 سید مسعود نشیط
وحشت ایام
سید مسعود نشیط
۵ - آگست ۲۰۱۰
روز وشب میگذرد از درِ کاشانه ی من
نه جوابی به سلام دل بیچاره ی من
آفت موسم خشک وصورت چاک زمین
هیبت طرز نگاهش اجل خانه ی من
نه کلامی که چه آورد زبرِدست دعا
نه پیامی ز پیِ شکوه ی دوستانه ی من
چرخ مسکین چه برد دست به خورجین تهی
طلبِ خاص من و شیوه ی شاهانه ی من
عمر شب رفت ولی عقده ی دل باز نشد
دوخته باتار وفا بود لب صد پاره ی من
طلب وخواست ودعا جمله به آسای دل است
ورنه معشوق بداند سبب وچاره ی من
خنده واشک وسلام وتن بیمار
ز اوست
ناله از روز اول بود سخن نامه ی من
نیک وبد هرچه رسد خیردعا کن نشیط
ورنه مغبون زمان است سرِ دیوانه ی من
سید مسعود نشیط
|