.
spacer
بیاد داشته باشید که ۲۴ ساعت مستقل بوده ، مربوط هیچ گروه  و سازمان سیاسی در داخل و خارج کشور نمیباشد.

 

 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هم لعل زدست برفت وهم دل یاربرنجید

طنز روز 

  هاشم رائق از: امریکا

هم لعل زدست برفت وهم دل

یاربرنجید

جنوری ۲۰۱۰

بعد اززحمات زیاد چندین ساله وکوششهای شباروزی دراینجا توانسته بودم یک زندگی نسبتا" آرام نصیب شوم ، دروظیفه که از چندین سال مشغول بودم سابفه وتجربه خوبی به دست آورده بودم ، مطابق رسم ورواج اینجا به قرضه بانک خانهً مناسب حال واحوال وتعداد فامیل خریداری نموده بودم ، معاش وعایدم کفایت زندگی روزمره را به خوبی می کرد وحتی ماهانه مقداری به فامیل های ما که در وطن بودند کمک نیز می توانستیم ، اولاد ها مشغول مکتب وفاکولته خود بودند ومادرشان بیک دفترکار می کرد چون فضای خانه آرام ومناسب بود اولاد ها به توجه من و خصوصا" مادرشان به درجات عالی کامیاب می شدندو درردیف شاگردان ممتازبودند.  آهسته آهسته به رسم ورواج این محیط عادت کرفته .حتی آب وهوای اینجا خو کرفته بودیم . یگانه چیزیکه ما را رنج میداد خصوصا مرا، دوری ازوطن وداغ بی وطنی بود ، با مهرغربت که در پیشنانیم خورده بود هرلحضه رنج می بردم وعذاب می کشیدم ،آرزو می کردم رسد آنروز که درآغوش وطن باز گردم و درآنجا کارکنم واز تجربه واندوخته های مسلکی خود درراه بازسازی  آن استفاده کنم.

بالاخره رسید آن روزموعد که زمینه بازگشت وطن برایم مساعد گردید، بمن وعد ها دادند معاش دالری برایم تعین نمودند وصد ها امتیاز دیگر. خانم واولاد ها راضی نبودند . اما من از وظیفه خود برای مدتی رخصتی بی معاش گرفتم وباروبستره بستم و رهسپار دیارم گشتم . خلاصه کار راشروع کردم و دررسمیات کدام مشکلی را روبرونشدم اما در زندگی شخصی  نسبت نداشتن جای بودوباش وپخت وپزبیک سلسله مشکلات روبروشدم تا اینکه بیک فامیل یکی از اقارب نزدیک در یک اطاق منزل شان در مقابل پرداخت مصارف تمام فامیل شان سکونت اختیار نمودم ، زندگی جدیدم آهسته آهسته سرووضع  میگرفت اما دلم از طرف اولادهایم وخانمم روزبروپریشانترمی شد. در کارهای دفترم موفقیت های مسلسل نصیبم می شد . از معاش که اخذ می کردم یک مقدارش را برای اولاد ها می فرستادم و مقدارش را اینجا بمصرف میرساندم ، مصرفم دراینجا اهسته آهسته زیاد شده میرفت زیرا رفت وآمدها ومهمان داری ها زیاد شده میرفت اصلا تعداد ان فامیل شش نفربود یک خانم وشوهرو سه طفل ویک خواهر جوانش . که همه شان بمن زیادعلاقه نشان می دادند وخصوصا خانم وخواهراَن مانند دوهمشیره دلسوز به من مهربانی داشتند . خلاصه بعد از سپری کردن مدت شش ماه بطوررخصتی خانه آمدم وبدیدن اولادها وخانمم چشم روشن کردیم. ازپیش آمد وخدمت فامیل که در کا بل همراه شان زندگی داشتم توصیف وتعریف نمودم وباخود چند قطعه عکس های شان را آورده بودم خانمم به دقت تمام عکسها را  دید واز دیدن عکس خواهر صاحب خانه شدیدا" یکه خورد .دفعتا" اشک از چشمانش جاری شد.دانستم بالای من و آن دختر معصوم سخت مشتبع گردید هرقدر گفتم وکوشش کردم اشتباهش را رفع کنم فایده نکرد وبالا خره بعد ازچند روز جگرخونی مرا گفت دیگر کابل رفته نمی توانی . غا فل ازاینکه چه حوادثی درسرنوشت ما است تصمیم براین شد که برای چند وقت محدود کابل بروم وکارهای خودرا جمع کرده برگردم وزندگی عادی را با اولاد وفامیل خویش ازسربگیرم . خلاصه کابل رفتم وشروع به کار نمودم هنوز چند روزی نگذشته بود که خانمم به تاثر احوال داد که ازطرف کارم نامه ای  دریافت نموده که نسبت حالت خرابی اقتصاد وذیقی بود یجه مرا ازوظیفه سبک دوش نمودند. این خبر تمام پلانهای ما را برهم زد ومعاش کابل را غنیمت دانسته آنجا ماندنی شدم مدت ها به همین منوال می گذشت ودر کار وبارم پیشرفت های چشمکیری نصیبم می شد تااینکه یکی ازروزها ازخانمم خبری ناگواری شنیدم که اونیز کار خودرا ازدست داده وبیکاراست . این حادثه آغاز مشکلات ما بود. صرف معاش من پرداخت قرضه خانه، مصارف خانه وخرچ کابل را به هیچ وجه پوره نمی توانست بنا" چندین ماه که قسط ماهوار خانه پرداخت نشد بانک خانه را گرفت وکوچ و بار خانم واولا هایم را بیرون انداخت ، خانمم به بسیا ر زحمت بواسطه ووسیله یک اپارتمان کوچک را به کرایه گرفت، شنیدن این خبر به اندازهً ناگوارو ناهنجاربود که تمام هست وبود حتی شخصیت مرا تغیردادوبعدازمدتها تقکروتعقل زیربارفشاروعذاب وجدان برای کسب دوباره زن واولاد وخانه ازدست رفته خود تصمیم گرفتم صداقت وپاک نفسی ووطن دوستی وهمه را کنارگذاشته دست به فساداداری ورشوه ستانی بزنم .

