|
بهار در میان
خنده های نیلوفر بود
بهار در میان آوازهای کبوتر بود
بهار در میان تنگ ماهی من بود
بهار اینجا بود
و همه جا بوی گل میداد
بهار رفت
و شکوفه ها همه مردند
بهار رفت و ماهی من درون تنگ جان داد
ماهی ها که از دریاچه به سوی
دریا میرود
بسیار خوش اند گوی که هستی شان
به دست دریا به امانت است
و برای ماهی کوچک من این شیشه
بسیار تنگ است
گفته بودم ماهی ام را درون شیشه ای
بگذارید
تا بداند که دریا از اینجا دور نیست
پس کجا بودید که ماهی من جان داد
درون شیشه ای که برایش بسیار تنگ است
فریده اکبری از شهر کابل
|