|
آنروز کبوتر هم مثل من تنها بود |
|
آنروز کبوتر هم مثل من تنها بود
کبوتری بر بام خانه مان آشیانه داشت
من کودکی بودم تنها
و او بود همراه مادرش
که بر بام خانه مان آشیانه داشت
هر روز میدیدم که مادرش
تلاش آب و دانه داشت
یک روز باد آمد و بی دریغ
آشیانه شان را در هم ریخت
آنروز کبوتر هم مثل من تنها بود
مادرش وقتی برگشت
کودکش در میان قطره های خون
و باد در میان درختان پنهان شده بود
فریده اکبری
|