به زودترین مدت به گروپها وحلقات مختلف پیوستم دوستان ومصاحبین خاص پیدا کردم وبا مقامات بلند پایه دولتی وکشوری آشنائی ودوستی برقرار نمودم . مدیربودم رئیس شدم وحتی به اثرسفا رش و توجه گروپ طرفدارم اسمم در جمله لست نامزد وزیران پیشنهادی کابینه به پارلمان پثشنهاد گردید.

عصرروزبمن اطلاع دادند که سه روزبعد جهت گرفتن رای اعتماد برای مقام وزارت از حضورنمایندگان پارلمان آماده باشی، ازشنیدن این خبرشخصا" سخت متعجت شدم  نمیدانستم چه کنم وچه بگویم دفعتا" گوشک تلفون را برداشتم وقصه را به خانم گفتم دیدم آوازش صاف شد وبه همان صممیت وگرمی سابق سرصحبت گرفت گویا هیچ آزردگی دربین نبود وحتی درآخرصحبت افزود" همان دخترهمسایه را سلام بگوئی که بسیارزحمتت را کشیده" ازتعجب دهنم  بازماند .اینجاست که اولین باردرک کردم که چوکی ومقام چه تاثیر وطلسمی دارد که  تمام عیوب وگناه های انسان را بکلی پرده پوشی می کند حتی نزد اعضا ی فامیل صاحب اعتبار وشخصیت فوق العاده می گرداند .بین صداقت ،پاک نفسی و خیانت وآلودگی مرزی است که یکطرف رنج وعذاب وناتوانی وبعضا" غربت وبیچارگی وطرف دیکر قدرت وعزت وشهرت وبعضا" پول وثروت وهرنوع عیش ونوش قراردارد. بهرصورت چون من دوتابعیته بودم ازهمه اولتر تصیمیم گرفتم آنرا یکطرفه کنم بنا"  فردای آن روز عازم سفارت مربوط شدم وقصه را به جناب سفیرصاحب به میان گذاشتم وگفتم می خواهم پاسپورت خود را نزدشما گذاشته طورموًقت ازتابعت خود بگذرم . سفیرکه مرد زیرک وباهوش است از زیرعینک های زره بین دار بمن نگاه تمسخرآمیز انداخت و پرسید: موًقت چرا؟ شرمیده، شرمیده گفتم اگرازپارلمان رائی گرفته نتوانم پاسپورت خود را پس بگیرم . سفیرخندید وگفت حالی چند سال است اینجا ستم کم کم زبان شما را یادگرفتیم گقته اند که "دوتربوزدریک دست گرفته نمی شود" خودت هم باید ازیکی بگذری .

