استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
کاکاغلام
ها شم رائق از: امریکا
کاکاغلام
باعرض احترام خدمت هموطنان گرامی !
داستان کوتاه ذ یل رابه احترام ماه مبارک رمضان
و
سالروز استرداد استقلال وطن عزیز تقدیم میدارم
روز از نیمه گذشته بود، یک روز آفتابی وروشن بود از هرطرف
خوشی وطراوت می بارید مردم با سرعت وعجله حرکت میکردند و هریک پی کاری روان بود از
بعضی کار هایش تمام شده وازبعضی نیمه تمام مانده، یکی ازدیگری درباره ورد عید می
پرسیدند هیچ یک مطمعن نبودگرچه روز سی ام ماه مبارک رمضان بود اما باز هم معلوم
نبود فردا عید است یانه همه منتظر هلال ماه نو بودند.
ماما رجب پینه دوزدرحالیکه برندهً دست داشتهً خود را
بروی سنگ بلور ماهرانه میچرخاند و آهسته زیرلب زمزمه میکرد : "برلب بام بیا
گوشهً ابرو بنما- --روزه داران جهان منتظر ماه نو اند".
راستی همه گوش به آواز
بودندو منتظروقت افطار که صدای فیر هفت توپ و یا آواز نقاره مژده آمدن عید را
گیرند. بهرصورت همه آماده گی گرفته بودند. دردکانها ده انواع میوه های عیدی مانند
کلچه قندی،نقل بادامی ونخودی ، سمیان تند وشور،خسته شوروشرین، تخم رنگه جوش داده، جلبی
رنگه به رنگ های سبز،سرخ وزرد روی تکری هاوتبنگ
های بزرگ چیده شده بود.
روز دراز رمضان
آهسته،آهسته به پایان رسید، مردها مانند روزهای دیگر درمسجد جمع شدند عادت مرد ها
براین بودکه هرکدام یکنوع غذا باخود درمسجد می آوردند. دسترخوان کلان درصحن مسجد
هموار میشد وهریکی هرچه آورده بود روی دسترخوان می چیدند، بعد ازآذان شام ریش سفید
ها وبزرگان درقسمت بالای دسترخوان به ترتیب
بعد جوانان واطفال دوردسترخوان می نشستند
وبعضی ازنوجوانان واطفال که جای نمی یافتند دروسط روی دسترخوان چار زانو می نشینند
وافطار میکردند .
امروزهم مانند
هرروزدیگرافطارمیکردند و نمازشام را ادا نمودند که مژدهً آمدن عید را دادند، همه
خوش شدند وملای مسجد به نقاره چی احوال داد تا نقاره بزند و مردم از آمدن عیدخبر
شوند وتمام ساکنین ده خبر شوند که فردا عیداست (نقاره عبارت ازدهل بزرگی دوسره است
که دودسته با چوب نواخته میشود وآوازبلند دارد.) همچنان ملا صاحب اعلان کرد که
فردا نماز عید ساعت ۹ صبح درمسجد بزرگ قریه ادا میشود وامشب چون شب عید است نمازتراویح نیست تنها
نماز خفتن را می خوانیم، بعد با نواختن نقاره درتمام ده جوش وخروشی عجیب وغریبی
پدیدار گردید نو جوانان بعد ازنان شب درکوچه جمع شدند مانند هرشب، اما امشب با سرور
وخوشی بیشتر عقب دروازه ها رمضانی خوانند " رمضان یارب،یارب رمضان ، رمضان سی روزیاری می کنه ، شکم های پر را خالی می
کنه ودر آخرهمه بیک آواز صدا میکردند: بی
بی هوکو دسته در کندوکو هرچه داری بیروکو.
خانمهاازلای دروازه یک
اندازه میوه تازه ویاخشک یامقداری پول نقد برای شان میدادند.بزرگان ازاینکه فریضهً
بزرگ خداوندی را بجا آورده اند و ماه مبارک رمضان را بپایان رسانیده خوش وقت
بودند، اطفال ازنشاط جامهً نو قسمیکه گفته اند" نشاط جامه نو طفل را بی خواب
میسازد"، نامزد ها ازدیدار رخسار نامزدهای خودها مسروروخوش بوده میگفتند: هلال
عید را درکنج ابروی تو می بینم ---- مبارک
باد برتوعید وبمن دیدن رویت.
روز های عید که متبرکترین
وبزرگترین ایام دینی ما مسلمانان است دارای خصوصیات ورسوم خیلی د لچسب ودلپذیر نیزمیباشد
هریک کوشش مینماید لباس جدید بپوشند خصوصا" اطفال اما اگرکالای نو میسر نشود
اقلا" لباس پاک را دربرمی کنند. بزرگسالان خوردسالان را موردشفقت ومهربانی
فرارداده به آنها پول نقد ، شیرینی یامیوه عیدی میدهند. دخترها وخانها وپسران
خوردسال دست های خودرا خینه مینمایند وچشمان را سرمه. بعضی از مردهای جوان هم کف دست خودرابه شکل
دایره کوچک باانگشت کوچک خودخینه می کنند. خوردسالان به دیدن بزرگان میروند، دربین
کسانیکه کدورت وآزردگی بوده باشد یکی د یگر را درآغوش گرفته آشتی مینمایند. نامزد
ها برای فامیل عروس خود تحفه شامل لباس وخوراکه روان مینمایند که خنچهً عیدی
مینامند ودرآن کالاونقل وچاکلیت وکیک و کلچه میباشد .
