استفاده از مطالب سایت ۲۴ ساعت با ذکر مأخذ آن آزاد است و ممانعتی ندارد
سایت ۲۴ ساعت را به دوستان تان ایمیل کنید تا آنها هم در مورد آن اظهار نظر کنند
قابل توجه نویسنده گان محترم !
مطالبی که برای نشر میفرستید و میخواهید که بنام مستعار نشر شود بهتر است خود را برای سایت ۲۴ ساعت معرفی کنید تا نوشته تان طبق میل تان نشرشود.
لباسِ شب
نورالله وثوق
پنجشنبه ۲۰ حوت ۱۳۸۸
نورالله وثوق
تابوشکن
----------
چراغِ رهنما
زدی
بیجا چراغِ رهنما را
زکف
دادی اتوبانِ حیارا
نگر ازگوشۀِ
آینۀِ هوش
کنون افسانۀِ
کجراهه هارا
............ عالیجنابان
من وتو هردومان
عالیجنابیم
جنابِ دارِ قدرت
را طنابیم
بهارِ
گلشنِ نابِ وفا را
تبردارانِ فصلِ
اضطرابیم
........ لباسِ شب
که می گوید سحرنزدیک گشته
لباسِ شب دوباره
شیک گشته
چنان بادی
فتاده برسرِ کین
که چرخ
آشنایی لیک گشت
............ دربارِ دل
کجا یِ کار
را انکار باقیست
بلا بالا
وفا را یار باقیست
ز دربارِ دلم هرچه
که خواهی
طلب کن
طالبِ دلدار باقیست
.......... ثابت و سیّار
هنوز اینجا جفا بسیار
باقی ا ست
بلایِ ثابت و
سیّار باقیست
درین گلشن چه حکمت رفته
درکار
که گلها میروند و
خار باقیسست
......... تابوشکن
به خاک اندرکنم
باروی تان را
سیه سازم به گیتی
روی تان را
فرو
آرم زبام بارۀِ شک
به دستانِ
یقِین تابوی تان را
.......... روانِ آشیان
گرفتی از تنِ
این خانه جان را
زدی آتش
روانِ آشیان را
نداری مادر و خواهر
از آنرو
نه دانی داغ و
درد مادران را
......... داغ
چرا بالا نمی
گیری سرت را
به بین
ویرانی دور وبرت را
نشسته مادرِ
میهن به داغم
به داغت می
نشانم مادرت را
............ چَت
نمی دانم که جرأت می کنی
یار
سفردرعمقِ حیرت می کتی
یار
بیا
چَت کن به یارانِ همآوا
سرِ شب را اگرچَت می کنی
یار
........ تاریخِ صدا
گهی همسوی سودای
شعارم
گهی مُجری
موجِ انفجارم
دلم
جغرافیایِ طولِ ذلت
ز تاریخِ
صدایم شرمسارم
............. جغرافیایِ دل
زدیم ازبس به سینه سنگِ
تاریخ
شده افسانۀِ
ما ننگِ تاریخ
سویِ جغرافیایِ
دل سفرکن
چه می پیچی به پیچِ تنگِ
تاریخ
...........