استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
اندیشه های عرفانی پیر هرات
پیر هرات خواجه عبدالله انصاری
تألیف :
مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی
بخش بیست و چهارم
حفظ اسرار
مردم در طبیعت و
استعداد متفاوتند و در فهم و ادراک مختلف ؛ هر گوشی را طاقت شنیدن هرگفتار ، و
هردلی را قوهء تحمل و حفظ اسرار نیست.به
همین سبب صوفی که در طی سفر روحانی خود به مقام معرفت می رسد و از آنجا رهسپار
وادی محبت می شود در اثنای راه هزاران مطلب ناگفتنی را در می یابدو به اسراری واقف می شود که در خارج از دایرهء
تصوف و عرفان آگاهی برآن اسرار برایش محال می نمود. وباز در سرمنزل محبت چیزهایی
را کشف می کند که در راه اثری از آنها دیده نمی شد، موظف است که این اسرار را حفظ
کند وبا هر کس در میان نگذارد زیرا ممکن است مستمع ، قابل شنیدن اشارات و لطایف
عارفانه نباشد وشنیدن این گونه مطالب باعث گمراهی و هلاکت او گردد.
این مطلبی است که همهء عارفان به آن توجه دارند و می کوشند
تا سر حق را جز با اهل حق در میان نگذارند.
پیرهرات ، در
بارهء حفظ اسرار ، به کنایه و تصریح ، سخنها گفته و سالکان را بار ها توصیه کرده
است که از افشایاسرار طریقت خودداری
کنند.
یک جا گفته است :
« هرکه علم تصوف گوید به تکلف ، او در شرک است ؛ وهرکه سخن گوید در هر وقت که
تواند گفت، زرق است . سخن به زندگانی باید گفت(1)آنوقت باید گفت که در
سکوت از خدای تعالی بترسی(2). سخن جنایت است ، تحقیق آن را مباح کند، کلام این طایفه نه چون کلام
دیگران است ، چون زندگانی نباشد، می برد تا به زندقه ، واباحت از آنجا می افتد».(3)
باز در همین معنی گفته است : « آن کشتن ، حلاج را نقص است نه کرامت ، اگر
وی تمام بودی ، وی را آن نیفتادی. سخن با اهل باید گفت تا سر او آشکار نشود، چون
با نا اهل گویی بر وی حمل کرده باشی و تو را از آن گزند وعقوبت رسد».(4)
پیرهرات می گوید:
باید در وقت گفتن اسرار عرفان مقتضیات زمان و مکان را در نظر گرفت وسخن را طوری
بیان کرد که اهل ، آن رموز و اشارات را دریابد و نا اهل چیزی را درک نکند. عین
گفتار وی چنین است:
« وی (
حلاج) در آنچه می گفت ناتمام بود، اگر وی در آن تمام بودی ، آن سخن مقام و نفس
و زندگانی وی بودی ، بروی کسی منکر نگشتی ، چیزی در می بایست ، وقت گفتن نبود و
محرم نبود ، من سخن می گویم مه از آنکه او می گفت و عامه می باشند وانکار نمی آرند
وآن سخن پوشیده می ماند زیرا که هرکه اهل آن نبود خود در نیابد» .(5)