استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
سال نو وبهار نو مبارک
سید محمد اشرف فروغ
۳۰ حوت ۱۳۸۸
کابل - افغانستان
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آئین و آب
سر سال نو هرمز فرو دین
بر آسوده از رنج روی زمین
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما مانده زان خسروان یادگار
سید محمد اشرف فروغ
دوستان و هموطنان عزیز!
سال نو ۱۳۸۹ خورشیدی را به شما از صمیم قلب تبریک عرض می نمایم.
امیدوارم سال نو امیدها، آروزها و
خوشی های نو را با خودش به ارمغان آورده و کبوتران سپید صلح در بام و خانه و آسمان
آبی کشور عزیز ما افغانستان به پرواز بیایند.
دوستان عزیز!
با وجود آنکه سالهاست که نوروز و
سال نو در افغانستان هیچ گونه ارمغانی از خوشی و سرور را با خودش به همراه نداشته
و فقط یاد آور سپری شدن یک سال پر از سیاهی، غم و بدبختی می باشد، با آن هم نباید
امید را از دست داد.
باید سال نو را با امیدها و
آروزهای نو آغاز نموده و آنرا فرصتی برای خودگذری، خود سازی، ترمیم و صفا سازی
خرابی ها و کثافت کاری های گذشته و خود را در خدمت خلق خدا قرار دادن، قرار بدهیم.
با خود عهد ببندیم که امسال را
سالی برای عشق ورزیدن به خود، به خدا و بندگان خدا، خندیدن و خندانیدن و دادن به
دیگران قرار داده و برای صلح دعا نمائیم و بجای یک درخت چندین درخت بنشانیم تا
کسانی که بعد از ما می آیند در سایه آن نشسته و از این که ما امروز هیچ کار مثبتی
برای آنها انجام نداده ایم، به روح ما لعنت نفرستند.
سال نو بر همه تان مبارک.
ز عشق رویت ای ماه دل افروز
نه روز از شب شناسم نه شب از روز
دعای من همین باشد همیشه
همه روزت بود چون عید نوروز
*******
عيد
آمد و ما خانۀ خود را نتکانديم
گردي نسترديم و غباري نفشانديم
ديديم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي او را ز در خانه برانديم
هر جا گذري غلغلۀ شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيک و پيام است ولي ما
پيکي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب کهن را نه يکي نامه بداديم
اصحاب جوان را نه يکي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت اي خسته کبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرک لنگ ز جويي نجهانديم
مانندۀ افسون زدگان ره به حقيقت
بستيم و جز افسانۀ بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسکين من و دل در خم اين زاويه مانديم
توفان بتکاند مگر اميد که صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتکانديم
******
سلامم
را جوابي ده که درشهر تو مهمانم
غبارم را بيفشان تا بپايت جان بيفشانم