا ازین وضعیت راضی باشند و بخاطر چنین وضعیتی خون بدهند. آنان میدانند که اگر خون بدهند، بازهم پولها به جیب عده يي معدودی سرازیر
میگردد، افرادی که کوچکترین توجهی به زنده گي مردم نداشته، مجردانی اند که حتی
حاضر به آوردن فرزندان شان به این وطن نیستند.
4- مواد مخدر یکی دیگر از آفاتیست که روز تا روز زنده گي مردم را با
پرابلم های خاصی روبه رو میسازد. درین آفت که خارجیها مستقیما دست دارند و مافیای
جهانی مواد مخدر آنرا دامن میزند، تلاش در جهت رسمیت یافتن آن همین اکنون از
سوی خارجی ها در جریان است. وقتی مردم هیچ چیزی از ازباز سازی نبینند و امیدی به
شغل و اشتغال نداشته باشند، چرا تریاک نکارند ؟ در ابتدای که انگلیس ها
به افغانستان آمدند، چون از سوی جهان وظیفه جلوگیری اززرع و قاچاق مواد
مخدر در افغانستان را داشتند، بسیاری به این باور بودند که به زودی گلیم تریاک
در افغانستان جمع خواهد شد، ولی این نیرو ها با اینکه درهلمند
مستقر شدند، بعد از مدتی رسما اعلان کردند که ما به زرع تریاک کاری نداریم.
امروز در افغانستان حدود یک ونیم ملیون معتاد وجود دارد که در میان
آنان یک صد و بیست هزار زن و شصت هزار کودک نیز با این بلای خانمانسوز دست
به گریبان میباشند. هیچ راهی جهت ختم مواد مخدر تا حال به نظر نمیرسد و روز
تا روز این اعتیاد افزایش می یابد. مردم در مناطقی که مواد مخدر میکارند
مورد حمایت طالبان و خارجیها قرار میگیرند و به این خاطر به تبلیغات دولت
مبنی اینکه به زرع مواد مخدر پایان خواهد داد کسی باور ندارد و بسیاری ازین
منظر انتقادات سختی را وارد دانسته، بخش اعظمی از مصارفطالبان ازین ناحیه
بدست می آیند و قسمتی از حکام دولتی به تولید و قاچاقاین ماده مصروف بوده،
از جیب بسیاری آنان بوی مواد مخدربه مشام میرسد.
5 - جرم و جنایتدر سطح تمام کشور چنان بالا رفته
است که هیچ کس در هیچ جایی احساس آرامش نمیکند. جنایتکارانیکه تا دیروز با قومندان
بازی های شان برخون مردم بد مستی میکردند،
امروز باگروپهای مسلحمخفی شان این بدمستی را ادامه میدهند. تجاوز به
دختران در شمال، اختطاف اطفال در شهرها مخصوصا شهر کابل،گروگانگیری و باج خواهی،
رهگیری و دزدیاز کار های روزمره است. وقتیصرافی در چند متری یک پوسته در
شهر کابل و در پرامن ترین جاده میدان هوایی به رگبار بسته میشود ویک ملیون
و دوصد هزار دالرش را میبرند، مردم چگونه به زنده گي شان باور کنند و چرا این
وضعیت را قبول کنند ؟ آیا خانواده يي وجود دارد که با رفتن فرزندانش به مکتب تشویش
عدم برگشت آنان را نداشته باشد و دولتیکه نتواند امنیت شهروندانش را در پایتخت
بگیرد، در ذهنیت به عنوان مرجع و تامین امنیت و تطبیق قانون مطرح شده نمیتواند و
به این صورت برای مخالفان فرصت رشد میدهد.
با ارزابی موارد بالا و موارد خورد و کوچک دیگری، میبینیم
که دولت در بسیاری از نقاط کشور به عنوان نیروی بیکاره و بیچاره باقی
میماند. از سوی دیگر پاکستانکه با 11 سبتامبر خود را بسیار خوار وسرشکسته
یافت به زودی دست به کار شد و بار دیگر در راه استقرار ستراتیزی اش درافغانستانتلاش نمود. گرچه درین مدت با ضربه زدن به نیرو هایالقاعده، تا حدی غربی
هارا خوش نگهداشت وبه این خاطر درین مدت حدودبیست و پنج ملیارد دالر از
غربیها پول گرفت، اما تا توا نست باردیگرطالبا ن را تقویت کرد. تا درافغانستان
خودرا مطرح نماید.