ازخجالت چیزی دیگربرای گفتن نداشتم پاسپورت را گذاشتم وخارج شدم .خلاصه روز  موعد فرا رسید ودرجمع دیکر نامزدوزیران که هرکدام به گروئی ویا جنائی مربوط بودیم یکی پی دیگرداخل تالار شورا شدیم ودرمقابل وکیل صاحبان صف بستیم دراین وقت هر یک ما توسط محترم معاون صاحب رئیس جمهورمعرفی شدیم وبعدا" هرکدام در جایکه که قبلا" تعین شده بود نشستیم وهریک از نامزادوزیران به نوبت عقب میز خطابه قرارگرفته خودرا معرفی وپلان کاری پنچ ساله خویش را خدمت وکیل صاحبان تشریع وبه سوالات آنها جواب دادند این پروسه تقریبا" یک هفته دوام کرد همه روزه این مجلس بساعت ده صبح شروع می شد تعداد وکیل صاحبان در سرصبح زیادواکثرچوکی ها پر می بودا ما به گذشت زمان تعداد وکیل صاحبان قوس نزولی خویش می پیمود واکثر چوکی ها خالی به نظرمی رسید بلاخره درروز چهارم هفته ساعات بعد ازظهر نوبت سخنرانی این حقیرفقیر فرا رسید ودل نادل عقب میزخطابه قرارگرفتم وچندورقی که توسط دوستان همگروپم ترتیب ونوشته شده بود از بغل جیب خودکشیده بسم الله الرحیم گفته بالای میزخطابه گذاشتم و آهسته به تالار نظرانداختم دیدم طبق معمول همه روزه تعداد کمی از وکیل صاحبان روی چوکی های خویش قراردارند وآنها هم از من زیادترخسته ومانده معلوم می شدند ودل شان می خواست هرچه زودتر گفتارخودرا ختم کنم حتی قبل از شروع. بهرصورت گفتار وپلان کاروزارت خانه خویش را که خودم قطعا" خبرنداشتم و طوریکه قبلا" متذکرشدم توسط دوستان ترتیب شده بود کنده وجویده شروع به خواندن کردم دراثنای خواندن به وکیل صاحبان نظرانداختم دو چیزیکه از زمان کودکی به آن احساسیت داشتم روبرو شدم . اول جویدن ساچق ودوم خواب پینکی ، دونفر ازطبقه اناث وکیل صاحبان که در قطار اول تشریف داشتدند چنان به عجله ساجق می جویدند که گوئی توسط آن خود را بیدار نگهمیداشتد.  ترق ، ترق ساجق یکی آن محترمان به تمام تالار می پیچید و مثلیکه برای دیگروکیل صاحبان به اثر تکرار یک امرطبعی شده بودو اصلا هیچ کس متوجه نمی شد وکیل صاحب دوم ساجق پوقانه ئی می جوید و هرباریکه من به او نگاه می کردم ساجق خودرا پف می کردونمیدانم خود آگاه یا نا خودآگاه از آن پوقانه می ساخت ، چیردوم ،چند نفر از وکیل صاحبان درخواب پیینکی چنان خورمی زدند که بعضا از آواز آن خودشان بیدارمی شدند والبته چارطرف خود رادیده سوی من تبسم می کردند. خلا صه بعد از چند دقیقه چلندیات من خاتمه یافت ونه خودم فهمیدم و نه دیگران که چه گفتم اما کف زدن ها وچک چک های زیاد که شکرکه خلاص شد. بلاخره در آخرهفته روز رائی دهی آغاز گردید وماهمه مانند شاگردان منتظر نتیجه نشستیم اسم هر نامزدوزیرخوانده می شد ونتیجه آن اعلان می گردید یکی کامیاب یکی ناکام ودیگری مشروط تا اینکه نوبت من بخت برگشته رسید که درمجمع صرف به تعداد ۵۲ رائی مثبت مستحق شدیم وبه این اساس ازمقام تخیلی وزارت سر به طالاق پائین افتادم..... اکنون من بیچاره جزیک شکست خوردهً ناکام کانکورزدهً بیش نستم. ختم   

هاشم رائق

 

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

تازه ترین اخبار افغانستان

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer