استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي
حکایت۷۰
نصیحتی است اگر بشنوی زبان نکنی
که امتحان شده را دیگر امتحان نکنی
« ملک الشعراء بهار»
انگشت ازهر
یعقوب لیث صفاری ( ۲۵۴ - ۲۶۵ ) پسرعمه ای داشت بنام ازهر بن یحیی که مردی شجاع و خردمند و
دبیر و ادیب بود ولی خود را بنادانی شهرت داده بود و در بعضی از اوقات کار هائی
انجام میداد که مردم می خندیدند. ازین سبب بازهرخر مشهور شده بود و برخی از نوا در حکایات او چنان معروف شده بود که مثل یک مثل در
میان مردم نقل می شد وحتی شعرا نیز در اشعار خویش یاد می کردند.
یکی از
اینگونه حکایات انگشت در زلفین در کردن اوست که دقیقی شاعر معروف عصر
سامانیان در یکی از قصاید خود از آن بدینگونه یاد کرده است:
بر آب گرم در ماندست بایم
چو زفرین در انگشت ازهر
و تقصیل این واقعه چنان بوده
است که یک روز در قصر یعقوب نشسته بود و اتفاقآ چشمش بزلفین (زلفی بازفرین در گه
زنجیر را بر آن میاندازند) افتاد و هوس کرد که انگشت خود را در حلقهء زلفین کند،
چس از آنکه انگشت وی در حلقهء زلفین داخل شد، هر چه کوشش نمود که آنرا خارج کند
نتوانست.
هنگامی که مردم ( حاضران بارگاه ) از جا برخاستند و از خدمت امیر مرخص شدهند .
ازهر که انگشتش بگیر افتاده بود از جا برنخاست و همه متوجه شدند و بالاخره آهنگری
آوردند تا دست او را خلاص کرد!
روز دیگر باز در همان موضع نشسته بود و همان کار دیروز را تکرار کرد و باز
انگشتش در سوراخ زلفین بند ماند.
از او پرسیدند که باز چرا اینطور کردی؟
گفت :
میخواستم بدانم که حلقهء زلفین از دیروز فراختر شده
است یا نه؟