عشق بی فرجام
جمعه
گل سروری
 جمعه گل سروری
مرا پروای ننگ ونام نبود
به جاتن صبر وبه دل آرام نبود
نمیترسم زدام وبند وزنجیر
مرا پروای صبح وشام نبود
اگرفولاد سازی خانه هت را
مرا پروای درتا بام نبود
شگافم قعلۀ فولادیت را
مرا ترسی زبند ودام نبود
دعای من همین باشد همیشه
الهی عاشقی ناکام نبود
هرانکه دید رویت سوخت وجان داد
کی بیند روی تو تا رام نبود
بیا (سرور) توهم جان را فدا کن
که دیگر عشق را فرجام نبود
|