.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز،نورانی ،ترجمان، بشیر
نمایشنامه ها
طنز
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
به مشکلات مردم توجه کنید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
زن و زندگی - زن و مشکلات
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
دوستان واقعی

این داستان تاریخی و واقعی که در ایام عید سعید فطر رخداده است. 

 یکی از مورخان دانشمند بنام ابوعبدالله واقدی که در سال 207 هجری قمری وفات یافته است، حکایت کرده است:

 این مورخ چنین گفته است: من دو نفر دوست داشتم که هر سه نفر خود را مانند سه جان در یک بدن یا یک جان در سه بدن میدانستیم، اتفاقآ یکسال عید فطر پیش آمد و من بکلی بی پول بودم نه در جیبم دیناری یافت میشد و نه در خانه ام چیزی! 

مادر فرزندانم بمن گفت:

ای مرد، عید آمده است، برای اطفالت رخت نو تهیه کن تا در برابراطفال همسایگان که جامه های رنگارنگ به تن دارند احساس حقارت نکنند!

این سخن در من تاثیر کرد، رقعه ای برای یکی از آن دو دوست خود نوشتم که به مبلغی پول ضرورت دارم، اگر داشته باشی، برای من بفرست. 

یکساعت بعد، دوستم کیسۀ پول مهر ولاک کرده ای برای من فرستاد وکسی که آنرا از طرف او آورد، گفت:

در این کیسه هزار درهم میباشد ( درهم واحد پول نقره آن زمان بود ) .

 هنوز مهر ولاک را از سر کیسه بر نداشته بودم که نامۀ از دوست دیگرم برایم رسید و در آن نوشته بود:

دوست عزیز! اگر داری مبلغی پول برایم بفرست که خیلی ضرورت دارم . 

من آن کیسه را همانطور مهر و لاک کرده برای او فرستادم و خودم از شرمنده گی که جواب بچه ها و مادر شان را چه بدهم ، از خانه بر آمدم و آنشب به خانه باز نگشتم و در مسجد بودم. 

روز دیگر در حالیکه  بهانه برای نرفتن به خانه  تراشیده بودم، به خانه رفتم، همان دوستی را که روز گذشته برای من پول فزستاده بود، با همان کیسه پول مهر ولاک شده دیدم که آمده از من پرسید: 

پولی را که دیروز برای تو فرستادم چه کردی؟ من آنچه واقع شده بود برایش حکایت کردم، او هم قصه خود را چنین بیان کرد: 

دیروز وقتی که نامه تو رسید، من غیر از همین کیسه نقدینه دیگری نداشتم با خود گفتم: 

شرط دوستی نیست که دوستم به پول احتیاج داشته باشد و من پول داشته باشم و برای او نفرستم، بنا بر این همین کیسه را نزد تو فرستادم ، اما چون خودم به پول بسیار ضرورت داشتم، ناچار رقعه ای بدوست دیگر خود مان فرستادم و از او تقاضای قدری پول کردم و ساعتی بعد با تعجب دیدم که همین کیسه را برای من فرستاد، من وقتی که کیسه را دیدم فهمیدم که او نیز به پول ضرورت داشته و نزد تو نامه فرستاده، تو هم این کیسه را بدون اینکه خودت استفاده کرده باشی، برای او فرستاده ای!

 واقدی میگوید: 

آن دوست دیگر را هم خبر کردیم تا آمد و بعد مبلغی را که در کیسه موجود بود، به سه قسمت تقسیم کردیم و هر کدام قسمتی را بر داشتیم و به مصرف روز های عید خود رستندیم.

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer
Design by Pinkmedien