استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
حوضنامه ء هرات و باغ نامه هرات
حوضنامهء
هرات
، كتابي است نفيس ،پر بها وازهمه مهمتر
شناسنامهمعتبري ازحوض ها و آب انبارهاي
شهرباستاني هرات كه از جمله مظاهرمعماري وتمدن اين شهربحساب مي آيد. و اينكاريستثمرهء يك عمر تلاشبي امانو تحقيق شادروان استاد محمد محسن صابرهرويكه پس از گذشت 35سالاز
تآليف آن به اهتماماديبه صابر هرویصبيهءمؤلف و همچنين توجه قابل
وصف دوست گرانقدر وفرهنگي ماجناب آقاي حاج احمدعلي هدايتچند سال پس از
درگذشت آنمرحومبه چاپ رسید. حوضنامهء
هرات اثریست منحصر به فرد که با تلاش و پزوهششبانه روزی مؤلفبه رشتهء تحریر
درآمده است .
و همچنین اثر دیگری که اخیرآ بدستم
رسیده ، باغ نامهء هراتمیباشد که معرفبیش از 60 باغ معروف شهر باستانی هرات است که متآسفانه از بسیاری آنها فقط
نامی باقی مانده است و بس . این اثر با ارزشبه اهتمام جناب حاج احمد علیهدایت توسط انتشارات ملک اعظمدر سال گذشته به زینت چاپ آراسته شده است. این اثر توسط محترم محمد کاظم
کاظمی صفحه آرایی گردیده و کار تایپ آن توسط محترمه راضیه مظفری انجام
گرفته است. زحمت ویرایش و تصحیح آنرا آقای فتاح صادقی متقبل گردیده و طرح
روی جلد آن کاریست از آقای وحید عباسی.
در آغازین این
اثر زندگینامهء مؤلف بچشم میخورد که توسط محترمه ادیبه صابر هروی نگاشته شده و
بعدآ نظر مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی توجه خواننده را بخود جلب میکند که در
مورد این کتاب تحریر یافته است و متعاقبآ مقدمهء مؤلف زینت افزای این کتاب شده است
که در برج حملسال 1365 هجری شمسی در
منطقهء قلعه فتح الله خان شهرکابل به رشتهء تحریر درآمده است. و پس از تشریح
تاریخچهء باغ ، باغ داری و باغ سازی در هرات به معرفی باغ های مشهور این شهر می
پردازد که شناسنامهء کاملی است از هریک از باغ های شهر باستانی هرات . اسامی معروف
ترین این باغ ها به شرح ذیل میباشد:
باغ یا باغچهء گازرگاه ، باغ شهر ، باغ شالامار
هرات ، باغ جهان آراء، باغ عدنانی ، باغ مصرخ یا قهندژ (کهندژ)، باغ سفید، باغ
گلشن ، باغ مرغنی ، باغ زاغان ، باغ بیت الاماره ( بیت الامان) ، باغ دولت خانه ،
باغ تخت صفر - ظفر- سفر، باغ زبیده ، باغ نعمت آباد ، چهار باغ پرزه یا فیروزه ،
باغ مختار ، باغ یا باغچهء حمام شاه ، روضه باغ - باغ ارغوان ، باغ سیوشان -
سیاهوشان ، باغ دشت - طشت ، باغ آستانه ( تخت آستانه) ، باغ آهو ، باغ نو ، باف
نیل ، باغ نظرگاه ، باغ یا باغچهء خانقاه ، باغ ها و باغچه هایی که امیر علی شیر
نوایی ساخت ، باغ شوقیه ، باغ غوره ، باغ اخی زرگر ، باغ یا باغچهء سفید فروشان،
باغ فراشان ، باغ شیوان - شاهان - شبان ، چهارباغ داخل شهر ، باغ وزیر ، باغچه
مهتر یا باغچهء بهتر ، دیار باغها ، باغ غوردان ( غاوردان) ، باغ نوین ، باغ کارته
، باغ می فروش ( ماهی فروش) ، باغ قفسلان ، باغ شیدایی ، باغ شاهی ، باغ زمان ،
باغ گوالیان ( بالیان) ، چهار باغ ترکا ( ترکان) ، باغ میرزا رضا ، باغ گل افشان ،
باغ قرنقل ، باغ خیابان ، باغ چمن آرای ، باغ دلگشای ، تخت عزیران و چهار باغ
مقربان.
اما دريغ ودرد كهاينآثار گرانبها در حالي به طبعرسيدندكهنويسندهء آنها متاسفانه رخ درنقاب خاك كشيده و جایش تا ابد در جامعهء فرهنگی
کشور ما خالیست.
آري!استادصابر هروينويسندهء چيره دست ،
شاعر توانا ،مؤرخآگاه ، پژوهشگر وارسته ، هنرمندبامرام وژورناليست واقعي بود كه
درسال 1306هجريشمسيدر محلهخواجهعبدل مصر شهر باستاني هرات چشم به جهان گشود.
دوران طفوليت را
درحاليهمراهبافاميل روشنفكرش سپري نمود كه دست اجل او را از نعمت داشتنمادرمحروم ساخت. ودر زير سايهءپدر تعليمات ابتدائي را در مكتب سلطانغياث الدين غوريفراگرفتو
سپسشامل ليسه جامي ولايت هراتگرديد.پسازختم تحصيل مدتي را بحيث استاد
در معارفهرات به تدريس پرداخت و بعدآبه كارهايهنري و منجمله تياتر روي
آورد.و بانگارش واقعيتهاي عيني جامعه ،
حقايق را بهتمثيلكشيدهوبهروي صحنه مي آورد.
اينكار در حاليكه مورد توجه خاص مردم قرار گرفت ،
اما از جانباربابانتزويرصفت جرم محسوب شده ودر نتيجه باعث شد تا نامبرده ازسوي
نايب الحكومه وقت هرات درسال 1328هجري شمسي از زادگاهش اخراج و بكابل تبعيد گردد.
ولي از آنجائيكه مرحومصابر انسانبا تدبيرو زحمتكش و پرتلاشي بود درهمان سال
شامل اتحاديهء پوهنتون كابل گرديد، اما باز همبختبا ويياري نكرده وديري نپائيدكه به جرم تحريك
محصلين به مظاهرات بازداشتو مدتسهماهرا در نظارتخانهءولايتكابل محبوس شد. پس ازرهاييدر سال
1329 روانه ولايتبغلانگرديدو در آنجانساجي ننداري را تآسيس
كرد. تا اينكهدر سا ل 1335 هجري شمسي به
صفت آمر مطبعه پروان مقرر و در 1336 عضو تدقيق و مطالعات راديو كابل شد. در
خلالسال هاي 1337 تا 1354درپست هاي آمريت
مطبعه بدخشان،آمريتمطبعه پروان براي بار دوم ، آمريتاطلاعات و ثبت جريانات دوره هاي 12و13مقننه شوراي ملي و آرشيف شورايملي انجام وظيفه نمود .وليدر
هيچوقت و هيچ مقاميازواقعيتهاچشم پوشي نتوانست و همواره باقلم
توانا وبيان شيوايش ، فرصت طلبانرا
ميكوبيد و هرگز براي امرار معاش تن به ذلت و خواري نمي داد. همين آزاد منشي وي
باعثشدتادر سال 1354 يك بار ديگر
ازوظيفه اش سبكدوشو بمدت 2 سال خانه نشين شود و اما نسبت استعداد
سرشاروتجاربي كه داشت بعنوانمديرعمومي
تحريرات وزارت ماليه مقرر شد ولي درهشتم عقرب 1358وانگهي كهبيداد و اختناق گريبانگيرهم ميهنانش شدهبود،همچون هزاران هموطنش دستگيرو روانه وحشت
سراي پلچرخي كابلگرديد كه درآنجا شاهد
رنجها، دردها، بيدادگريها و آلام خود و
ديگرهموطنانمظلومش بود. تا اينكه
خوشبختانه جان سالم بدر برد و از زندان رهایی یافت ، ولی خانه نشین شد. اما بار
دیگر در سال 1363 هجری شمسی بحیث منتظم و کنترولر اشعار دری در رادیو تلویزیون
کابل مشمول وظیفه شد و تا سال 1372 درین شغل باقی ماند تا اینکه بر اثر بروز جنگ
های خانمانسوز تنظیمی در کشور و راکت باران کورکورانهء حکمتیار و پیروانش ناگزیر
به ترک میهنش شده و بصوب غربتکدهء دال آباد ( پاکستان) رهسپار گشت وهمانند صدها
هزار هموطنش گوشهء عزلت اختیار نمود ونظاره گر اوضاع نابسامان و متشنج وطنش گردید.
زنده یاد استاد
صابر هروی که همواره با یاد و فکر وطن می زیست و از درد آفرینان بیوجدان به ستوه
آمده بود، فریاد بر اورد که دیگر هرگز شعری نمی سرایم مگر برای تشریح دردها و آلام
هموطنانم . لهذا از آن چس آنچه سرود چیزی نبود جزء قصه های درد، غصه ، ماتم،
پریشانی ، مصیبت و بدبختی آنهاییکه مورد تجاوز ، ظلم ، ستم و بیداد حیله گران سفاک
قرار گرفته واز خانه و کاشانهء خویش رانده شده بودند. چنانچه با رسیدن به شهر
پیشاور پاکستان و بازدید از کمک ناصر باغ ودیدار از مهاجرین رنجدیده ء هموطنش با
قلم توانایش اشعار حماسی و سوزناکی را سرود که بیانگر دردها و مصیبت های وارده در
بیش از 2 دههء درکشور ومردمش بوده است. جا دارد تا درین قسمت شمه ای از ناگفتنی
های دل دردناکش راکه زبان گویای مهاجرین بی خانمان هموطنش می باشد ودر قالب شعر
بیان داشته است پیشکش خواننده گان محترم نمایم:
ناصر باغ
غم دوري ميهن
ميزند آتش به جان من
چو ني خيزد فغان از بند بند استخوان من
به جنگ نامسلمانان به چشم خويشتن ديدم
كه مردند دسته دسته هريكي ازدوستان من
ز بيمجوروكشتن ، ز فرط فقر و بيماري
به حسرت جان سپردندخيلي هاهم ميهنان من
زبس باران راكت ياكه بمباران بي فرصت
به خون خفتند صد ها هزاراز شهريان من
شدندآواره و بي خانمان و فاقدهستي
وطنداران خوب و با وفاو مهربانمن
بهسوگ
افتخارات كهنتاريخيكشور
سزد گرخون رودهرروزوشب ازديده گان من
من واين خاندان بي ستون وسقف آتش زا
به غيراز خيمهء خورشيد نبود سايبان من
به اردوگاه ناصر باغ خيليماجراءديدم
كه با اين شعرناموزون نگنجد داستان من
نه دارو ولباس ونه غذا وآب و نه برقي
بهسختي مي نمايند زندگاني دودمانمن
وطن خالي شد از مردم همه جارا گرفت آتش
فرارغرب وشرق اند دسته دسته همرهان من
به پشاور چو مرغ پر شكسته ناله سامانم
به كابلدرگرفت ازراكت وبمب آشيان من
چو نام عشرت آباد وطن رامي برم اينجا
زندمشت اهانت هر لعينيبردهان من
ولي تاوقت مردن صابراز فرط وطنخواهي
نيافتدنامپاكميهنمناززبانمن
مرحوم استاد صابر که در عالم هجرت و دوری از میهنش نظاره گر
آلام هموطنان مظلومش در غربت سرای پاکستان بود ، هرگز سکوت نکرد و درحالیکه از
دیدن مظالم متعددی که بر مهاجرین هموطنش تحمیل میشدروحش جریحه دار گشته بود ، از اعماق قلبش ندا
سرداد که نفرین بر آنانیکه باعث رنجش هموطناش شدند. اوبا یک عالم ناراحتی چنین سرود:
نفرین مهاجر
هركه آتش زد به كابل در بگيرد خانه اش
مثلما
آتشبگيردخانهو
كاشانه اش
هركهدست چور زد بر مال مردم از جفا
چور گردد مثل ديگر ها سر و سامانه اش
هر كه از سوزعزيزان خم نموده دوش ما
بار غمهرگز نگردد كم دگر از شانه اش
هركه آزاديكشوررانموده خدشه دار
تاابدبينمگرفتارغلوزولانه اش
هركه ما را كرده مجبور ازوطن آواره گي
خواهم از حق احتياج از خود وبيگانه اش
هركه از خونريزي مردم شود غرق شعف
پر شودازخونفرزندان او پيمانه اش
هركه خاكسترنشين كرده است الهي خواهمش
تا كه خاكستر نشين بينم به هرويرانه اش
آری! شادروان استاد صابر هروی با روح حساس و احساس پاکش
همواره بیاد وطن زنده گی میکرد و هرگز رنج ها و آلاممهاجرت بر او غلبهنتوانستو همواره استوار در مقابل هر مصیبتیصبورانه می زیست و هیچگاهی تسلیم حوادث و حادثه آفرینان نگردید. اما آنچه او
را دگرگونساختاز دست دادن فرزند ارشد وی « محمد ناصر
صابر هروی» بود که در یک حادثهء غم آنگیز و دردناک بمبگذاری در شهر کابل که از
سوی قاتلین ملت کار گذاشته شده بود به شهادت رسید.هرچند از دست دادن فرزندش ضربه ای شدیدی بود ،
اما او توانست باصبر و شکیبائی خویشتن را
قناعت دهد که وی امانتی بیش نبوده و بر آنچه رضای پروردگار است شاکر است.
مرحوم استاد صابر
در سوگ جوانش چنین سرود:
فلک نخواست که یک لحظه شادمان باشم
ز رنجومحنتوآزادر در امان باشم
گرفتازسرمنسایهءپدررازود
نخواستصاحبکانونوآشیانباشم
به کودکیشدماز مهر مادریمحروم
نخواست دربر مادرچودیگرانباشم
دریغکردزمنالفتبرادررا
نخواستصاحببازویپرتوانباشم
گذاشتیکهوتنهاوبازنخواست
به پایخویشدرینآستانروانباشم
به وقت پیری وافتاده گی گرفت راحت من
که تاشکستهومحزونوناتوانباشم
بهین بهسینه نکرد و دلش نسوخت به من
که صاحبپسر خوبونو جوانباشم
شهیدراهءستمکردنوجوانمرا
کهتابهحشر ازینداغدر فغانباشم
از مرحوم استاد صابر آثار با ارزشی به یادگار مانده است
کهتعدادی از آنها به همت فرزندان آنمرحوم
به زینت چاپ آراسته شده و برخی نیز در زمان حیات پربارش منتشر شده بود. برخی ازین
آثار به شرح ذیل می باشد:
1 - موسیقی و تیاتر هرات در یکصد سال اخیر.
2 - رسالهء موسیقی خوانجه کلل .
3 - تصنیف ها و ترانه ها.
4 - هذیان ها و عطسه های قلم.
5 -سخنورانمحبوب هرات باستان.
6 - سخن سرایان جاویدان.
7 - رسالهء گازرگاه مدفن پیر هرات.
8 - چلچله ها .
9 - تازیانهء عبرت.
10 - صدای آشنا.
11 - گداز ها.
12 - زن .
13 - چانته.
14 - جنبش های تاریخی.
15 - استفراغ تاریخ.
16 - خوشه های ناچیده.
17 - افغانستان یا طشت خون ( در سه جلد).
18 - بوقلمون.
19 - مجموعهء تاریخ شورآ در افغانستان ( آیینهء
شوری از دورهء اول تا سیزدهم).
20 - زمزمه ها.
21 - تاریخ لویه جرگه های افغانستان.
22 - فانوس .
23 - باغنامه ء هرات.
24 - حوضنامهء هرات.
25 - عیاران ، پهلوانان ، مبارزان و قهرمانان
خراسان.
26 - یادنامهء صابر.
27 - دارالعلوم شرق ، مرکز رنسانس و نگین آسیا
یا مرکز اکادمی ها وانجمن های ادبی ، علمی ، هنری و سرشت آن.
28 - رسالهء برگ های پزمرده که حاوی آثار منظوم
اخلاقی واجتماعی میباشد.
29 - جنگ دوم افغان وانگلیس.
و چندین اثر بر بهای دیگر .
شادروان استاد
صابر که سال های اخیر عمر پربارش را در حال غربت و مسکنت در دیار بیگانه سپری می
نمود، با یک دنیا درد و ماتمودر میان
عالمی از آه و حسرت بتاریخ بیست و پنجم دسامبر سال 2000 میلادی که مصادف بود با
بیست و هشتم ماه مبارک رمضان این دار فانی را وداع گفته و با رفتنش نه تنها
خانوادهء گرامی اش را ، بلکه تمامی هموطنانش خصوصآ جامعهء فرهنگی کشور و اخصآ
فرهنگیان هرات باستان را سوگوار نمود. امید توانسته باشم با ذکر نکات فوق شمه ای
از زندگی پربار آن مرحوم را بیان نموده و تسلی خاطر بازمانده گان ایشان را فراهم
نمایم. هرچند حکیم را نتواند مگر حکیم ستود. روحش شاد و خاطره اش گرامی باد.