شادروان استاد صابر « هروی »
پشاور - پاکستان
۲حوت
۱۳۷۲
شعر غربت
 شاد روان استاد صابر هروی
منکه دورم از تو ای میهن بلا
ها از تو دور
خواهم از حق تا که گردد دست اعداء از تو دور
تا جهان باشد ز
خالق رشک جنت خواهمت
حیله و کید و ریا و کین و
اغواء از تو دور
دست ظالم ، پای ملحد ، چشم حاسد
تا ابد
بر اساس امر نهی
حق
تعالی از تو دور
روزوشب خواهم که گردد دشمنت زار وزبون
خفت امروز و طعم تلخ فردا
از تو دور
التجای من زحق این باشد صبح و عصر وشام
از ریاضت باد بدعت تا
ثریا از تو دور
من اگر دورم ز تو باشد
الهی ، ای
وطن
رنج و آزار و توقعات بیجا
، از تو
دور
دیگر ای خاک عزیز
و مدفن و
آبای من
آرزو دارم که باشد شور و غوغا از
تو دور
|