.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
من ومطبوعات افغانستان

نویسنده مضمون
نویسنده مضمون
جلال نورانی 

          من ومطبوعات

      افغانستان

         بخش سوم

   به راستی هم هرگز در طول یک و نیم سال تصدی خود در آنجا هیچکدام شانرا ولو برای کار فوری به دفترم نخواستم. در صورت ضرورت خودم به دیپارتمنت مربوطه می رفتم وبا ایشان صحبت می کردم. اگر خود شان به دفترم می آمدند، روی کوچی پائین تر از آنان نشسته به سخنان شان گوش می دادم و در رفع مشکل می کوشیدم. در طول این مدت کوتاه اسمای تعداد معدودی ازین بزرگواران که در ریاست تألیف و ترجمه کار می کردند به یادم مانده است مانند:

امان اله نادری ، دین محمد مضطر ، عبدالشکور حمیدی ، نبی واحدی ، عبدالحی تابع ، آقای جهانیار ، دین محمد پکتین ، پویا فاریابی ( مدیر مجله عرفان) ، آقای جویان ، زین العابدین عثمانی ، قاری وقار، جمیله جهش ، استاد خیرمحمد خان رسام و...

درین ایام یک همصنفی دیگرم در مکتب نجات داکتر محمد شفیع رئیس پلان و یک هم دورهء تحصیل در سنت پطرزبورگ شاکر جان عمری رئیس تربیوی وزارت تعلیم وتربیه بودند.

در همین مدت کوتاه در ریاست تألیف وترجمه علاوه بر پیشبرد کارهای اداری مؤفق شدم سه کتاب از کار های خودم را به چاپ برسانم که عبارتند از:

1 - رساله کوچک « شیوه های تشویق و تنبیه در مکاتب افغانستان».

2 - « رنگ وبوی حرفه ها» - داستان منظوم نویسنده ایتالوی « جانی راداری» که از روسی به نظم فارسی ترجمه کردم ورسامی هایش را استاد خیر محمد خان انجام داد.

3 - « تیاتر ومکتب» که حاوی بحثی در باره ترویج تیاتر در مکاتب بود و در بخش دوم آن یازده نمایشنامه ام به طبع رسیده بود.

در سال 1366 بود که بحیث رئیس امور اجتماعی صدارت مقرر شدم و جناب رازق فانی منحیث رئیس امور فرهنگی ایفای وظیفه مینمود. ارگان های دولتی مربوط ریاست امور اجتماعی عبارت بودند از: وزارت تحصیلات عالی ومسلکی ، وزارت تعلیم وتربیه ، سره میاشت و اکادمی علوم. ولی در وظیفه جدید نه فضای آزاد و پر از تنوع مطبوعات بود ونه محیط علمی و پژوهشی ریاست تألیف وترجمه ، کارم صرفآ غرق شدن در میان پیشنهادات وگزارشهای وزارت های مربوطه بود و انتقال احکام مقام صدارت به وزارت خانه ها. اما با وجود این در ساعات فراغت ، شبانه و روز های تعطیل یا چیزی می نوشتم یا ترجمه میکردم وبه مطبوعات می فرستادم .

   روزی ار دلتنگی خود، از کار اداری، به داکتر اکرم عثمان شکوه کردم. او با همان لحن محبت آمیز و صمیمانهء همیشگی اش به من گفت: جانم ، اصلآ جای تو اینجا است ، انجمن نویسندگان . چرا خود را در میرزایی وکار اداری دولت غرق ساخته یی؟ من هم با استفاده از موقع بیدرنگ به انجمن نویسندگان رفتم و به داکتر اکرم عثمان گفتم:

- اینک آمدم . گفت : خوش آمدی . وفورآ به حیث مسوول بخش طنز در انجمن مقرر شدم. درین وقت معاون انجمن آقای عبدالله نایبی ، مسوول بخش شعر و مدیر مسوول مجله ژوندون ( که حالا ارگان نشراتی انجمن نویسندگان بود، نه مربوط ریاست انیس) جناب استاد واصف باختری بود. سایر مسوولان و کارمندان انجمن عبارت بودند از رفعت حسینی ، پویا فاریابی ، کاتب پاحون ، ثریا واحدی ، ثریا صدیق ، گل افضل تکور، عارف خزان ، رهنورد زریاب ، رازق فانی ، نذیر حبیب ، بریالی باجوری و چند شخصیت ادبی دیگر.

   اندکی بعد جناب واصف باختری برای اینکه به سرو سامان دادن بخش شعر خوبتر برسد، از مدیریت مسوول مجله ژوندون کنار رفت و رهبری انجمن ، مدیریت مسوول مجله ژوندون را نیز به من محول نمود. در آنوقت مجله ژوندون در دو ادیشن جداگانه ( پشتو و دری) به چاپ می رسیدند. معاونین من در ژوندون دری محترمه ثریا صدیق و در ادیشن پشتو گل افضل تکور بودند و امور چاپ مجله را در مطبعه آقای علی محمد عثمانزاده انجام می داد.