درکشوریکه طالبان آن با تمام آزمایش های که شده اند،
بار دیگر قادر گردد که خودرا به عنوان الترناتیف قدرت مطرح بسازد، معلوم
میگردد که وضعیت از لحاظ موارد گوناگونی چگونه میباشد.
طالباندر جریان عملیات امریکایی هابعد از 11 سبتامبر درافغانستان
تلفات بسیاری دادند و عده يي از رهبران آن یا کشته، با دستگیر، با تسلیم و یا از
کار وفعالیت شان سرخورده و آزرده شدند و به گوشه يي پناه بردند. بعضی ها که مثل ملا
داداللها زشمال توانستند جان به سلامت ببرند، بادادن پول به قومندانان
جهادی زنده گي های شانرا خریدند. به این صورت تا حدی بحران رهبری میان شان به
وجود آمد. امروز ملاحسن، ملامحمد غوث، ملا مطمئن، ملا عبدالرزاق، ملا حقانی،
ملا خیرالله، ملا متقی، ملامجاهد، ملاخاکسار، ملا متوکل، ملاضعیف، ملا رسول، ملا
جلیل الله، ملاترابیو عده يي دیگر درمیان شان وجود ندارند.ملا دادالله،
ملاعثمانی، ملا قدوس ، ملا منصور و عده يي دیگر به قتل رسیده اند، فقط ملا
برادر و ملا عبیدالله فعال میباشند. که این خود موقعیت طالبان را
دربرابر حامیان شان مثل القاعده و يي اس يي ضعیف میسازد. در رهبری بسیاری
از گروپ های طالبان در شرایط کنونی کسانی قرار دارند که جوانان کم تجربه
بوده، اعمال شان تا حدی غیر انسانی است کهملا عمر تاکید کرد « این همه
آدم را ذبح نکنید». این بحران نمیتواند در درونطالبان نوعی بی درایتی
و لومپن گرایی را زنده نکند. به این خاطر تلفات طالبان این بار فوق العاده
زیاد میباشد و بعضی از آنان در برابر جنایات طالبانعکس العمل نشان میدهند.
در منطقه ی ما میان نیرو های مثل امريكا، دولت پاکستان، ارتش و يي اس پاکستان،
انگلیس ها، دولت افغانستان، طالبان و جبهه ملی پارادوکس های وجود دارد که یکی
دیگری را در هماهنگی و نقض قرار میدهند. ایالا ت متحده امريكا به هیچ عنوان تصمیم
ندارد که به این آسانی از افغانستانخارج شود و میدان را برای روسها
که روز تا روز با متحدان چینی شان در پیمان شانگهای بیشتر گره
میخورند، رها دارند.
ایالات متحده امريكا که با حمله هاي یازده سبتامبر راهش را
به افغانستان باز نمود. اکنون با نیرو هایناتودر مجموع بیست
پایگاه نظامی در افغانستان دارد که معروفترین آن پایگاه هوایی بگرام
میباشد. امريكاکه درکنار آیسافی که به تائید شورای امنیت وارد افغانستان
شد، تاحال حدودسی وسه هزارنفر از سربازانش را به افغانستان گسیل کرده است
وتصمیم دارد به زودی تعداد آنان را به چهل هزار نفر افزایش دهد. امريكا
در افغانستان تاحال در حدود 170 ملیارد دار به مصرف رسانده، پیشرفته ترین طیارات
بمب افکن را نیز به افغانستان آورده اند. این کشور موفق به امضای دو
قرارداد ستراتیژیک نظامی باکرزی و سپنتا شده است. جون افغانستان
بعنوان نقطه وصل میان جنوب آسیا، آسیای میانه و شرقمیانه قرار دارد و
درمیان کشور های مسلح به سلاح اتومی چون روسیه، چین، هند، پاکستان و ایرانموقعیت دارد، لذا نقش مهمی در رقابت های آینده میان این کشور ها داشته، راهامريكا
را به حوزه های بسیار مهم و نفت خیز آسیای میانه باز میدارد. امریکا که
در کشور های آسیایی چون جاپان، کوریای جنوبی، تایوان، فلیپین، جزیره دیگو گارسیا،
عراق، افغانستان، تاجکستان، ترکمنستان، کویت، قطر و عربستان سعودی پایگاه های
نظامی دارد. ناوگانهای دریایی امريكا در بحیره مدیترانه، خلیج فارس، دریای عمان،
بحرهند و دریای جنوب چین مستقر میباشند، لذا به این آسانی حاضر نیست تا افغانستان
را به القاعدهو طالبان و یا رقبای خود چونروسیه،چین و ایران
بگذارد. این شکست برای امريكا بسیار گران تمام خواهد شد و نه تنها منافع اش
درین منطقه که در جهان به چالش روبه رو خواهد گشت.امريكا از یکطرف میخواهد
پاکستانرا با خود داشته بالشد و از سوی دیگر تصمیم به استقرار درازمدت در افغانستان
دارد. حل این مسئله متضاد برای امريكا کار آسانی نیست. پاکستانیکه در
کشمکش با هند و افغانستان قرار دارد.
