|
این داستان تاریخی و واقعی که در ایام عید سعید فطر رخداده است.
یکی از مورخان دانشمند بنام ابوعبدالله واقدی که در سال 207 هجری قمری وفات یافته است، حکایت کرده است:
این مورخ چنین گفته است: من دو نفر دوست داشتم که هر سه نفر خود را مانند سه جان در یک بدن یا یک جان در سه بدن میدانستیم، اتفاقآ یکسال عید فطر پیش آمد و من بکلی بی پول بودم نه در جیبم دیناری یافت میشد و نه در خانه ام چیزی!
مادر فرزندانم بمن گفت:
ای مرد، عید آمده است، برای اطفالت رخت نو تهیه کن تا در برابراطفال همسایگان که جامه های رنگارنگ به تن دارند احساس حقارت نکنند!
این سخن در من تاثیر کرد، رقعه ای برای یکی از آن دو دوست خود نوشتم که به مبلغی پول ضرورت دارم، اگر داشته باشی، برای من بفرست.
یکساعت بعد، دوستم کیسۀ پول مهر ولاک کرده ای برای من فرستاد وکسی که آنرا از طرف او آورد، گفت:
در این کیسه هزار درهم میباشد ( درهم واحد پول نقره آن زمان بود ) .
هنوز مهر ولاک را از سر کیسه بر نداشته بودم که نامۀ از دوست دیگرم برایم رسید و در آن نوشته بود:
دوست عزیز! اگر داری مبلغی پول برایم بفرست که خیلی ضرورت دارم .
من آن کیسه را همانطور مهر و لاک کرده برای او فرستادم و خودم از شرمنده گی که جواب بچه ها و مادر شان را چه بدهم ، از خانه بر آمدم و آنشب به خانه باز نگشتم و در مسجد بودم.
روز دیگر در حالیکه بهانه برای نرفتن به خانه تراشیده بودم، به خانه رفتم، همان دوستی را که روز گذشته برای من پول فزستاده بود، با همان کیسه پول مهر ولاک شده دیدم که آمده از من پرسید:
پولی را که دیروز برای تو فرستادم چه کردی؟ من آنچه واقع شده بود برایش حکایت کردم، او هم قصه خود را چنین بیان کرد:
دیروز وقتی که نامه تو رسید، من غیر از همین کیسه نقدینه دیگری نداشتم با خود گفتم:
شرط دوستی نیست که دوستم به پول احتیاج داشته باشد و من پول داشته باشم و برای او نفرستم، بنا بر این همین کیسه را نزد تو فرستادم ، اما چون خودم به پول بسیار ضرورت داشتم، ناچار رقعه ای بدوست دیگر خود مان فرستادم و از او تقاضای قدری پول کردم و ساعتی بعد با تعجب دیدم که همین کیسه را برای من فرستاد، من وقتی که کیسه را دیدم فهمیدم که او نیز به پول ضرورت داشته و نزد تو نامه فرستاده، تو هم این کیسه را بدون اینکه خودت استفاده کرده باشی، برای او فرستاده ای!
واقدی میگوید:
آن دوست دیگر را هم خبر کردیم تا آمد و بعد مبلغی را که در کیسه موجود بود، به سه قسمت تقسیم کردیم و هر کدام قسمتی را بر داشتیم و به مصرف روز های عید خود رستندیم.
|