   هنگامیکه تلاش برای تأمین صلح ، مصالحه ملی و آشتی در دستور روز دولت قرار گرفت ، دولت حتی حاضر شد به جراید ملی وشخصی اجازه نشرات بدهد. چندین نفر امتیاز نشر جریدهء مستقل را دریافت کردند. اعضای گروه رستگاری ملی ، سازایی ها و شخصیت های مستقل وبیطرف در مقام وزیر و معاونان صدراعظم در چند جا نصب شدند. حتی اشخاصی از پیشاور وارد کابل شدند ونشریهء خود را در خود کابل چاپ می کردند. باری به کله ام زد که امتیاز نشر یک جریده مستقل را بدست آورده، جریده ای شبیه ترجمان چاپ کنم. به وزیر اطلاعات وکلتور احمد بشیر رویگر تیلفون کردم وگفتم که میخواهم یک جریده مستقل وشخصی چاپ کنم. رویگر که دوستم بود، خندیده گفت ، امتیاز جریده پیشکشت ، مصارف چاپ آنرا از کجا میکنی؟ تا جاییکه من می دانم نه پس اندازی داری و نه عایدی غیر از معاش دولت. اینها که جریده میشکند از لحاظ مالی از جایی تمویل می شوند یا خود شان پولدار اند. گفتم : اگر متشبثین خصوصی ، صاحبان تجارتخانه ها ویا اعلان دهندگان یافتم که اندک کمک کنند به توکل خداوند جریده ام را چاپ خواهم کرد.

   دو هفته بعد وزیر اطلاعات و کلتور برایم تیلفون کرد وگفت: جلال جان ، امروز شام اگر وقت داری یک بار به دفترم بیا.

   شام به دفتر وزیر رفتم .

او گفت : دورنمای تأمین صلح و آشتی ملی چندان روشن نیست . نمی بینی که مردم کابل برخی در گریز اند وبرخی مشغول پولسازی؟

   جریده ملی و مستقل داشتن فعلآ کار آدمهایی است که یا پشتوانه قوی اقتصادی دارند و یا حامیانی در دستگاه دولت ویا در بیرون سرحدات. برای نویسنده ای مانند تو که هنوز هم متکی به کوپون دولت و معاش مأموریت هستی داشتن جریده ملی خطر کردن است . گذشته از آن من به تو ضرورت دارم. اسماعیل محشور رئیس مؤسسه نشراتی انیس به حیث سفیر افغانستان در ویتنام تعیین شده است . تو می دانی که روزنامه ملی انیس یکی از نشریه های قدیمی ، تاریخی ، پرافتخار  و بسیار با اعتبار افغانستان است. در حال حاضر من هیچ کسی را شایسته تر از تو برای مدیریت مسوول روزنامه انیس نمی بینم. گفتم: رویگر صاحب عزیز، برای من افتخاری بالاتر ازین نیست که در کرسی و جایگاهی قرار گیرم که بانی آن آزاد مردی چون محی الدین انیس بوده و بعد از او شایسته ترین نویسندگان و ژورنالیستان افغان ، چون میوند وال ، عباسی ، کشککی ، صدقی و ... مدیریت مسوول انیس را به عهده داشته اند. گذشته از آن آغاز کار مطبوعاتی من به حیث یک نوجوان متعلم مکتب وبعد آغاز مأموریت رسمی من ، با انیس پیوند دارد. اما من نمی توانم مدیریت مسوول انیس را بپذیرم.

گفت : چرا؟ گفتم : روزگاری در ریاست نشرات همین وزارت مدتی با داکتر صاحب اکرم عثمان همکار بودم ، او آمرم بود، ولی من از برخورد صمیمانه و نجیبانه اش خاطرات فراموش ناشدنی دارم. یک سال و اندی پیش ، بار دیگر همین داکتر اکرم عثمان که رئیس انجمن نویسندگان است ، مرا در انجمن پذیرفت ، فعلآ مدیر مسوول مجلهء ژوندون ، مسوول بخش طنز انجمن وعضو هیئت رئیسه انجمن هستم . من به کدام روی پیش او بیایستم وبگویم که می روم به وزارت اطلاعات و کلتور؟

وزیر اطلاعات وکلتور گفت: جلال جان ، تو می دانی که داکتر صاحب دوست وحتی خویشاوند منست . من اورا قانع میسازم که به تبدیلی تو موافقه نماید. او حتمآ درک می کند که روزنامهء با اعتباری چون انیس را من نمیتوانم به یک دست نا مطمئن بسپارم.

