|
 پیر هرات خواجه عبدالله انصاری تألیف :
مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی
بخش بیست و دوم
معرفت
منظور اصلی صوفی از طی منازل و
مراحلی که شرح مختصر آنها در طی صفحات گذشته آمد ، و صدها مرحله ومنزل دیگر که بنا
بر رعایت اختصار از ذکر آنها در این اوراق خودداری شد، وصول به مقام معرفت است که
فضیل عیاض در بارهء آن گفته است : « هرکه خدای را بشناسد به حق معرفت پرستش او
کند به کل طاقت » . ( 1 )
معرفت حالتی است که زبان و قلم از تقریر و
تحریر کیفیت آن عاجز است وذوق این باده را کسی که نچشیده باشد نمی داند، پس همان
بهتر که نگارندهء این سطور هم از اظهار نظر شخصی خودداری کند وسخنان پیرهرات
را در بارهء معرفت تا آنچا که این مختصر گنجایش دارد نقل نماید. پیرهرات
گفته است:
« خدایا نه شناخت تو را توان ، نه ثنای تو را زبان ، نه دریای جلال و
کبریای تو را کران ، پس تو را مدح و ثنا چون توان؟».(2)
و نیز:
« غرض از آفرینش عبادت حق است وعبادت بی معرفت عبث مطلق است. اول، معرفت او
حاصل کن پس طاعتش از جان ودل کن».(3)
ونیز:
« سخن در ذات حق جهل است که هیچ کس
را در ذات الله سخن نیست و روا نبود که گوید مگر آنکه الله تعالی خود را. و پیغمبر
وی گفت وی را و کیفیت آن دانستنی نیست و جز تسلیم در آن روا نیست وسخن در حقیقت معرفت
حیرت است که او خود را شناسد به حق الحقیقه، دیگر همه عاجزند و متحیر واو عجز رهی
را از معرفت خود به فضل خود معرفت می انگارد. مصطفی می گوید، صلی الله علیه وسلم،
در ثنا و دعا الله تعالی لاابلغ مد حتک ولا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی
نفسک. وحق تعالی می گوید: ولایحیطون به علمآ { قرآن ، طه ، 110}. از وی همین دانی
که اوست خدای یگانهء بی همتا. و اشارت از مشیر شرک است یعنی شرک خفی که اشارت را
اشارت کننده ای باید واو به دو گانگی در نیاید، هستی به حقیقت اوست ودیگر همه
بهانه ووی (4) در بود وهستی یگانه».(5)
و نیز:
« اگر مردمان نور قرب در عارف
ببینند همه بسوزند، ور عارف نور قرب در خود بیند بسوزد، علم قرب در میان زبان و
گوش نگنجد که آ« راهی تنگ است واز همراهی آب و گل زبان قرب را ننگ است هرگه که
قرب روی نمود عالم وآدم را چه جای
درنگ است».(6)
ونیز:
« عارف را از دنیا عار است و آخرت
در پای او خار است، او را با آن و این چه کار است؟ از عارف در جهان نشان نیست، آن
زبان که عارف را نشان دهد در هیچ دهان نیست ، از چه نشان دهد چیزی را که درجهان
نیست؟».(7)
و نیز:
« معرفت دو است : معرفت
عام ومعرفت خاص، معرفت عام سمعی است ومعرفت خاص عیانی، معرفت
عام از عین جود است ومعرفت خاص محض موجود، معرفت عام را گفت: "
و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول". معرفت خاص را گفت: " سیریکم
آیاته فتعرفونها" { قرآن ، نمل ، 93 } و " اذا سمعوا"
اهل شریعت را مدحت است، " سیریکم آیاته " اهل حقیقت را تهنیت است،
هرکه از شریعت گوید، گر هیچ با پس نگرد ملحد گردد، هر که از حقیقت گوید گرهیچ با
خود نگرد مشرک گردد».(8)
وبالآخره آسانترین راه معرفت را
چنین نشان می دهد:
« اورا بنتوان شناخت مگر به او و
سخن او، که اورا به قرآن و سنت بشناختی او را بدو بشناخته ای یعنی شناخت تصدیقی و
تسلیمی . به عقل مجرد او را بنتوان شناخت، عقل مخلوق است ، بر همچون خودی مخلوق
دلالت کند، عقل حیلت است ، مایهء نور معرفت و نبیت است، سخن از او بتوان شنید در
شناختن او، هرکه در او از او فا { با } تو سخن گوید بپذیر! کی او خود گوید و قیاس
خود بمپذیر که ایمان سمعی است نه عقلی».(9)
این رباعی را هم به پیرهرات
نسبت می دهند:
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و
خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو
جهانش بخشی
دیوانهء تو هر دو جهان را چه کند؟ (10)
---------------------------------------
1 - کشف المحجوب
، ص 125.
2 - کشف الاسرار ، ج 3 ، ص 138.
3 - انوارالتحقیق ، ص 44.
4 - در اصل: روی.
5 - نفحات ، ص 129.
6 - کشف الاسرار ، ج 10، ص 293- 294.
7 - نقل از یک بیاض خطی.
8 - کشف الاسرار ، ج 3 ، ص 215.
9 - طبقات الصوفیه ، ص 409 - 410.
10 - اندرز و مناجات ، ص 4 - 5.
|