سید همایون شاه (عالمی)
۲۱ فبروری ۲۰۱۰ م
وزیر اکبر خان مینه کابل - افغانستان

سید همایون شاه (عالمی)
حسن باطن
در باطن خُلقی کسی دیدم از آن حیران شدم
از قلب پاک آمد ندا خندیدم و خندان شدم
من خوبرویان دیده ام وآن مه جبینان دیده ام
لیکن به حسن صحبتی دیشب چه سرگردان شدم
همچون ملائک وانمود دروازه ی گفت و شنود
زنگ دلم را می ربود انگشت بر دندان شدم
در چهره ی معصوم او یک عالمی اسرار بود
از طرز استدلال او من صاحب برهان شدم
گر شد زبان و دل یکی رحمت براید پیشکی
در نشه ی گفتار حق پا کوب و دست افشان شدم
هر نازنین و مه جبین با چشم ظاهر بین مبین
در گرد و خاک این زمین تا آسمان تابان شدم
از صبر گفتا دم به دم قلبم بشد چون جام جم
از ابر فیض صحبتش در بارش نیسان شدم
آدم ولی افرشته خو چون گل ولی ژولیده مو
با او شدم تا رو برو در بزم او مهمان شدم
در چهره ی بیمار او دل شد همه تیمار او
در لذت گفتار او فارغ ز آب و نان شدم
گفتا! مکن دیوانگی بگذر ز عشق و عاشقی
لیکن ز وصل آن پری هم این شدم هم آن شدم
بر چشم اشکی نم بشد روحش به جانم ضّم بشد
من تن شدم او جان بشد او تن بشد من جان شدم
گفتم (همایون) تو ام مفتون و مجنون تو ام
گفتا مکن حیرت بسی کاین قصه را دستان شدم