بر مسئله افغانستان هردو حزب
جمهوریخواه و دموکرات امريكا هماهنگی داشته که برای منافع درازمدت امريكابسیار مهم میباشد و حتی دموکراتها ازین بابت که جمهوریخواهان چرا به
افغانستان کمتر کمک کرده اند، مورد انتقاد قرار میگیرند و تهدید میکنند که
اگر انتخابات را ببرنند، نه تنها نیروی بیشتری به افغانستان ارسال خواهند
کرد که جهت سرکوب تروریستان به خاک پاکستان لشکر خواهد کشید و با مقامات
پاکستانی درین مورد مشوره هم نخواهد کرد. اینکه بعد از بقدرت رسیدن این
صحبت ها چقدر با نظرات استراژیست های آن کشور خوانایی خواهد داشت، در همان وقت مشخص
خواهد گشت.
امریکایی هاکه اینهمه پول و نیرو به افغانستان
فرستاده اند، نمیتوانند حوادث بعدی درین کشور را به حال خود رها کنند، آنان این
توان را دارند که در بدترین حالاتپاکستان را زیر فشار قرار دهند، بخشی ازطالبان
را از بدنه ی آنان جدابسازند و نه تنها در افغانستانکه در وزیرستان و
سوات نیز قادر اند کهطالبان را بسیار جدی سرکوب نمایند. اما به روشنی
معلوم میگردد که امریکایی ها مدتی دیگر نیز ضرورت به در میدان داشتنطالبان
را دارند. این دوره تا اسستقرار کامل نیرو های امریکایی و ایجاد پایگاه ها
ی نظامی آن ادامه خواهد داشت. امريكاهمانگونه که تا حدی توانست تا درگیری
ها عراق را کنترول کند، میتواند درین حد در افغانستان نیز غایله را
کنترول نمایند. از همین حالا که اندک و فشاری برپاکستان از طرفهای مختلفی
صورت گرفته، دولت جدید پاکستان گاه تغییراتی را در يي اس يي و گاه
از ادغام آن با شبکه ی يي بی خبر میدهد. اینکهپاکستان بالاخره با
موضعگیری فعلی اش خواهد توانست ادامه دهد و یا بار دیگر موقعیتی چون روز های 11
سبتامبرخواهد گرفت که برایش گفته شده بود که اگر ازطالبا ن حمایت کند به
عصر حجر فرو خواهد رفت.
پاکستان در روز های 11 سبتامبر هرگز این را که در جبهه ضد تروریزم
قرار دارد را از دل وجان نپذیرفته بود و چون در آنزمان چاره يي نداشت خود را به
موش مردگی زده، حمایت خود را ازعملیات امريكا در افغانستان اعلان کرد، اما
در همانروز ها تا توانست قومندانان طالبرا زیر چتر حمایت خود قرار داد و
آنان را مخفی ساخت، اما برنیرو های القاعدهرحم نکرد و تعداد زیادی از
فعالان آنرا به قتل رساند. حمله هاي پولیسپاکستان بر مخفیگاه های القاعده
که اکثرا در حمایت قومندانان جهادی قرار داشتند، جان اعراب بسیاری
را گرفت، مخصوصا بعد از آنکه سو قصدی بجان پرویزمشرفصورت گرفت، نیرو های پاکستانی
بیشتر از پیش حمله هاي شان را بر افراد القاعده افزایش دادند.يي اس يي
از یکطرف به جمع و جور نمودنطالبان آغاز کرد و ازسوی دیگر به تضعیفالقاعده
تلاش نمودند. به اینخاطر بار دیگر نیرو های القاعدهبه منطقه هايقبایلی
پاکستان پناه بردند و ازین طریق سران قبایل پولهای بسیاری به دست آوردند. يي
اس يي که به سکاندار اصلی حرکت های بنیاد گرایی در منطقه وجهان تبدیل شده بود
و میخواست تاالقاعده را تا حدی ضعیف نماید وبه این خاطرالقاعده
درین روزها تلفات سنگینی را متقبل شد. با اینکه امریکایی ها میتوانستند، اسامه
را درتوره بوره دستگیر و یا بکشند و با اینکه اسامه در تیر رس یک
سرباز فرانسوی قرارگرفت، اما قومندان امریکایی اش اجازه چکاندن ماشه را
برایش نداد، نشان میدهد که همامريكا و هم پاکستان میخواهند که القاعده
بسیار قوی نشود، ولی وجود آن برای بسیاری ازاینرو های در گیر در قضیه افغانستان،
مفید میباشد.
