.
spacer
مطالبی که در این صفحه نشر میشود عقاید نویسنده گان محترم آن است و نظر ۲۴ ساعت نمیباشد.
 
spacer
spacer
صفحه اول
افغانستان
سیاسی
تبصره بر خبر
معرفی چهره های فرهنگی
کتاب و کتابدوستان
مقالات جالب و پژوهشی
گفتگو ها
بیان حقایق
مسایل جهان و منطقه
طنز
نمایشنامه ها
کارتونهای هژبر شینواری
آثار هنری بشیر بختیاری
باچه آزره تقدیم میکند
داستان
دنیای شعر و شاعران
اشعار حاجی محمد کاظمی
اشعار مرحوم استاد صابر هروی
اشعاراستاد غلام حیدر یگانه
اشعار قیوم بشیر
اشعار حشمت امید
اشعار انجنیر حفیظ اله حازم
اشعار نورالله وثوق
اشعار سجیه الهه احرار
اشعار فریده اکبری
اشعار صالحه وهاب واصل
اشعار محمد اسحاق " ثنا "
اشعار خواجه عبدالله احرار
اشعار نعمت الله پژمان
اشعار ودود فضلی
اشعار زهره صابر «هروی»
اشعار ظفر خان " اهتمام "
اشعار همایون شاه عالمی
اشعار و نوشته های سید محمد اشرف فروغ
جوانان
کودکان و نوجوانان
از دفتر خاطرات
معرفی کتابهای جدید
فرهنگ مردم
لهجه ها و اصطلاحات محلی
با کشور تان آشنا شوید
نقد بر کتاب ،مقالات، فلم و..
به مشکلات مردم توجه کنید
جالب و خواندنی
مشاهیر جهان
هنری و فرهنگی
گزارشهای ولایتی
مطالب انتخابی و ارسالی شما

دوستان و نویسنده گان گرامی!

درصورتیکه خواسته باشید نوشته های تان در این سایت نشر شود میتوانید بعد از تیپ کردن آنرا از طریق

Word

به این ایمیل آدرس

mehdibashir@gmail.com

بفرستید

سایت ۲۴ ساعت از شما و در خدمت شماست.

استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد

سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند

قابل توجه نویسنده گان محترم !

مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.

 

 
هزار و يك حكايت ادبي وتاريخي

Image

 

     حکایت۷۰

  نصیحتی است  اگر بشنوی زبان نکنی

         که امتحان شده را دیگر امتحان نکنی

                                « ملک الشعراء بهار»

             انگشت ازهر

یعقوب  لیث صفاری ( ۲۵۴ - ۲۶۵ ) پسرعمه ای داشت بنام ازهر بن یحیی که مردی شجاع و خردمند و دبیر و ادیب بود ولی خود را بنادانی شهرت داده بود و در بعضی از اوقات کار هائی انجام میداد که مردم می خندیدند. ازین سبب بازهرخر مشهور شده بود و برخی از نوا در حکایات او چنان معروف شده بود که مثل یک مثل در میان مردم نقل می شد وحتی شعرا نیز در اشعار خویش یاد می کردند.

یکی از اینگونه حکایات  انگشت  در زلفین در کردن  اوست که  دقیقی شاعر معروف عصر سامانیان در یکی از قصاید خود از آن بدینگونه یاد کرده است:

بر آب گرم در ماندست بایم

چو زفرین در انگشت ازهر  

  و تقصیل این واقعه چنان بوده است که یک روز در قصر یعقوب نشسته بود و اتفاقآ چشمش بزلفین (زلفی بازفرین در گه زنجیر را بر آن میاندازند) افتاد و هوس کرد که انگشت خود را در حلقهء زلفین کند، چس از آنکه انگشت وی در حلقهء زلفین داخل شد، هر چه کوشش نمود که آنرا خارج کند نتوانست.

هنگامی که مردم ( حاضران بارگاه ) از جا برخاستند و از خدمت امیر مرخص شدهند . ازهر که انگشتش بگیر افتاده بود از جا برنخاست و همه متوجه شدند و بالاخره آهنگری آوردند تا دست او را خلاص کرد!

روز دیگر باز در همان موضع نشسته بود و همان کار دیروز را تکرار کرد و باز انگشتش در سوراخ زلفین بند ماند.

از او پرسیدند که باز چرا اینطور کردی؟

گفت :

میخواستم بدانم که حلقهء زلفین از دیروز فراختر شده است یا نه؟

   سلسلۀ این حکایات ادامه دارد ....

 
 

مؤسس و مسؤول
سایت
محمد مهدی بشیر

سال تأسیس

۴ میزان ۱۳۸۶

  خورشیدی

26  سپتامبر 2007

  میلادی

Tel:0031644388706

تازه ترین اخبار افغانستان

رای تان را به صندوق اندارید

نظر تان در مورد محاکمه عاملان کشتار جمعی در کشور چیست ؟
 
spacer

spacer
Design by Groen