|
خوشۀ انگور
جمعه گل سروری
 جمعه گل سروری
رخت به قرصی مه وآفتاب میماند
دوچشم مست به جام شراب میماند
خوش است دیدن آژنگ مهر آسایت
دوزلفت همچو فنر پیچ وتاب میماند
به هردو گوش نهادی چو زیوری زیبا
مثالی خوشۀ انگور ناب میماند
لبت چولعل وصدوار است دندانت
زبانت همچوورق در کتاب میماند
تو سروقد که خرامانه میروی مکتب
دلم در حیرت ودر اصطراب میماند
توی که راحت جان وتوان بازوی
وگرنه قلب ودلم بر عذاب میماند
هرانکه روی تو بیند شود گرفتارت
اگر پرنده بود از شتاب میماند
نبود (سروری) لایق به دیدن رویت
زخجلت است که خود را به خواب میماند
|