
بهار
مرحوم استاد صابر هروی
۱۳۶۳
کابل
 شاد روان استاد صابر هروی
آمد بهار و رفت ز
کف اختیار من
عطر گلاب می برد از دل
قرار من
من
بلبل نواگر گلزار
الفتم
باشد
خیال رویتو باغ
و بهار من
فصل بهار فرصت عیش و مسرت است
باز آ ، که باز می رود
از دست کار من
بنشین بروی سبزه که گوییم
راز دل
پر کن پیاله از می
وبشکن خمار من
چشمم
بانتظار تو امشب
سفید گشت
رحمی بکن بدیدهِ شب زنده دار من
|