درد دل دهقا ن
محمد نعیم کـــــــــــــــریمی
---------------
زسیمایت وطن! فقـــــروتهی دستی نما یان است
دل پیروجوان و مرد وزن درشورو افغان است
زیک سو جنگ وحشت سوی دیگرفقرو بیکاری
زسمت و سوی دیگر انفجارو قتل
انسان است
رسید امسال آفت حاصل و
کشت وزراعت را
بهار بی طراوت، بد تر ازفصل
زمستان است
نمی خواهیم هـــر گز لقـــــمۀ نا ن گد ایی را
چه عالی تر زمحنت لقمۀ از بهر دهقا ن است
ز آفات طبیعی باغ و
بُستان بی ثمر
گشته
بما ایندم نه کار و نی سراغ از لقمۀ
نا ن است
کجائید ؟ ای جهانیهای با احساس و با اخلاص
که این ملت به مرگ و زندگی مشت وگریبان است
بیا (ای سا زما ن ) حق شناس و
لشکر امداد
مدد بر بینوایا ن رسم و راهِ راد مردان است
اگرتیغی زقحطی میشگا فـــد
استخــوانم را
نجات ازورطۀ فقـــــروبلا کردار خوبا ن است
اگرجودو سخای کرده اید ازبهر
مظلــــــوما ن
چو خورشید سعادت آفرین هرجا فروزان است
شنا ســند، این فقــــیران رمزو
راز آشنا یی را
که در قاموس ما، هرخیر را پاداش احسان است
کسی بیچاره گان را دست یاری میکشد بر
سر
به تاریخ وطن نامِ نیکویش ثبت دیوان است
به پا ایستاده
ای افتادگان را دست گیری کن
چه والاتر تُرا ازعرضۀ نیکی و احسان است
{کریمی} ناله ات هرجابود ازرحم و دلسوزی
گمان دارم به پایت نشتر
خار مُغیلان است
|