کام دل
صالحه وهاب واصل
هالند
۲۴ - ۴ - ۲۰۰۹

صالحه وهاب واصل
ای شاهد افلاک تو در پاکی و مستی
شفاف چو اشک منی و صاف چو شبنم
تو نورهلال شب وتو حلقۀ مهری
تو روح بهاران دل سوخته گلبن
من برگ ز گل راندۀ بیکس جاده
تو شاه سواران , ز صورتکدۀ حسن
تا سرد شود آتش هجرت به نهانم
مستوری درین کلبۀ ویران تفکر
گهـ چون مه بدری
و گهـی چون شفق سرخ
آن دوردر آفاق
من زمزمۀ شعرم
تونقش تغزل
تو بانی ئی آوائی در دشت تخیل
من تُندی موجِ گم و تو سلسله جنبان
داغیست مرا در دل , از آتش سودات
دردیست که نتوان گفت
رنجی که ندانی
غیر از تو کسی راه ندارد به در این
خلوتکده من
این دجلۀ حسرت
اما ز سر غفلت و کوتاهی بختم
بستانی ز من تابم ونسپاری به من دل
*******
ای دور تکامل
ای هستی ئی آشا
ایندم مکن از خندۀ دیروز حکایت
در کاسۀ چشمم
کن یک نگه از عمق حقیقت
بدل من
بین گریۀ امروزم
این چشمۀ خونآب
دانم که من مرده تنِ خاک رهت را
کامی ز تو می ناید و جانم بسر آید
**************