   اتفاقآ درین هنگام داکتر اکرم عثمان در سفر رسمی بود وقرار بود یک ماه بعد به وطن برگردد. چند روز بعد وزیر اطلاعات وکلتور دوباره مرا به دفترش خواست . وقتی که دیدمش ، با خنده گفت:

- رئیس صاحب ! حال می رویم تا ترا به همکاران جدیدت معرفی کنم. فرمان تقرر من به حیث رئیس مؤسسه نشراتی انیس و مدیر مسوول روزنامهء انیس روی میزش بود.

با ناراحتی گفتم : مگر قرار نبود که اول موافقهء داکتر صاحب اکرم عثمان گرفته شود؟ آقای رویگر گفت : او در سفر است ومن نمیتوانم یک ماه انیس را بی سرپرست بگذارم . ولی مطمئن باش که به مجرد بازگشت او، ازش عذر خواهی خواهم کرد.

   در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفتم. من به انیس عشق داشتم. کار به حیث عضو مسلکی و یا عضو هیئت تحریر انیس برایم افتخار بزرگی بود، چه رسد به اینکه که در رأس روزنامه انیس قرار بگیرم. بعد از معرفی رسمی ، به کارم در انیس آغاز کردم ولی تا آمدن داکتر اکرم عثمان در دلم سیر و سرکه میجوشید. فکر می کردم داکتر صاحب قبول پست مدیریت مسوول انیس را از سوی من یک نوع ناجوانی تعبیر خواهد کرد. نمیدانستم چگونه به سویش نگاه خواهم کرد. وقتی با هم مقابل شدیم نمیدانم چه صحبتی با رویگر صاحب داشته و یا وزیراطلاعات وکلتور این دستبرد، یا  بد راه کردن کارمندش را چگونه توجیه کرده بود. اما من با دیدن داکتر اکرم عثمان حس کردم که صورتم به شدت داغ شده است ، شاید صورتم سرخ شده بود. اما داکتر اکرم عثمان با یک گلهء ملایم شماتتم  کرد و زیاد سخت نگرفت . می دانستم با بزرگواری  و  بزرگمنشی  ذاتی اش این « ناجوانی» مرا بخشیده است.

هرچند می دانم این نبشته تا این قسمت هم بسیار طولانی وملال آور شده است ، اما میخواهم این چند سال دورهء کارم را به حیث رئیس مؤسسه نشراتی انیس اندکی مشرح تر بنویسم. زیرا این آخرین دورهء مأموریت وکارمن در وطن و در مطبوعات افغانستان است وبعد از آن مهاجر شدم. گذشته از آن این دوره یک دورهء طلایی و پر ماجرا در زندگی مطبوعاتی منست که از آن خاطرات تلخ و شیرین فراوان دارم.

   هشتاد ویک سال قبل از امروز - روز 15 ثور سال 1306 خورشیدی در « سرای عبدالرسول » واقع در « ده افغانان» کابل نوزادی به دنیا آمد که اسمش را « انیس » گذاشتند. آری مردی آزاده و وطندوست به نام غلام محی الدین انیس ، نخستین شماره انیس را در قطع کوچک در همین تاریخ صرفآ در چهل و پنج نسخه چاپ کرد. میگویند شماره های چاپ شده انیس را او خودش با بایسکل به بازار میبرد و عرضه میکرد. اما جالب اینست که بهترین نویسندگان ومبارزین وطنخواه و روشنگران جامعه افغانستان در طول سالها این چراغ معرفت را فروزان نگهداشتند وانیس تا روزگار ما چاپ میشود. سرور جویا دومین مدیر مسوول انیس بود وشخصیت هایی چون عبدالرشید لطیفی ، محمد امین خوگیانی ، محمد عثمان صدقی ، محمد هاشم میوندوال ، محمد یونس حیران ، محمد نجیم آریا ، محمد خالد روشان ، محمد قاسم واجد ، محمد ابراهیم عباسی ، صباح الدین کشککی ، عبدالحمید مبارز ، سید خلیل، محمد شفیع رهگذر ، محمد اکبر ارفاقی و سرشار روشنی مسوولیت انیس را به عهده داشته اند.