پاکستان با سپردن رسمیوزیرستان به طالبان و بعد بستن
معاهده باطالبان سوات و رسمیت یافتنطالبان در آنکشور، نشان داد که
پاکستانابزار مهم سیاسی آنکشور این گروه را قرار داده است و این سوال نزد
همه پیدا شد که چرا امریکایی ها و اروپایی ها درین مورد عکس العمل نشان
نمیدهند و به این خاطر در هر جایی گفته میشد و اکنون هم تکرار میگردد که زیر کاسه
نیم کاسه قرار دارد، با اینکه تمامقومندانان آیساف، ناتو و ائتلافمیدانند
که ارتشپاکستان به طالبان مستقیما کمک میکند و گروپهای آنان را از
آنسوی سرحد به اینطرف میفرستند و نه تنها افغانها که خود این نیرو
ها را هم مورد حمله قرار میدهند و به قتل میرسانند، بازهم اینان خم به ابرو
نیاورده، هیچگونه ملامتی را برپاکستانوارد نمیسازد، حتی وقتی آقای کرزی
ازین مداخلههاي اعتراض مینماید، وزیر خارجه امريكا به زودی اورا ملامت
میکندواین معنی جز اینکه گفته شود در برابر اینهمه مداخله ی پاکستان ساکت
باش، معنی دیگری ندارد.امریکایی ها وناتوهمیشه تکرار میکنند که تروریزم
مرزندارد، در هر جائیکهتروریزم سر بر آرد به وسیله ی این نیرو ها سرکوب
خواهد شد. اما دیده میشود که هیچ غربیاین را در مورد پاکستانبه
کار نمیگیرد. اینجا دیگر مرز پیدا میشود و برای خود اجازه ی عبور به آنسوی مرزرا
نمیدهند و تروریستان به سادگی تشکیل حکومتی میکنند و در حضور نیرو های امنیتی پاکستان
جوانانی را به نام جاسوس امریکائیان حلق میبرند و از فروش کست در بازار ها
جلوگیری میکنند و در جریان امضای توافقنامه ودر حضور نماينده گان دولت پاکستان،
طالباناعلان میدارند که درافغانستانجنگ شانرا ادامه میدهند ولی از
سوی این مقامات کوچکترین عکس العملی نشان داده نمیشود وبا آنکه گفته میشود که برضد
نیرو های امریکایی در افغانستان جهاد خواهند کرد بازهم امریکایی
هاخود را خاموش میگیرند و تا جایی پیش میروند که رسما به دست داشتن استخبارات
پاکستان در عملیات انتحاری بر سفارتهندوستاندر کابل اعتراف کرده،
مقامات سیا در واشنگتناعلان میدارند که این شواهد ثقه میباشد، اما بازهمامريكاکوچکترین واکنشی نه تنها از خود نشان نمیدهد که بازهم کمکها خود را به پاکستان
ادامه میدهد و تمام واویلا های دولت و مردم افغانستان ازین مداخله به جایی
نمیرسد،تو گویی که این تصامیم را دولت پاکستان با امریکایی ها یکجا
میگیرند، ورنه بای حداقل واکنشی از خود نشان میدادند.
