بهار
محمد نعیم کـــــــــــــــریمی
بهارآمدو گلها به رنگ خونین است
چمن تهی زریاحین وسروسیمین است
نشسته بلبلک پرشکسته بر دیوار
بیاد قامت شمشادوروی نسرین است
بهار آمدو آتش گرفته بُستان را
هنوز صاعقۀ جنگ در پی کین است
بهار آمدو تصویر غم نما یان شد
به کوچه های دلم، رازهای چندین است
بهارآمدو درجاده های شهر مریخ
نقاب بر سر افرشتۀ چراغین است
بهار عمر«کریمی» سراب گونه برفت
زمان دورۀ پیری پر از غم و کین است
|