   بعد از کودتای هفت ثور تا سقوط داکتر نجیب اله مدیران مسوول انیس اینها بودند: رحیم رفعت ، درمحمد وفا کیش ، محمد صفر خواریکش ، محمد اسماعیل محشور و جلال نورانی.   در دورهء حکومت مجاهدین و طالبان انیس انتشار می یافت ونگارنده اسمای مدیران مسوول آنرا نمیداند. فعلآ جوان پاکنهاد و ژورنالیست ورزیده که در دورهء تصدی من مدیر یکی از بخشهای انیس بود بحیث رئیس انیس ایفای وظیفه میکند. این ژورنالیست سخی منیر نام دارد. در نخستین روزهای کارم در انیس ، متوجه شدم که در حدود چهل زن و دختر ودر حدود هشتاد نفر مرد ، مأمور رسمی و یا اجیر مؤسسه نشراتی انیس هستند و عجیب تر از آن اینکه در تشکیل انیس دیدم که هنوز هم در هر شعبه بست های خالی داریم که میتوانم کسان دیگری را مقرر کنم.  به یاد آوردم که پیش از هفت ثور 1357 و در دورهء شاهی مجموع کارمندان مسلکی و اداری انیس از بیست نفر اضافه تر نبود. بیاد آوردم که مجلهء بسیار مؤفق دکمکیانو انیس را من در دورهء ریاست جمهوری مرحوم محمد داؤد هفته وار با پنج همکار رسمی چاپ میکردم. اما لشکر 120 نفری کارمندان انیس مرا متعجب نساخت. گرچه من با پالیسی عمومی دولت در امور کدری آشنایی داشتم، ولی استخدام پنجاه نفر برای کاری که پنج نفر از عهدهء انجام دادن آن بدر میشوند از لحاظ اقتصادی نادرست است. این نقیصهء مشهود را صدراعظمی که خودش اقتصاد دان ومتخصص در امور پلانگذاری بود و بهترین مشاورین اقتصادی در اختیار داشت واضحآ درک میکرد. اما شرایط جنگی در کشور ، در احوالی که نفوس شهر کابل به صورت بیسابقه زیاد شده بود و بعلت امنیت نسبتی در مرکز صدها هزار هموطن از ولایات به کابل ریخته و بازار را در دست داشتند و هزاران جوان تازه فارغ شده از مؤسسات تحصیلی از حکومت کار میخواستند وطبعآ در صورت جذب نشدن به کار، کشور را باید ترک میگفتند. حکومت  ادارهء صدارت را وادار ساخته بود تا با وسعت دادن تشکیل ادارات دولتی و ایجاد ارگانهای دولتی جدید ( وبعضآ غیر ضروری وغیر اقتصادی) حد اقل ثبات کار وکارمند را تأمین نماید. حکومت به هرجان کندنی که بود، هزینهء تأمین معاشات مأموریت را فراهم میکرد وبرای تهیه مواد کوپونی مأمورین دولت مشکلات فراوان داشت و حتی بعضآ میلنگید و سر وصدای مردم بلند میشد. تورم کارمندان در ادارات و توسعه تشکیلات بر دولت تحمیل شده بود و تا مدت ها به حال خود باقی ماند وحتی بیشتر هم شد. با درک شرایط عینی آن روزگار در ادارهء انیس نخستین کار من این بود که ببینم بیست تا سی نفر مرد جنگی انیس کی ها هستند و سیاهی لشکر کدام اشخاص اند. به کمک معاون روزنامه انیس که مردی نیک خواه و صمیمی و ازبک تبار به نام غلام نبی صمیم بود زودتر توانستم نیروی اصلی کار انیس را تشخصی بدهم. همان طوریکه انتظار داشتم و حدسی میزدم حدود سی نفر بودند که بدرد میخوردند و دیگران فقط حاضری امضاء میکردند و معاش میگرفتند. من در عین حالی که خصوصآ برای جوانان زمینه فراگیری کار مطبوعاتی را فراهم میکردم ومیخواستم جنبش وفعالیتی داشته باشند، دیگران را به حال خودشان گذاشتم وبرایشان سخت نمی گرفتم . به گونهء مثال خانم جوانی در انیس کار میکرد که حامله بود. میدیدم که فقط هفته دوسه بار برای نیم ساعت به دفتر می آید، حاضری روز های گذشته را امضاء می کند نیم ساعت با زنان و دختران اداره قصه میکند ودوباره به خانه اش میرود. روزی به شوخی به او گفتم : همشیره ، شما تکلیف دارید . اگر آمدن به دفتر برایتان مشکل است هدایت میدهم تا هفته یک بار حاضری دفتر را پیش تان به خانه بیاورند تا امضاء کنید. بسیار عادی در جوابم گفت: نی تشکر رئیس صاحب ... داکتر برایم گفته که روزانه نیم ساعت قدم بزنم. خانه ام به میکروریان است وتا دفتر پانزده دقیقه پیاده روی دارم ... خودم می آیم و حاضری را امضاء میکنم. در دلم گفتم ، خانهء داکتر آباد با این مشوره ء نیکش وگرنه مجبور میشدم حاضری را برای امضاء به خانه اش بفرستم.

                                                          ادامه دارد...

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer
Design by Pinkmedien