پاکستاندر کنار اینکه از طالبان حمایت میکند، از حزب
اسلامی گلبدین نیز حمایت میکنند. وی که اکثرا درپشاور زنده گي میکند و
کادر های مهم آن در شمشتو زنده گي آرامی دارند از قدیمی ترین مهره های يي اس
ييبه حساب می آید. درین روز ها روابط میان دولت کرزی و کادر های حزب
اسلامی فوق العاده زیاد شده، تا جاییکه آوازه شد که به زودیگلبدین به کابل
می آید و حتی بعضی ها میگفتند که او به ارگ آمده و با حامد کرزی
ملاقات کرده است که معلوم شد این حدس ها نادرست میباشند. نیرو های حزب اسلامی
در کنر، نورستان و لغمان تا حدی فعال میباشند، اما در نقاط دیگر بسیار
محسوس نمیباشد. امروز حزب اسلامیاز هر جایی درکابل بیشتر وجود
داشته، بعضا کادر های آنان انتظار روز بر قدرت سوار شدن را دارند. وکرزی
هم از آنان حمایت میکند و اما حزب اسلامیتا هنوز در معادلات قدرت برای
خارجی ها زیاد مطرح نیست
القاعده تا هنوز نقش هدایت کننده را در رهبری عمومی طالباندارد، اما صفوفطالبان با عده يي از کار های القاعده موافق نیستند.
حلال نمودن و با اندک گمانی به جاسوسی سربریدن و حلق آویز کردنافغانها از
مواردیست که بسیاری ازطالبان محلی و قومی با آنان رضایت ندارند. اما القاعده
با این باور ها که همیشه در عربستان سعودی رایج بوده، افغانهارا
میگیرند و بی هیچ محکمه يي حلق میبرند. با اینهمه رهبریطالبان خود را
مدیون چند چیز القاعده میدانند. القاعدهبرای طالبان پول های
کلانی از طریق مدارک خاص خودش و کمک شیخ های عرب و برخی از مسلمانان
اروپایی و عده يي از کمپنی های غربی در خدمت طالبان قرار میدهد. متخصصان القاعده
برای طالبان واسکت های انتحاری، مواد انفجاری، مواد کیمیاوی و مخصوصا استعمال
تسلیحات پیشرفته را می آموزند و این کلانترین مشکل طالبان را حل
میسازند، القاعده به طالبان نیرو فراهم میسازد واز تمام کشور های
اسلامی و غیر اسلامی جنگجویانی را جهت حمله هاي فیصله کن آماده میسازد که قادر به
تسخیر شهرها و مقابله با نیرو های رزم دیده و مسلحامريكامیگردند،القاعده
برای طالبان اطلاعات آماده میسازد و نقش جهانیطالبان را برجسته
ساخته، دپلوماسی شانرا فعال میسازد، علاوتا القاعده در گذشته کار های برایطالبان
انجام داده که رهبر نمیتواند آنهارا فراموش کند که مهمترین آن قتل احمد شاه
مسعود است که گرچه بعد از این عمل به زودی امارتطالبان سقوط کرد، اما
کار بسیار مهمی در راستای حمایت ازطالبان انجام گرفت.القاعده که
در عراق و افغانستان برضد نیرو های خارجی می جنگد، از چندی به اینسو تمرکز
نیرو هایش را در وزیرستان به وجود آورده، تصمیم دارد تا درافغانستان
بیشتر بجنگد. اساسا افغانستانوپاکستان با اکثریت سنی بستر بسیار
مناسبی برای فعالیت های القاعده به حساب می آید، مخصوصا که در منطقه هاي
سرحدی این بستر با فقر و بیکاری مردم این منطقه، این بستر گسترده تر میگردد. القاعدهاز چندی به این سو نیرو های بسیار خود را از عراق و از طریق ایران
واردوزیرستان کرده است. این آمار را از دو تا هشت هزارنفر ارزیابی
میکنند. رهبر و قومندان عمومی القاعده ابو ایوب المصری هم اخیرا با جمعی از
دست یارانش بهوزیرستان آمده و نشان میدهد که تصامیم اخیرالقاعده
بیشتر رخ به سوی افغانستان دارد. بیشترین نیرو های القاعدهرا در وزیرستان
و منطقه هاي دیگر پاکستانعربها تشکیل میدهند، بعد کشمیری ها و
ازبک های طاهر یلداش نیز قوی بوده،تاجک ها، چیچنی ها، پاکستانیها و چینی
ها در رده های بعدی قرار میگیرند. عربهای القاعدهعموما رهبری دیگران
را به عهده دارند و ازین نقطه نظر نوعی برتری طلبی عربی به عنوان قوم مقدس و ممتاز
در میان رهبران القاعده به وضاحت دیده میشود و تا حال عکس العملی از دیگران
در مقابل این برتری طلبی دیده نشده، آنان این را پذیرفته اند که خود عربهامنسوب به قوم پیغمبر بوده و زبان عربی نزدمسلمانان قداست
خاصی دارد، چون قران شریف به این زبان نازل شده است. عموما در گروپهایالقاعده
امامت نماز را عربها میدهند و به آنان اقتدا صورت میگیرد و به این خاطر نقش هدایت
کننده پیدا میکنند.القاعده علاوه به اینکه در همکاری جدا ناپذیر باطالبان
قرار دارند، اما خود تشکیلات مشخص خود را داشته وبرای منطقه هاي مختلفافغانستان
و جهان مسئول و قومندان تعیین کرده، بعضی از عملیاتهای مهم را بدون اینکه شاخه
های دیگر اطلاع داشته باشند، خود انجام میدهند. عملیاتی که درمیدان هوایی
بگرامبرضد دیک چینی صورت گرفت به وسیله خود القاعده سازمان
داده شده بود که طالبان اصلا از آن آگاهی نداشتند. عملیات برای قتل احمد
شاه مسعود نیز توسطالقاعده با بی خبریطالبان به راه افتاد.
