 سید محمد اشرف فروغ
یاد ها
سید محمد اشرف فروغ
کابل - افغانستان
ناله ها
فریاد هایم سر شده
گویی امشب
ماتم دیگر شده
خون ما را
بهر عشرت ریختند
آنچه بی
ارزش بود اینجا پا و سر شده
ناله هایم
نشنوی آخر خدایا تا بکی
نیست منفذ
یا آسمانت کر شده
حاصل زرع
زمین سبز ما
آه سرد و
خشک یا که چشم تر شده
تب پائیزی
چنان بی هوش و مفتونم نمود
باز آمد
نو بهار و ماتم ام از سر شده
شهر کوران
است یا مردم ندارند هوش و گوش
هرچه خر
دیدم در اینجا قاضی و رهبر شده
تیر مژگان
دو چشمش ساغر عیشم شکست
عشق آمد
دیدم آخر عقل خاکستر شده
معنی هر
واژه را گم کرده ام
سحر چشمان
سیاه و زلف نیلوفر شده
سید محمد اشرف فروغ
|