|
محمد نعیم
کریمی
کورۀ استبداد
 محمدنعیم (کریمی)
باز در کشور
ما هلهلۀ جنگ شده
باز یکبار
دگر عرصه به ما تنگ شده
آن کفن دزد
قدیم است و یا دزد دگر
که به مفکورۀ
نابودیی فرهنگ شده
چرخ گردون و
فلک این چه عجب رسوائیست!
که چرا قافلۀ
صلح چنین لنگ شده؟
کورۀ ظلم و
ستم باز شرر می بارد
کوکب صلح و
صفا خیره و کمرنگ شده
ما که محتاج
لب و لقمۀ نانیم، هنوز
خون ما بر
درو دیوار و زمین رنگ شده
به کجا رفته
و درپیش چه کس شکوه کنیم
فاسد و عاق
پدر صاحب اورنگ شده
کشتئ حالت ما
باز به ساحل نرسید
سر بشکستۀ ما
باز به هر سنگ شده
مایۀ عقده و
این تخم کدورت باقیست
یا دل این
همه اقوام پر از زنگ شده
سایۀ تیرۀ
تاریکئ وحشت به خدا
همه از وسوسه
و فتنۀ افرنگ شده
محمد نعیم
کریمی
|