القاعدهنمیگذارد که شاخه های آن بدون رهبری القاعده دست به
کاری بزنند و علت اینکه دروزیرستان تمرکز نیرو به وجود آورده از فعالیت
های مستقل طالبان تشویش دارد، چون درین وقتها بیت الله مسعود و طالبان
پاکستانی روز تا روز به عنوان نیروی برترطالبان مطرح میگردند. دلایلی
وجود دارد که تمام بخش های يي اس يي با قدر قدرتی القاعده درپاکستان راضی نیستند. به این خاطر عملیات نیرو هایپاکستانیدر تمام
نقاط پاکستان برضد القاعده قاطع و کوبنده بوده است، اما اینکه چرا
در وزیرستانچنین برخورد قاطع علیه القاعده ندارد، درین منطقه نیرو
های القاعده و طالب چنان باهم خلط شده که ارتشپاکستاندر صورتی
تصفیه القاعدهرا آغاز کند باید همزمان بر ضد نیرو های طالبان هم
بجنگد، کاریکه مغایر سیاست های ارتش آن کشور میباشد.
بسیاری از تحلیگران به این باور اند
که القاعده در روابط معینی با استخبارات کشور های غربی قرار دارد و
فکر میکنند که غرببرای پیاده کردن ستراتیژی های کلان خود به کار روایی ها القاعده
ضرورت دارد و به این خاطر تا حال این پرسشها که چرا اسامه از توره بوره
برآمد، چرا فرمانده امریکاییبه سربازفرانسوی در توره بوره اجازه فیر
بر اسامه را نداد، در حالیکه او کاملا در دوربین تفنگ جاگرفته بود، چرا جهت
دستگیریاسامه و الزواهری بر پاکستان فشار آورده نمیشود، چرا امریکایی
ها میگفتند که شی یک انچی را به روی زمین تشخیص میدهند امااسامه را
پیدا کرده نمیتوانند، چرا امريكا برای دریافت اسامه تکنولوژی پشرفته
استخباراتی اش را به کار نمیگیرد، طوریکه برای دریافتعبدالله اوجلان رهبر پی
کا کا ی ترکیه به کار گرفت و بلاخره چرا کانتینر های سلاح و مهمات را سهوا به
خانه قومندانان طالبان فرود می آورند ووزیرستان را زیر حمله هاي
مرگبار قرار نمیدهند ؟ و بر فرق همه چطور شد که القاعده یکباره تمامی تنظیم
های جهادی اخوانی و وهابی را رها کرد و در کنارطالبان قرار گرفت واسامه
وصیت نامه عبدالله عزام مبنی بر مجاهد بودن احمد شاه مسعود را فراموش کرد و به
کشتن او اقدام کردو چرا القاعده در فلسطین بر ضد نیرو های اسرائیل
نمیجنگد؟ چه کسی این اتحاد را اینطور آسان ولی این قدر محکم و خلل ناپذیرمیانطالبان
و القاعده سازمان داد ؟ این از ابهاماتی است که تا حال بیجواب مانده و به این
خاطر همه فکر میکنند که به نحوی دم القاعده زیر پای کشور های مقتدر غربی
قرار دارد.
ایران در معادلات درگیری و قدرت در منطفه نقش مهمی دارد و یکی از
فاکتور های مهم مداخله در امور داخلیافغانستان به حساب می آید. ایران
روابط بسیار نزدیک با حزب وحدت، حرکت اسلامی، جمعیت و شورای نظار دارد. لذا
از ابتدای ظهورطالبان، ایران مخالف قدرت گیری طالبان بود و مخصوصا
قتل دیپلوماتهای آن کشور در مزارشریف این مخالفت را به اوج خود رساند. ایران
بیشترین کمک بر ضدطالبان را به جبهه متحد شمال انجام میدادو با هند
وروسیه دریک خط برضد پاکستان، امارات و عربستان سعودی قرار داشت که ازطالبان
حمایت میکردند. اما بعد از یازده سبتامبر و مخصوصا حمله امريكا به عراق و
عملیاتهایالقاعده بر ضد حضورامريكا در عراق، به نحوی همگرایی میان
ایران و القاعده را رقم زد. اما این همگرایی زمانیکه انتحاری های آن نبرد
علیه شیعه ها را در عراق آغاز کردند، در حدی به سردی گرایید. اما با
مذاکراتیکه ایران در بغداد با امريكا انجام داد، در سیاست ایران
چرخشی پیدا شد که در آن القاعده خواست تا تمرکز نیرو هایش را بیشتر درپاکستان
به وجود آورد و تا حدی از عملیاتهای بی نتیجه در عراق دست بر دارد. زیرا القاعده
در بهترین حالت با اکثریتشصت در صد شیعه عراقیقادر به گفتن حرف اول در عراق
نمیشد.به این خاطر در قدم اول افغانستان و پاکستان را برای پذیرش
حرفهای خود محیط مناسبی یافت و از چندی به اینسو روند برگشت جنگجویان القاعده
به پاکستانو از آنطریق بهافغانستان آغاز شده است،القاعدهبا
آمدنسی هزارسرباز تازه نفس بهعراق و قتل الزرقاوی تا حدی تضعیف
گشت. گفته میشود که ایران با القاعدهتوافق کرده است کهالقاعده عملیات
خود را برضد نیرو هایشیعه در عراق کاهش بدهد، ولی به عکس ایرانچون
تونل مطمئنی به انتقال نیرو هایالقاعده به افغانستان و پاکستانمبدل گردد. چیزیکه که تا حال بیندو تا هشت هزار نفر القاعده ازین راه بهپاکستان
منتقل شده اند. گفته میشود کهایرانبهالقاعده پیشنهاد یک نفرشیعه
را درکادر رهبری القاعدهکرده که سمت معونیت را داشته باشد، ولی تا حال
معلوم نیست که آیا القاعده آنرا پذیرفته یاخیر. به هر تا حال ابو ایوب
المصری رهبر القاعدهبا جمعی از دستیارانش از طریق ایران به وزیرستان
انتقال یافته است. علاوتا سه نفری که در هفته گذشته درپکتیا دستگیر شدند
که یکی اهل کویت، دیگری از عربستان سعودیو سومی ازترکیه
بود، اعتراف کردند که از طریق ایرانوارد خاک پاکستان شده اند.
ایران بیشتر تلاش دارد تا القاعدهرا که بیشتر منافع غربیها
را در جهان ضربه میزند کمک کند، نه طالبان را و این هرگز به این معنی
نیست که ایراندر غرب افغانستان بهطالبانکمک نمیکند. اما
در رقابت با پاکستان که میخواهد طالبان را تقویه نماید، اما القاعده
را بزند، تلاش مینماید که القاعده را تقویت کند.
انگلیس ها نیروی دیگریست که در معادلات قدرت در
افغانستان میخواهد برایش جای پایی را پیدا کند. انگلیس ها از مدتها
میخواهد با طالبان جور آمد بکند و نگذارد که چونعراقهمه چیز در
اختیار امريكاقرارداشته باشد. همین اکنون روابط انگلیس ها با طالبان
بسیار خوب است وانگلیس ها، پاکستانی ها را تشویق میکنند که باطالباناز در سازش پیش بروند. متارکه وزیرستان، سوات و موسیقلعه، همه با تلاش و
کوشش انگلیس ها به میان آمد و به این خاطر پدی اژداون مورد قبول مقامات
افغانستان برای مسئولیت یوناما رد شد. انگلیس ها که اکنون بر عایدات مواد
مخدر سوار میباشند و در تامین امنیت هلمندکاری از پیش نبرده اند، در
اذهان افغانها به عنوان نیروی که به هرشکلی شده بایدطالبان را به
قدرت برسانند، ظاهرشده اند و به این خاطر در پروسه امنیتافغانستان پارادوکس
های را به وجود آورده که بسیاری فکر میکنند با این وضعیت نمیشود صلح وثبات به افغانستان
بیاید.
