اجل میا بسراغم
تو چند صبایی دگر
که خدمت وطن و مردمش امید من است
چرا که رنج ومصیبت گرفت خانه ی ما
نشاط طفل یتیم
آرزو و دید من است
به مادری که ز داغ جوان
خود نالید
تسلیی به صبوری به تار و پود من است
وطن که نیمی
از آن کارزار غم گشته
تلاش برای شکوه اش زدل نویدمن است
اگر ز روی صداقت به
مردمش نگرم
تمام مردم آن جان من وجود من
است
ازآن زمان که گشودم به رنج وغم نگهم
وطن به آتش بیداد ، چشم ودید من است
اجل
بیا به سراغم
اگر که بی ثمرم
که مرگ بیثمری مثل روزعید من است
«بشیر»
چرا زتونالم که رنج وغم دارم
گلایه ام ز تو ازطالع سعید من است!!!
قیوم بشیر