|

میخواهم روحم آرام باشد
خسته شده ام
زندگی قصه ء تلخیست
که از آغاز تلخ بود
چشم به پایان دارم
و میخواهم روحم آرام باشد
دوست دارم همه گویند که رفت
کو کتابی که چنین صفحه پایان دارد
غزل عشق نمیخوانم بشنو
این قصه دلی افسرده و حیران دارد
گرچه اشک به چشم او بسی زیباست
گرتفکر کنی دلی افسرده و حیران دارد
قطره های اشک آن از چه حکایت دارد
از زیبایی چشمانش هذر خواهی کرد.
گوشه ای نشسته فکر خواهی کرد.
که این قصه دلی افسرده و حیران دارد.
|