روزمقبول وآفتابی وقشنگ
آخر فصل بهاربود. هرطرف طراوت وزیبائی طبعت به چشم می رسید قبل از طلوع آفتاب مردم
قریه از خواب جنبیده و بیدارشدند واطفال که ازخوشی کالا نو خواب شان ناآرام بود
زودازخواب برخواسته ولباس های جدیدرا که شب بالا ی سر خود گذاشته بودند به عجله به
تن کردند. کلان ها بعداز ادای نماز صبح سرشته عیدرا گرفتند و دکان های ده نسبت به روزهای
دیگر زودتربازشد. ماما نادر سقاو بامشک آب خود روی حویلی مسجد، بازار پیشروی مسجد
و پیشروی دکانها را آبپاشی کرده بود، مردها با پیراهن و تنبان های جدید و یا پاک بطرف
مسجد روان بودند ودرمیدانی پییش مسجد جمع شده باهم صحبت می کردند وازچهره های همه
خوشی وشادمانی هویدا بود. دخترک ها با لبا س های مختلف با رنگهای مرغوب و بعضی با
کالای سرخ، سبز و سیاه افغانی دیده می شدند. زن ها درمنزل مصروف پخت و پز وتهیه
غذای روزعید بودند. رسم ورواج ده چنین است که بعد ازادای نمازعید همه مردها بصورت
دسته جمعی طوریکه مو سفیدان پیش دیگران ازعقب به هر خانه میروند واین رسم ورواج را
بنام "خانه گردگ" یاد می کنند. منظوراز خانه گردگ رفع کدورت وآزردگی
وایجاد دوستی وتفاهم وصمیمیت بین مردم قریه و ده است. امروز هم بعد از ادای نماز
عید مردان کلان سال بغل کشی وروی ماچی، جوانان و نو جوانان دستهای بزرگان را
بوسیده عید مبارکی نمودند. دو طرفه دروازه مسجد نوجوانان واطفال با لباسهای جدید
پیراهن وتنبان رنگه گیبی، کلاه های قرص زری یا از پوست قره قلی ( سور،کبودچه، تغر،
سیاه) ویا کلاه پیک دار مکتبی به سر داشتند
جوقه،جوقه به دور تکری های پراز تخم جوش داده رنگه استاده وتخم جنگی مینمائیند (در
ایام عید تخم جنگی، سانقه جنگی ، گدی پران بازی برای جوانان اجازه است). مردها
درحالیکه باهم عیدی میکردند آهسته ، آهسته از مسجد می برآمدند ودرمیدانی بزرگ
نزدیک تپه جمع شدند و بصورت دسته جمعی بخانه گردگ شروع کردند، اول به خانه فاتحه
داران وبعد به منازل بزرگان وموسفیدان بعدا" به دیگر خانه ها در هر خانه که
میرفتند سفره ودسترخوان هموارمی بود وهرچه پخته بودند بالای آن آماده .برای چند دقیقه مختصر اطراف آن
زانومیزدند لقمه چند می برداشتند دعا می کردند و به منزل دیگرمی رفتند. همه جا
رفتند ...... اما از سر خانه کاکا غلام گذشتند وآنجا نرفتند حتی هیچ توجه هم
نکردند و کسی چیزی نگفت مثلیکه یک امرعادی باشد چندین سال می شود در روز های عید
همه جا میروند اما خانه کاکا غلام نی. گرچه کاکا غلام متولد همین قریه است ودربین
همین مردم بزرگ شده اما هیچ کس اورا به نظر خوب نی بیند و حتی از او نفرت دارد.
کاکا غلام اهل همین قریه
واز همین مسجد است پنچ وقت نماز ونماز های جمعه وعید را در مسجد می آید درگوشهً می
نشیند ونماز خودرا ادا میدارد . همه مردم ده با اوپیش آمد سرد می کنند ، درعروسی
ها ومرده وزنده اوو فامیلش را کس خبرنمی کند در مجالش قریه وده آنها را راه نمی
دهند. .....البته گناهی را مرتکب شده است؟ گویند او گناهی کرده بود که به شئونات
ملی مردم برخورده وکسی اورا بخشیده نمی تواند و قابل عفو نیست ، اولاد،اولادش
دربین ولوس نام بد را کمائی کرده است
گویند: وقتیکه اوجوان بود از جهبه چنگ در مقابل خارجی های متجاوز درخاک مقدس ما فرار
کرده ودر خانه پنهان شده بود. در معرکه استقلال واسترداد وطن آنزمان که مردم مجاهد
ما سینه های پاک خویش را برای بدست آوردن آزادی سپهر قوای ابرقدرت جهانی ساخته
بودند کاکاغلام ازین افتخار ملی شانه خالی نموده واز صف مردان فرارکرده بود در
ابتدا او را غلام گریختگی صدا می کرند. اما چون ریش سفید واز پا مانده شد اورا
بنام " کاکا غلام" یاد می کنند. ختم