دولت افغانستان که با اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت
ملی تلاش میکند، امنیت را در افغانستانبیاورد و با کمبود نیرو، تجهیزات و
امكانهاي روبه رو میباشند، تا حال جانفشانی های بسیاری کرده و تلفات زیادی داده
اند و از هر نیروی خارجی بیشتردر تامین امنیت موثر بوده، ولی فاقد نیروی هوایی و
تجهیزات پیشرفته میباشند. اینکه چرا خارجیها خود اینقدر تلفات را متحمل میشوند ولی
این اردو را مسلح نمیسازند سوالیست که همین حالا برای همه مطرح میباشد. دولتافغانستان
چون صلاحیت مصرف پول را ندارد، یکدست نمیباشد و دران فساد بیداد میکند، کسی باور
ندارد که قادر به رفع مشكلهاي موجود گردد. این دولت با این نا توانی مجبور است
منافع و فرمایشات تمام خارجی ها در افغانستان را مد نظر بگیرد و خود را با
سیاستهای آنان عیار سازد.
به این صورت نیروهای خارجی، مخصوصا امریکایی هابا
ید مقداری باپاکستانیهاتصویه حساب نماید، بر انگلیس هابه خاطر
مبارزه بر ضد طالبان و القاعده فشار بیشتری وارد سازند، در دولت افغانستان
تغییرات جدی به وجود آورند. در منطقه هايقبایلیوزیرستانو سوات
مداخله مستقیم نمایند. سه نیروی دولت افغانستان، طالبان و جبهه شمال را در
یک مجموعه گرد آورند. بازسازی را سرعت بخشند و به تقویت اردوی ملیافغانستانبپردازند. که اگر با این ابزار و شیوه به رفع غایله اقدام فوری نکنند، بیشتر پیشروی خواهند کرد و درآن وقت معاهدات ستراتیژیک طالبان
والقاعدهامريكا
با افغانستان برایش مفهومی به بار نخواهند آورد.
طالبان بر خلاف شیوه سابق که اول به گرفتن هرات، قندهار، پکتیا
، جلال آبادو ولایات گرد ونواح آنان دست زدند و بعد بهکابل آمدند،
این بار تصمیم گرفته اند تا اولکابل را محاصره کنند. ولی تجربه نشان میدهد
که طالبانتا هنوز قادر به گرفتن قدرت درافغانستان نیستند. بسیاری
فکر میکنند که با رفتن بوش، کرزی و مشرف نیز خواهند رفت و به اینصورت اقبالجلالی را در رسیدن به قدرت بلند میبینند. در صورتیکه جلالی به قدرت
برسد، افرادی که تا حال در حالت تعلیق قرار دارند به قدرت خواهند چسبید و به این
صورت مقداری وضعیت جدید خواهد شد، اما تغییر اساسی درین وضعیت زمانی ممکن است که
در سیاست هایامريكا تغیرات اساسی رو نما گرد د و بسیاری به این باور اند
که با آمدن اوباما وتیم دموکرات او تا حدی این وضعیت تغییر خواهد کرد که
منطقا بر این منطقه هم اثرات خودرا خواهد گذاشت. گرچه از چندی به این طرف بریژنسکی
مشاور امنیت ملیکارتر که از دموکراتها بود پیوسته اظهار میدارد که امریکایی
ها باید نیرو های خود را از افغانستانخارج کند که این جنگ به امريكا
سود ندارد، اما او شرایط جدید را نمیداند. آنچه کاملا روشن است این که این تغییرات
به زودی ویکباره رونما نخواهد گشت و ضرورت به زمان دارد که اگر حمله برایران
صورت گرفت، وضعیت منطقه کاملا تغییر خواهد نمود، اما ما افغانها تاوانی
بیشتر از امروز خواهیم پرداخت. آنچه در چشم انداز فعلی چیزی به نام صلح، پیشرفت
چندان جدی به نظر نمیرسد.